![]() |
تصمیمات من در نارانان - نسخهی قابل چاپ +- انجمن بانیان بهبودی (http://forum.banianbehboodi.ir) +-- انجمن: انجمن نارانان(خانواده های معتادان گمنام) (http://forum.banianbehboodi.ir/forumdisplay.php?fid=60) +--- انجمن: قدمهای دوازده گانه نارانان (http://forum.banianbehboodi.ir/forumdisplay.php?fid=91) +--- موضوع: تصمیمات من در نارانان (/showthread.php?tid=5911) |
RE: تصمیمات من در نارانان - سارا - 2014-09-15 قطع وابستگی با عشق.....
زندگی کردن با یک معتاد در حال مصرف،پراز دغدغه است. وقتی که برای آسایش و امنیت افراد دیگر حس نادرستی از مسئولیت پذیری در سر دارم ،وقتی توسط عقل و رفاه من تاثیر منفی گرفته، وقتی بخاطر مهمانی رفتن او خودم را دلواپس و بی خواب می بینم،وقتی نگرانم که ممکن است حرف اشتباهی بگویم و"باعث"رفتن او از خانه بشوم، وتا زمانی که اینگونه باشم،قطع وابستگی را تمرین نمی کنم. به وسیله قطع وابستگی با عشق،می توانم احساس مسئولیت نسبت به رفتار وآسایش بیمار را کنار بگذارم. در نارانان یاد گرفته ام که اعتیاد یک بیماری است واین تقصیر من نیست!من باعث آن نبودم!نمی توانم کنترلش کنم ونمی توانم درمان کنم. پی برده ام با تمرین قطع وابستگی است که،می توانم خودم را از احساس گناه ومسئولیت پذیری نابه جا،تسکین داده و آرام کنم. قطع وابستگی ابزاری است که می توانم برای جدا کردن خودم از ترس ،آشفتگی و مسئولیت نابجا،که نتیجه زندگی با اعتیاد فعال است ،استفاده کنم. RE: تصمیمات من در نارانان - سارا - 2014-09-30 زندگی در زمان حال.... در برنامه نارانان یاد می گیرم تنها چیزی که دارم زمان حال است و همین کافی است. فقط زندگی در امروز کاملا می تواند به من قابلیت تجربه کردن چیز هایی را که در زندگیم اتفاق می افتد،بدهد. وگرنه ممکن است آگاهی لازم و درس هایی را که برای رشد وبهبودیم نیاز دارم ،از دست بدهم وقتی روی چیزهایی که قبلا اتفاق افتاده یا چیز هایی که ممکن است در آینده پیش بیاید توقف کنم،در را به روی زمان حال می بندم. وقتی در زمان حال زندگی می کنم احساس آزادی و آسودگی دارم انتخاب اینکه با جریان زندگی پیش بروم به من اجازه می دهد آنچه آنچه لازم است انجام دهم و سپس در فرصت مناسب به جلو حرکت کنم. اگر به نیروی برترم گوش بسپارم در می یابم که فرصت مناسب را به من نشان می دهد،و من احساس هیجان یا انرژی می کنم. با زندگی کردن در لحظه ،می توانم به جزئیات هر فکر نگاه کنم و احساسلت مربوط به آن فکر را تجربه کنم. وقتی مطمئن هستم می توانم به جلو حرکت کنم و برای رسیدن به نتیجه عجله نکنم. تفکری برای امروز:آموختن زندگی در لحظه ،می تواند آزادی بخش و آرامش دهنده باشد،حس میکنم که افکار ،احساسات و تصمیماتی که می پرورانم اجباری نیستندRE: تصمیمات من در نارانان - سارا - 2014-10-03 محبت کردن
محبت کردن واقعی به دیگران کار بسیار سختی است. اگر قبلاً از کسی محبت دریافت نکرده باشم چگونه می توانم آن را به دیگران بدهم. اگر چنین تجربه ای نداشته باشم تقریباً غیرممکن است که بتوانم به کسی محبت کنم. پیش از آشنایی با نارانان، عادت داشتم که به همه چیز مشکوک باشم و در مورد همه چیز پرس و جو کنم – به خصوص وقتی می خواستم محبتی به کسی بکنم، فکر می کردم طرف مقابلم باید شایستگی لطف مرا داشته باشد. وقتی تازه وارد جلسات نارانان شده بودم هنوز همان دیدگاه را داشتم. در جلسات با افرادی آشنا شدم که محبت شان را از طریق مشارکت، تأئید کردن (با سر)، لبخند زدن و حتی در آغوش گرفتن نثار من می کردند. با خودم فکر می کردم " آن ها از من چه می خواهند؟ به چه قیمتی؟" من با این همه عشق بلاعوض آشنا نبودم و احساس راحتی نمی کردم. آن ها واقعاً می خواهند که من عضوی از گروه شان باشم. کم کم وقتی برخلاف گذشته رفتن به جلسات را ادامه دادم عمل کردم متوجه شدم که وقتی داستان زندگیم را در جلسات مشارکت می کنم، وقتی با تکان دادن سر حرف های کسی را تأئید می کنم، وقتی به کسی لبخند می زنم یا با او می خندم و حتی وقتی دوستی را در آغوش می کشم، خودم هم احساس بسیار خوبی پیدا می کنم. در تمام آن لحظات من از آن ها هدیه می گرفتم و به آن ها هدیه می دادم. مدتی طول کشید تا بالاخره یاد گرفتم که محبت واقعی اصلاً قیمتی ندارد و نمی توان روی آن هیچ قیمتی گذاشت. انسان ها دوست دارند لبخند، در آغوش کشیدن و با هم خندیدن را تجربه کنند تنها به این دلیل که از اعماق قلب شان سرچشمه می گیرد؛ هدیه ای از صمیم قلب. یادآوری امروز بهترین نوع محبت به دیگران، پذیرش آنهاست، این که به دیگران اجازه بدهم بدون قضاوت من خود واقعی شان باشند. وقتی من در مورد خوب یا بد بودن رفتار دیگران قضاوت نمی کنم، هم آن ها آزاد هستند هم خودم. رها می شوم زیرا دیگر تحت فشار نیستم و بیهوده تلاش نمی کنم تا دیگران را مطابق خواسته ها و انتظارات خودم تغییر دهم. "تنها خواسته ی ما این است ... به لطف الهی معتادان مان را با عشق رها کرده و از تلاش برای تغییر دادن آن ها دست برداریم RE: تصمیمات من در نارانان - سارا - 2014-10-07 بلوغ قبلاً وقتی با رفتار اشتباه و عواقب منفی اعتیاد مواجه می شدم، هنوز فکر می کردم می دانم چه باید بکنم، فکر می کردم حرف و عمل من با دلیل و برهان همراه است، آن روزها همه اشتباه می کردند به جز من. در ابتدا آموختم باید آسیب ها و دردهایی را جبران کنم که تا آن زمان متحمل شده بودم. فهمیدم وقتی داستان مبارزات زندگی ام را برای هر کسی (حتی غریبه ها) بازگو می کنم، احساس رضایت بیشتری می کنم. هرگز نتوانستم آسیب های گذشته ام را با ترحم طلبی جبران کنم. دیگر هیچ گوش شنوایی برای شنیدن داستان زندگی ام پیدا نمی کردم حتی پلیس هم از شکایت هایم خسته شده بود. پلیس ها همیشه به دنبال مجرم و مدرک بودند نه داستان غم انگیز زندگی من. تنها چیزهایی که برایم باقی مانده بود، رفتار زجرآوری که برای کسی جالب نبود. پس از آشنایی با نارانان رشد کردم و پیشرفتی را که در پی آن بودم به دست آوردم. دوستان بهبودی ام که مانند من تحت تأثیر بیماری اعتیاد بودند تجربیات شان را مشارکت می کردند و من با همین مشارکت ها به بلوغ رسیدم. امروز با مطالعه دوازده قدم و دوازده سنت نارانان رشد می کنم و مفهوم کلماتی را درک می کنم که پله ها ی پیشرفت و رشد من هستند. کلماتی مثل وابستگی متقابل، قطع وابستگی، توانایی و انکار که نه تنها در معتادم بلکه در من هم وجود داشتند. من درباره ی ماهیت بیماری اعتیاد، روند پیشرفت و آسیب هایش و به تازگی در مورد بهبودی و مشکلات آن مطالبی می آموزم که به رشد و پیشرفت من کم می کند. با شناخت ریشه ی بیماری هایم نیز رشد می کنم. من به بلوغ بیشتری می رسم و در حال بهبودی هستم. یادآوری امروز: وقتی می فهمم چه چیزهایی را می توانم تغییر دهم و چه چیزهایی را نمی توانم، آرامش می یابم. البته هنوز هم گاهی آسیب می بینم و ناامید می شوم، اما دیگر عکس العمل های نسنجیده ی گذشته را تکرار نمی کنم. "بالغ شدن به سن نیست بلکه به تغییر کردن است"RE: تصمیمات من در نارانان - سارا - 2014-10-08 مقصر دانستن برنامه ی نارانان به من می آموزد که قرار نیست کامل باشم. نارانان برنامه ای است برای پیشرفت نه کمال. یادآوری امروز: مقصر دانستن خودم یا دیگران نه تنها به پیشرفت من کمکی نمی کند بلکه مانع پیشرفت من هم می شود. وقتی کسی را مقصر می دانم نه تنها رشد نمی کنم بلکه بهبودی ام هم به عقب می افتد. "در بازی زندگی تنها دو نقش وجود دارد. نقش قربانی یا مبارز شجاع. اگر می خواهی بازی کنی خودت باید تصمیم بگیری که مثل یک برنده بازی کنی یا یک بازنده. اگر تصمیم نگیری که کدام نقش را در زندگی بازی کنی، زندگی همیشه با تو بازی می کند."ساده ترین راه فرار این است که همه ی تقصیرها را به گردن معتادان مان بیندازیم. من هم معتادم را مسئول همه ی مشکلات زندگی ام می دانستم. اما این تفکر نه تنها اوضاع آشفته ی زندگی ام را بهبود نمی بخشید بلکه به بهبودی آن ها هم کمکی نمی کرد. در حقیقت تمرکز روی مشکلات معتادان مان، مشکلات، نقطه ضعف ها و رفتارهای او باعث می شد که از تمرکز روی خودم غافل شوم. تمرکز روی آن ها مانع از این می شد که احساس سلامتی و شادمانی کنم. وقتی تمرکز و توجهم را به اعمال خودم معطوف می کنم، حق انتخاب دارم و این زندگی ام را بهبود می بخشد. حالا دیگر وقتی معتادانم از من پول یا ماشین می خواهند می توانم بگویم نه، وقتی نمی خواهم در یک مشاجره ی بیهوده شرکت کنم، فقط خانه را ترک می کنم. دیگر بحث نمی کنم و به جای بگو مگو به راهنمایم تلفن می کنم. حتی برای معتادانم حق انتخاب قائل هستم. من دیگر مجبور نیستم قبض ها و صورت حساب های آن ها را پرداخت کنم. دیگر در فرار از مسئولت های شان به آن ها کمک نمی کنم بلکه می گذارم تا از عواقب کارهای شان رنج ببرند. دیگر لازم نیست خودم را مقصر بدانم. امروز خودم را به خاطر اشتباهات گذشته ام می بخشم و بهترین کاری که می توانم انجام می دهم، فقط برای امروز. RE: تصمیمات من در نارانان - سارا - 2014-10-08 رنجش و سپاسگزاری پسر کوچک معتادم چند ماهی است که روی بهبودی اش کار می کند. متوجه شدم که من هم درست به اندازه ی پدرش در برابر او مسئول هستم. در اولین ماه های بهبودی اش حیرت زده شاهد تغییرات بسیار مثبتی در او بودم؛ تغییرات اساسی در پسری که تمام خصوصیات یک معتاد را داشت. به یاد می آورم، قبلاً کجا بودیم و می بینم، امروز کجا هستیم. امروز مشتاقانه به فردایی چشم دوخته ام که در مسیر آن گام بر می دارم در کنار همه ی این ها یک حقیقت را باید به ذهن بسپارم. در پس چهره ی این روزهای خوب، واقعیتی پنهان شده است؛ احتمال مصرف مجدد می ترسم بیماری او برگردد و دوباره مصرف کند و گاهی اوقات، روزها را با این ترس سپری می کنم. هنوز هم بعضی وقت ها حال ما به چگونگی حال او بستگی دارد. هنوز هم خواسته های خود محورانه ی او و افکار غیر منطقی اش موضوع صحبت ماست. در آن لحظات بلاهایی که او بر سر من و همسرم آورده را به یاد می آورم. چه پول هایی که برایش خرج کردیم، چه قدر راهروهای دادگاه نوجوانان را بالا و پایین می رفیتم تا او را ببینیم، درمانش را به یاد می آورم، این خاطرات مرا آزرده و غمگین می کند اما در کنار همه ی این خاطرات، لحظاتی را که در جلسات نارانان و فعالیت های نارانان داشتیم، را هم به یاد می آورم. پسرم روند زندگی ما را مختل کرد و آن را به هم ریخت. لحظاتی بودند که عصبانیت ها، ترس ها و رنجش هایم باران خشونت و ناسزا می شد بر سر او فرود می آمد. امروز بهبودیم باع شده که دیگر هرگز آن اعمال زشت را انجام ندهم. وقتی این مطلب را به یاد می آورم تمام رنجش هایم به بخشش تبدیل می شوند. به خاطر بسپارم که بهبودی، پایان دردهای گذشته یا ترس های آینده نیست بلکه فرصت جدیدی است برای نگاهی تازه به زندگی و پیمودن در مسیری آرام و مطمئن. یادآوری امروز: نارانان به من فرصت می دهد تا در محلی مطمئن، احساسات، رنجش ها و شکرگزاری هایم را مشارکت کنم. دوستان بهبودی ام در لحظات سخت کمک می کنند تا فقط خوبی ها را جستجو کنم و از پس دردهایم برآیم. آن ها کمکم می کنند تا روی سپاسگزاری تمرکز کنم. امروز دیگر خودم انتخاب می کنم که به زندگی خودم و پسرم با چه دیدی نگاه کنم. انتخاب می کنم که به خاطر بودنم در نارانان خدا را شکر کنم. "پروردگارا راه های تازه ای برای زندگی شاکرانه به ما نشان بده". (کتابچه ی آبی نارانان)RE: تصمیمات من در نارانان - سارا - 2014-10-10 آنچه را که می توانم تغییر دهم وقتی برای اولین بار درجلسات نارانان شرکت کردم دچار خشم و درد زیادی بودم. معتادم را بخاطر اضافه وزنم مقصر می دانستم. فکر می کردم هیچ وقت اشتباه نمی کنم اما چرا هیچ کدام از گفته ها و رفتارهایم کمکی به بهبودی ام نمی کردند. می دانستم که یک جای کارم می لنگد و دیگر نمی توانستم به آن زندگی ادامه دهم! احساس می کردم باید فرار کنم: فرار از زندگی دردناکی که به سوی آن کشیده شده بودم، فرار از خانه ی خودم که حتی آن جا هم احساس امنیت و آرامش نمی کردم، فرار از چهره ی زشتی که خودم در ذهنم ساخته بودم، فرار از این راز که زندگی مفلوکانه و سیاهی داشتم، فرار از احساس گناه همیشگی ام، فرار از این حساس که من در مورد اعتیاد پسرم مقصر هستم! اعتراف می کنم که دیگر روی اتفاقات زندگی ام هیچ کنترلی نداشتم و زمام امور زندگی از دستم خارج شده بود. به یک مشاور خانواده مراجعه کردم، خانم مشاور در آخر صحبت هایش انگشتش را به عنوان کسی که خانواده را مراقبت و کنترل می کند، به طرفم گرفت. سخت منقلب شدم، حس می کردم تحقیر شده ام انگار تمام دنیا روی سرم خراب شد. باور کردنی نبود، چه طور ممکن بود که مسئول تمام این بدبختی ها من باشم؟ با شرکت در جلسات نارانان کم کم فهمیدم که منظور آن خانم مشاور چه بود، پس، دست به کار شدم و به خودم کمک کردم تا تغییر کنم، کارکردن روی قدم ها با کمک راهنمایم باعث شد تا بفهمم تنها کسی که می توانست به من کمک کند خودم بودم، پس دست به کار شدم و به خودم کمک کردم تا تغییر کنم. من هم به اندازه ی معتادم بیمار بودم و این آگاهی به منزله معجزه در زندگی ام بود! یادآوری امروز: در نارانان می توانم به درونم نظری بیاندازم، از نقص هایم آگاه شوم و هر روز روی آن ها کار کنم. امروز می توانم رها کنم چرا که فهمیده ام زندگی من مال من است و زندگی معتادم مال خودش. امروز می توانم از خودم مراقبت کنم در حالی که از دیگران هم حمایت می کنم ،" فقط برای امروز". "زندگی کن و بگذار زندگی کنند" شعار دوازده قدم) RE: تصمیمات من در نارانان - سارا - 2014-10-13 [خودآگاهی
متن زیر حرف های ناگفته ی یک انسان است. کسی مثل ما که به تازگی از اثرات بیماری اعتیاد بهبود یافته است. اصلاً این "من" کیست "من" از "آن ها" مراقبت می کند. "آن ها" گاهی خوب هستند اما "من" همیشه خوب است . "آن ها" به کسی نیاز دارند تا به کارهای شان برسد. با این همه کار، دیگر چه کسی به "من" اهمیت می دهد و برایش وقت می گذارد؟ "آن ها" هرگز از "من" تشکر نمی کنند. "آنها" هیچ وقت خوبی هایی که "من" برای "آن ها" انجام می دهد را نمی بینند. "من" کاملاً می داند که "آن ها" به چه چیزهایی احتیاج دارند، چیزهایی که شاید "آن ها" خودشان هم متوجه شان نباشند. "آن ها" فکر می کنند که خودشان می توانند از خودشان مراقبت کنند اما هر بار که "من" نباشد "آن ها" همیشه اشتباهات گذشته را تکرار می کنند و "من" همیشه مجبور است تا آن اشتباهات همیشگی را رفع و رجوع کند، "من" نمی تواند اشتباه کند، "من" آن قدر سرش به کارهای " آن ها" گرم است که دیگر وقتی برای خودش ندارد. قبل از آن که "آن ها" نیازی احساس کنند "من" آن نیازها را برای شان برآورده می کند. "من" هیچ وقت تسلیم نمی شود "من" دنبال راهی می گردد که وضعیت "آن ها" را بهتر کند. بالاخره روزی آن راه را می یابد، آن روز همه ی دردها از بین می روند و این نگرانی دایمی از وجود "من" رخت بر می بندد. آن روز "آن ها" متوجه خواهند شد که "من" چه قدر دوست شان دارد. آن روز "آن ها" متوجه می شوند که "من" چقدر برای شان فداکاری کرده است. آن روز دیگر نوبت "آن ها" ست که "من" را خوشحال کنند آن روز روزگار بر وفق مراد "من و آن ها" خواهد بود. یادآوری امروز: "برای فرار از مسئولیت های زندگی مان یک راه ساده وجود دارد این که قربانی اعمال و رفتار دیگران شویم. نارانان توجه ما را ا ز بیمارمان و دیگران بر می دارد و تنها به خودمان معطوف می کند. نظر کردن به درون مان خیلی ترسناک است، آگاهی از افکار و احساسات مان برای ما مسئولیت می آورد. نارانان محیط امنی ایجاد می کند تا به درون مان سفر کنیم و برنامه ی دوست داشتنی ای را پیش پای مان می گذارد تا به کمک آن رشد کنیم. "همه ی آدم ها به تغییر دادن دنیا فکر می کنند اما هیچ کس به تغییر دادن خودش فکر نمی کند." RE: تصمیمات من در نارانان - سارا - 2014-10-13 قدم دو
قبل از بهبودی، من خودم را در شرایط خطرناک و احمقانه ای قرار می دادم، چندین بار خودم و اعضای خانواده ام را به خطر انداختم. مثلاً به محله های ناامنی می رفتم تا ماشین معتادم را پیدا کنم. فکر می کردم که کار درست همین است چرا که معتادم برای کارش به ماشین احتیاج داشت. اما آیا هیچ انسان عاقلی جانش را به خاطر یک ماشین به خطر می اندازد؟ قدم دو درباره ی سلامت عقل صحبت می کند. قبلاً احساس می کردم که تنها انسان عاقل خانه مان من هستم و معتادم تنها کسی است که عقل و شعور ندارد. من تنها کسی بودم که مسئولیت همه چیز را به عهده دارد. با این امید که با داشتن ماشین کارش را از دست نخواهد داد. اگر او کارش را از دست می داد تکلیف قبض ها و صورت حساب ها چه می شد؟ امروز کاملاً فهمیده ام که نادان واقعی من بودم. من با دخالت های بیجا و بی موردم کمک می کردم تا عزیزم با خیال به اعتیادش ادامه دهد و معتادی خوشحال باشد. وقتی قدم دو را شروع کردم، احساس کردم بار سنگین سال ها مسئولیت از دوشم برداشته شد، دریافتم که می توانم به نیروی برترم اعتماد کنم و نتایج این اعتماد را بپذیرم بدون این که خوب یا بد بودن این نتیجه را زیر سؤال ببرم. با این کار، احساس رهایی و آرامش فوق العاده ای کردم. یادآوری امروز: دیگر نمی خواهم در مقابل معتادم نقش ناجی را بازی کنم. من می توانم او را با اعتیادش رها کنم تا مسئولیت تمام کارهایش را خودش به عهده بگیرد و تمام عواقب مصرفش به خودش باز گردد. "امروز بیش از همیشه محتاجیم تا دعا کنیم که نور امید به خدا، بر دل های مان بتابد. دعا کنیم برای عشقی بزرگ تا امید به خدا را باور RE: تصمیمات من در نارانان - سارا - 2014-10-15 قطع وابستگی وقتی با یک مصرف کننده زندگی می کنی همیشه نگران هستی، برای من که این طور بود، انگار داشتم روی لبه ی تیغ راه می رفتم، نمی توانستم آرام و خونسرد باشم. وقتی سلامت عقل و جسمم به طرز نامطلوبی تحت تأثیر رفتارهای بیمارگونه ی یک معتاد یا دیگران قرار می گرفت، وقتی تا دیروقت چشم برهم نمی گذاشتم و نگران معتادم بودم که هنوز برنگشته بود، وقتی داشتم از ناراحتی دیوانه می شدم، وقتی می ترسیدم موقع بازگشت معتادم حرفی بزنم که او را برنجاند و "باعث شود" دوباره خانه را ترک کند چه طور می توانستم خودم را آرام نشان دهم. نمی توانستم قطع وابستگی را تمرین کنم. وقتی از معتادم قطع وابستگی می کنم دیگر در قبال رفتار و سلامتش احساس مسئولیتی نمی کنم. در نارانان یاد گرفتم که اعتیاد یک بیماری است و این آشفتگی ها هم پیامد این بیماری است و تقصیر من نیست! من باعث این بیماری نبوده ام، نمی توانم آن را کنترل کنم و نمی توانم آن را درمان کنم. من دائماً احساس گناه و احساس مسئولیت می کردم و این مرا آزار می داد. با تمرین قطع وابستگی یاد گرفتم که می توانم از این احساسات آزاردهنده رهایی یابم. راه رفتن روی لبه ی تیغ کف پای ما را زخم می کند، زندگی کردن با یک معتاد هم باعث زخمی شدن فکر ما می شود وهمیشه با استرس و اضطراب همراه است. به عقیده ی من معتادم مثال واضح همان لبه ی تیغ است و قطع وابستگی مانند طناب نجاتی است که پیش روی ما قرار گرفته من هم از این طناب نجات کمک می گیرم تا به سلامت از روی لبه ی تیغ عبور کنم. اما کمک گرفتن از این طناب کار آسانی نیست و تمرین زیادی می خواهد. اوایل مطمئن بودم که اشتباهاتی دارم، بسیار پیش می آمد که لبه تیغ پاهایم را زخمی می کرد اما می دانستم که اگر بیشتر تمرین کنم بالاخره یاد می گیرم که چه طور از طناب نجات کمک بگیرم و سرانجام به هدفم دست پیدا کنم. باید آن قدر تمرین کنم تا قطع وابستگی را یاد بگیرم |