![]() |
پرسيدم....چگونه بهتر زندگي کنم؟ - نسخهی قابل چاپ +- انجمن بانیان بهبودی (http://forum.banianbehboodi.ir) +-- انجمن: انجمن معتادان گمنام NA (http://forum.banianbehboodi.ir/forumdisplay.php?fid=1) +--- انجمن: پیامهای بهبودی_NA (http://forum.banianbehboodi.ir/forumdisplay.php?fid=89) +--- موضوع: پرسيدم....چگونه بهتر زندگي کنم؟ (/showthread.php?tid=6101) |
RE: پرسيدم....چگونه بهتر زندگي کنم؟ - .masoomeh. - 2016-05-22 زندگی بهتر یعنی زندگی پرتلاش و سرشار از مبارزه
RE: پرسيدم....چگونه بهتر زندگي کنم؟ - .masoomeh. - 2016-05-22 ﻫﺮ ﺻﺒﺢ ،ﯾﻌﻨﯽ ﻓﺮﺻﺘﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺁﻏﺎﺯ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﻬﺘﺮ...
ﯾﻌﻨﯽ ﻓﺮﺻﺘﯽ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺍﺯ ﺳﻤﺖ ﺧﺪﺍ... ﯾﻌﻨﯽ ﺁﻏﺎﺯ ﻋﺸﻖ ﻭ ﺩﻭﺳﺘﯽ ﻭ ﻣﺤﺒﺖ... ﺧﺪﺍ ﮐﻨﺪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺷﮑﻠﯽ ﮐﻪ ﻣﻌﺒﻮﺩ ﺧﻮﺍﻫﺪ.. ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﻢ.. ﻭ ﻓﺮﺻﺖ ﻫﺎﯼ ﺑﺎﻗﯿﻤﺎﻧﺪﻩ ﺭﺍ ﻫﺪﺭ ﻧﺪﻫﻢ.. ﺍﻟﻬﯽ... RE: پرسيدم....چگونه بهتر زندگي کنم؟ - sepahrad - 2016-05-28 این چیزها را همیشه به خاطر داشته باش... انتقام و تلافی هرگز درشان انسان نیست, بگذار قوانین کار خود را انجام دهد , همیشه کسانی هستند که جز اختلاف, دشمنی و نزاع و جدال چیز دیگر نمیدانند, تو جز صلح و دوستی کار دیگر نکن , این را بدان اگر تمام دنیا هم مال تو باشد, بدون عشق و محبت راه به جایی نخواهی برد و به احساس خوشبختی دست نخواهی یافت , بدان که انسان تنها در جستجوی یک چیز است احساس شادی و سرور و این شادمانی بدست نمیآید مگر با آزاد ساختن خود از بند و اسارت ثروت قدرت مقام نفس و ارزشهای ظاهری فراموش نکن تو برای کشف و شکوفائی جواهرات و استعدادهای ذاتی و کمالات روحانی به دنیا آمادهای نه برای فقط زنده بودن و شبیه دیگران شدن سعی کن آنچه میگوئی, با آنچه انجام میدهی و با آنچه که فکر میکنی, هماهنگ و یکی باشد, زیرا اختلاف میان حرف, فکر و عمل ترا از درون بیمار و سرخورده میکند , و یقین داشته باش که هیچ کس نمیتواند سعادت, خوشبختی, رضایت و احساس ارزش را به تو تقدیم کند, زیرا این فقط تو هستی که مالک و مسئول افکار, احساسات, عواطف, اعتقادات و باورهای خود هستی , و هیچ کس قادر نیست به اعماق هستی و وجود دیگری راه پیدا کرده و نفوذ کند...! RE: پرسيدم....چگونه بهتر زندگي کنم؟ - مرسده - 2016-06-01 اگر ميخواهيد خوشبخت باشيد زندگي را به يك هدف گره بزنيد نه به آدمها و اشياء... (انيشتين) RE: پرسيدم....چگونه بهتر زندگي کنم؟ - sepahrad - 2016-06-05 آنچه که من باور دارم این است... مارا مانند آفتاب پرست بار آوردند , صبحها یک رنگیم, ظهرها رنگی دیگر و شب ها رنگارنگ , در میان مردم لباسهای مان مراتب, رفتار مان مودب و ظاهر مان آراسته و زیبا است, زیرا اینها بهترین پوشاننده ضعفها, رنج ها و کمبودهای درون مان است , عجله و شتاب ما برای رسیدن به رضایت جنسی, ثروت, مقام و قدرت, بیشتر به دلیل بیزاری از خود و فرار از حقیقت خویش است , تمام آنچه که واقعا هستیم را در درون خود پنهان میکنیم و آنچه که مایلیم دیگران آنطور مارا ببینند را نمایش داده و به دیگران نشان میدهیم , در باطن دشمنان قسم خورد, و در ظاهر یاران هم پیاله ایم , در این میان دو نفس دیده نمیشود, که ظاهر و باطن اش یکی باشد , آنچه مئگوئیم, با آنچه عمل میکنیم و با انچه که فکر میکنیم, هیچگونه تناسب, مطابقت, رابطه و شباهتی ندارد , تا کی از درون خود کاسته و به بیرون بیفزائیم؟! گیرم که روزها دیگران برای مان کف بزنند و هورا بکشند, و ما را حلوا حلوا کنند , شبها با احساس تنهائی, خلا و پوچی و درد و رنج های خود چه میکنیم؟! گیرم برای آنکه مارا پیدا نکنند خود را در درون خانه های بزرگ, ماشین های گران قیمت, مدارج علمی, شغل, ثروت و مقام, مخفی و پنهان کنیم, با انان که به زودی و اسان مارا پیدا میکنند جه میکنیم؟! ترا نمی دانم اما من یقین دارم , هیچ گل سرخی نمی خواهد شقایق باشد و هیچ اسبی مایل نیست شتر مرغ شود و هیچ کبوتری خود را عقاب جا نمی زند , این تنها انسان است که خود را هزار رنگ میکند, و از همانی که هست سرخورده, در گریز و بیزار است...! RE: پرسيدم....چگونه بهتر زندگي کنم؟ - مرسده - 2016-06-10 * هركس باید راه زندگی خودش را پیدا كند و از آن راه برود، نه از راه زندگی دیگری.ابن سینا RE: پرسيدم....چگونه بهتر زندگي کنم؟ - sepahrad - 2016-06-18 خودشناسی عالیترین و بزرگترین هنر است... برای من هیچ چیز در اولویت و مهم تر از خود یابی و آگاهی در باره خویشتن خویش نیست, شاید به جرأت میتوان گفت که تنها عامل اصلی مشکلات و گرفتاریهای عالم انسانی, فرار از خود و بیزاری از خویشتن خویش است , تقریباً اکثر انسانها اطلاعات و دانش فراوانی نسبت به زندگی دیگران دارند و نه خود , و اغلب ان چیزهایی را که میآموزند در باره دیگران است و نه درباره خودشان , زیرا ما دو خود یا دو انسان شبیه و مانند هم نداریم, و زیبائی خودشناسی نیز در همین است, زمانی که شما در باره خودتان بدانید, و به هویت و حقایق درون خود آگاه شوید, و نسبت به عمیقترین افکار, احساسات, انگیزهها و ضمیر درونیتان هشیار باشید , این خودش بزرگترین و عالیترین هنر در زندگی است , امروز اکثر هنرها تنها جنبهای نمایشی دارد, و بیشتر بر لذت جویی, منافع شخصی, خود ارضائی و نفسانیات متکی است , و به ارزشهای متعالی, نیاز و اولویتهای اصلی زندگی انسان ها توجهی ندارد , انسان خلاق و هنرمند حقیقی کسی است که ابتدا حقیقت خود را کشف و شکوفا نموده, سپس هنرش نیز, در اثار و ثمرات زندگی اش متجلی وظاهر میگردد , چه سود که بشر هزاران سال است که خود را با هنرهای گوناگون سرگرم نموده, اما هنوز هنر زندگی کردن با خودش و دیگران را یاد نگرفته است , این شرم آور است که هنوز جنگ, فقر, دشمنی, بیرحمی, نابرابری, خودخواهی و نابسامانی در روابط انسانی به شدت به چشم میخورد , و عشق, محبت, اتحاد, برابری, اخلاقیات, و آسایش و راحتی همگانی, تنها در درون کتابهای دینی و فلسفی دیده میشود , در حقیقت شاید انسان از لحاظ علمی به دانش و آگاهی زیادی دست یافته است, و به واسطه علم و عقل, تا حدودی از روابط و قوانین اشیأ و جهان هستی بداند , اما در اخلاقیات و ارزشهای انسانی عقب مانده است, و بی اغراق میتوان گفت در باره خودش هیچ نمیداند و دوران طفولیت را سپری میکند , زیرا اگر میدانست, امروز ابناء بشر یک خانواده و تمام افراد آن خواهران و برادران یکدیگر بودند , دیگر مرزی در میان نبود, و بهتری و کمتری دیده نمیشد, و همه انسانها گلهای یک گلستان و میوههای یک درخت محسوب میگشتند...! RE: پرسيدم....چگونه بهتر زندگي کنم؟ - sepahrad - 2016-06-24 من در سی سالگی زندگی را آغاز کردم... قبل از آن مانند بسیاری از انسانها فقط زنده بودم, تعداد بسیاری از افراد نیز هرگز زندگی را آغاز نمی کنند , از نظر من مفهوم زندگی داشتن شغل, غذا, پول, رضایت جنسی و امورات جسمانی نیست , شاید اکثر مردم چنین درک مشترکی از مفهوم زندگی داشته باشند , اما زندگی مفهومی فراتر از تنها داشتن پول, غذا و رضایت جسنی است , زیرا انسان در این نوع زندگی با حیوان مساوی و شریک است , در واقع امروز زندگی بسیاری از ما بر اساس غرایز طبیعی, منافع ذاتی و قانون بقا شکل گرفته است, و فاقد کمالات و ارزشهای والای انسانی است , به همین خاطر بیشتر ما تاوان این غفلت و بی توجهی را با داروهای مخدر و آرام بخش, الکل, سکس, ثروت, قدرت, افسردگی, خشم و نا ارامی میپردازیم , اما به این مسکن و روشهای امروزی عادت کرده و با انها انس گرفته ایم , همانطور که انسان به دروغ گفتن عادت میکند, و آنرا در زندگی لازمه بقا و پدیدهای کاملا هنجار مینامد , در واقع او اگر بخواهد هم دیگر نمیتواند با صدق و راستی و صداقت زندگی کند , زیر که این سبک و طریق زندگی برایش کاملاً نا آشنا و بیگانه است , به نظر میرسد که زندگی بسیاری از ما مانند قطاریست که از خط خارج شده است , بسیار شهامت و تلاش لازم است تا بیش از این از مسیر منحرف نشود و بر روی خط برگدد , حال چگونه میتوانیم خودمان و دیگران را نجات دهیم?! برای درک و فهم این نکته ما باید ابتدا بفهمیم که اساساً هر شئ یا پدیدهای دارای دو هویت است, طبیبعت یک شی و حقیقت او , انسان نیز از این قاعده مستثنی نمیباشد, انسان هم دارای دو هویت است, هویت ظاهری و هویت حقیقی , هویت ظاهری توجه به جسمانیات و امورات مادی و دنیوی دارد , اما هویت حقیقی هدف از خلقت, و کشف و شکوفائی جواهرات, فضائل, حقایق و مواهب باطنی اوست , چه عوالم و اسراری که به دلیل غفلت و بی خبری در اعماق درون ما مستور و پنهان مانده است , ما دقیقا مانند پروانهای هستیم که شبیه کبوتر راه میرود, و کبوتری که گمان میکند عقاب است, در حقیقت این بیگانگی و نبودن خود, علت اصلی تمام خستگی ها, رنج ها, درد ها, خشم و آشفتگیهای ماست...! RE: پرسيدم....چگونه بهتر زندگي کنم؟ - Arghavan - 2016-09-02 این اسن آیین کورش : گفتار نیک ، پندار نیک ، کردار نیک ، به امید بیداری و نه برای خوب به کار بردن آنچه که میدانم . احتیاج به جوانی دارم ، پس هر کجا که هستی ، هر کجا که خودت را یافتی ، از هر آنچه که داری لذت ببر .... و سپاس و نیایش کن آفریدگار یکتا را .... RE: پرسيدم....چگونه بهتر زندگي کنم؟ - sepahrad - 2016-10-01 عشق و رابطه واقعی آسان نیست... رویارویی با فردی دیگر و پذیرش او همانطور که هست, مستلزم میزان زیادی از مهارت, آگاهی و شجاعت است , در واقع عشق و روابط عاشقانه, چیزی فراتر از فقط احساسات, نیاز و لذت جویی ست , با این وجود رابطه چیست؟! با اندکی تعمق, عقل و تجربه به ما خواهد گفت, وقتی با جسم, فکر و روح انسان دیگر به وحدت و یگانگی برسیم, با او واقعا ارتباط برقرار کرده ایم , در حقیقت عشق یا رابطه با انسانی دیگر چیزی است که به هر کدام ازاین سه جنبه نیاز دارد, بسیاری از ما در روابط, روح و افکار را فدای رضایت جنسی و جذابیتهای جسمانی میکنیم, زیرا غرایز و منافع ذاتی, چشمان مارا بر روی جنبه های دیگر میبندد , وقتی خود را به خواب میزنیم و از دیدن حقیقت فرار میکنیم, دیر یا زود لذتهای جسمانی کمرنگ شده و بلافاصه به اخلاق, طرزفکر, رفتار, شخصیت, اهداف, باورها و اعتقادات فرد مقابل اهمیت میدهیم , در واقع حقایق و مسائلی اساسی و مهم که باید در ابتدا بر انها تمرکزمیکردیم , واضح و روشن است اگر در این جنبههای انسانی با فرد مقابل در تضاد و کشمکش باشیم, عشق دیر یا زود از پنجره به اسمان پرمیکشد, و اختلاف جای صمیمیت و همدلی را میگیرد , هرچقدر آگاهی و بینش ما از مفهوم رابطه, و ارتباط با جنس مخالف ارتقا پیدا کند, به عنوان پایه و اساسی مستحکم در عشق عمل میکند , امروزه بسیاری از روابط مانند ساختن خانه ای بر روی شن است, خانهای زیبا و تماشائی اما بسیار سست و متزلزل...! |