انجمن بانیان بهبودی
سربداران خراسان - نسخه‌ی قابل چاپ

+- انجمن بانیان بهبودی (http://forum.banianbehboodi.ir)
+-- انجمن: انجمن داستان نویسی (http://forum.banianbehboodi.ir/forumdisplay.php?fid=249)
+--- انجمن: داستان های تاریخی (http://forum.banianbehboodi.ir/forumdisplay.php?fid=292)
+---- انجمن: تاریخ ایران (http://forum.banianbehboodi.ir/forumdisplay.php?fid=293)
+---- موضوع: سربداران خراسان (/showthread.php?tid=2137)



سربداران خراسان - NASIB - 2013-11-24



در این بررسی که حدودی برای آن در نظر گرفته شده است، سیمای مختصر و روشنی را از علل قیام و شروع نهضت سربداران ارائه می‏دهد تا در بوته نقد و آزمایش قرار گیرد. این مطلب علاوه‏ بر آنکه در اثر ارزنده پطروشفسکی بحث شده است، در دو اثر گرانبهای آقای یعقوب آژند هم به چشم می‏خورد. بجز متون قدیمی، چندین کار دیگر در فارسی و لاتین ارائه شده که بیشتر به بررسی‌های تاریخی پرداخته و تحلیل‏های جهت‏داری را در بر ندارد. از این جهت آنچه که هم‏اکنون پژوهشگران پرشور ایران تلاش برای توجیه و اثبات آن دارند یکی ردّ دلایل جهت‏دار نویسندگان روسی در باب پایه‏ها و ریشه‏های مادّی و ضد فئودالیسم نهضت سربداران است و دیگر اینکه انقلاب‌های اجتماعی قرن هشتم و نهم در ایران تنها زیربنای مذهبی داشته است. البته این موضوع، مانند نظریه قبلی، تا اندازه‏ای جهت‏دار است و حقیقتی اجتناب‏ناپذیر را بازگو می‏کند که در این دوره اعمال وحشیانه و فجیع نظیر غارت، ظلم و کشتار مانند تمام سرزمین‌های دیگر در قرون وسطی، یک امر معمولی محسوب می‏شده، امّا بیگانه‏ستیزی در این نوع قیام‌ها از مقوله دیگری است که نه توجیهات سوسیالیستی و نه مبادی دمکراسی غربی پاسخی درخور برای آن می‏یابند. مسأله مهم، یافتن تزی برای مبارزه بر علیه مغولان بود تا پس از اخراج آن‌ها و آزادسازی سرزمینهای تحت سلطه، بتوان مشکلات اجتماعی و سیاسی را هم از میان برد. در این مرحله بود که بنیادهای فکری تشیّع با زمینه اجتماعی مناسب به منظور بکارگیری نیروهای بالقوّه در این راستا، دست به ابتکار تازه‏ای زدند و مبارزه را در بعد سیاسی و نظامی برعلیه مغولان آغاز کردند. لذا سربداران با اتکاء بر مذهب اثنی‌عشریّه به عنوان یک نهضت ایدئولوژیکی توانستند قیام خود را در جامعه هدایت کرده و با گسترش آن به سایر نواحی ایران به سلطه نظامی و سیاسی مغولان پایان دهند
یکی از نتایج بارز هجوم مغولان، آزادسازی ایران از سیستم فکری خلافت عباسی بود. زیرا جهان‏بینی مبتنی بر بینش مذاهب تسنن و پیوند نظام حاکم ایران با سیستم مذهبی حاکم، رو به ضعف گرایید و با آزادسازی جامعه از الگوهای مذهب غالب؛ حرکت دینی، در مسیر تازه‏ای قرار گرفت. شیعیان در چنین موقعیّتی نمود تازه‏ای پیدا کردند، مخصوصا در زمان الجایتو که حتّی توانستند مذهب رسمی را شیعه امامیه اعلام کنند. این شهاب تابناک به اندازه کافی افق‌های دوردست را روشن کرد زیرا علاوه بر مباحثات شدید مذهبی که در این دوره ظهور کرده بود، نظریات مختلف اسلامی پا به پای هم موجودیّت خود را ادامه داد، و با اینکه ابو سعید، مجدداً میدان را به اهل سنّت داد، ولی شیعه اثنی‌عشریّه به اندازه کافی جای خود را باز کرده بود و به عنوان یک مکتب بنیادی، اظهار وجود می‏کرد. این نقش شیعه امامیّه در اداره امور وقتی بارز شد که نیروهای گریز از مرکز، با مرگ سلطان ابو سعید به فکر استقلال افتادند و شیعه در کسوت سربداران، نمود تازه‏ای از حکومت را به نمایش گذاشت، زیرا پس از مرگ ایلخان ابوسعید در 736، فرزند ذکوری از وی بجا نماند و ایلخانی که قدرتش در سراسر کشور بسط یافته باشد وجود نداشت. بنابراین دسته‏های نیرومندی از فئودال‌های محلّی به خاطر کسب قدرت با یکدیگر در مبارزه بودند و ایلخانانی از بازماندگان چنگیز را که بیشتر به پادشاهان خیمه‏شب‏بازی شباهت داشتند بر تخت سلطنت می‏نشاندند و حکومتشان بیشتر اسمی و ظاهری بود که در حدود مناطق ملوک الطوایف یاد شده مورد قبول واقع می‏شد. یکی از این دسته‏های اعیان لشکری و صحرانشین مغول و ترک که امیر ارغونشاه در رأس آن قرار داشت، طغای تیمورخان را که از بازماندگان جوجی قسار (اوتچی گین) برادر چنگیز بود، به ایلخانی شناخت و در خراسان و گرگان مستقر شد. از آنجا که حسن بزرگ جلایر، محمّد نامی را ایلخان کرده و او را بر تخت نشاند، جنگی بین امرای حسن بزرگ و تعدادی از امرای خراسان چون اویغور ایرنجی با کمک امرای دیگر مثل شیخ علی بن قوشچی و ارغونشاه جانی قربان به وقوع پیوست و طغای تیمورخان از سوی امرای مزبور در سال 737 به عنوان ایلخان معرفی شد.

در واقع، فروپاشی قدرت مرکزی ایلخانان، جهان مشرق اسلامی را به قطعات سیاسی چندی تقسیم کرد، برخی سلسله‏های محلّی که گاه از ایل و تبار مغول بودند سربرآوردند و هر یک، مناطق مختلفی را در اختیار گرفتند. چنان‏که آل مظفّر در قسمت‌هایی از فارس، کرمان و اصفهان و یزد و گاه تا آذربایجان، آل چوپان در قسمت‌های آذربایجان و دیار بکر و گاه تا فارس، آل جلایر در عراق عرب، قسمتی از آذربایجان و گاه تا قزوین و ری، آل کرت در قسمت هرات و کابل و گاه تا ماوراء النهر، سربداران در خراسان و گاه تا استرآباد و مازندران، خاندان جانی قربان در آسیای میانه و گاه طوس و نیشابور و بالاخره طغاتیموریه در استرآباد و گاه تا خراسان غربی. در حقیقت انقراض سیاسی دولت مغولی هلاکوئیان، موجب سقوط کامل سلطه مغولان در ایران و سرزمین‌های هم‏مرز آن نگشت. اعیان لشکری و صحرانشین مغول و ترک در بسیاری از نواحی تسلّط سیاسی خویش را حفظ کردند. قدرت یاسای چنگیزی و سنتّ‌های کشورداران مغولان و اسلوبه‌ای سبعانه بهره‏کشی فئودالی نه تنها در ممالکی که سلاله‏های مغولی‏نژاد بر آنها حکومت می‏کردند محفوظ ماند بلکه کم‏وبیش در کشورهایی که قدرت در دست اعیان فئودال اسکان یافته ایرانی قرار داشت نیز جاری بود. در این سال‌ها بود که بر اثر خروج و قیام مردم خراسان شالوده دولت سربداران ریخته شد.

تذکّر این نکته ضروری است که از خواجه علاءالدین محمد -وزیر خراسان- نیز سخنی به میان آید: وی یکی از شخصیت‌هایی بود که در ارتباط با قیام سربداران، در جناح طغاتیمورخان قرار گرفت. او که در زمان ابوسعید به وزارت خراسان منصوب شده بود، در واقع امور دیوانی و مالی آن منطقه را در دست داشت. ساخت دیوان‏سالاری مغول به دست افرادی چون علاءالدین محمّد، جنبه اجرایی به خود می‏گرفت. این موضوع، حتی در دوره طغاتیمور به نحو بارزتری خود را نشان داد. «از وزرای قدیم و اکابر خراسان علاءالدین محمّد هندو در آن مملکت متمکن بود و از سیاست پادشاه و محاسبان دیوان ایمن گشته به هر چه دست می‏داد تقصیر نمی‏کرد از آن سبب عرصه خراسان به رعایا تنگ شد و ظلم از حد بگذشت علی الخصوص طایفه تازیک در معرض تلف ماندند و مردم به ستوه آمدند.» بررسی این موضوع که جامعه به دو عنصر حاکم و محکوم تقسیم شده بود به همان اندازه آشکار است که ستم نظام دیوانی؛ چنان‏که پیوند بزرگ مالکان و تجّار با حکّام. اینها از خصوصیاتی است که تنها منحصر به جامعه پایان دوره مغولی نبوده است. سوداگران خورده‏پا، پیشه‏وران و روستائیان در کفّه دیگر این ترازوی اجتماعی قرار داشتند. امّا آنچه که می‏توانند به عنوان شاخص این دوران مطرح شود؛ یکی بهره‏کشی از طریق وضع مالیات‌های گوناگون در شهرها و روستاها بود و دیگر فروپاشی بنیادهای فرهنگی و اخلاقی جامعه. مسأله مالیات‌ها، بار گرانی بر دوش مردم و رعایا بود، مأموران جمع‏آوری مالیات‌ها در حقیقت مروّجان فساد، ارتشاء و احتکار در همه‏جا بودند؛ اجحاف و سخت‏گیری بیش از حد از خصوصیات دیوان‏سالاری این دوره بود. با رواج انواع بی‏عدالتی‌ها، پراکنده‏سازی‌ها، غلام‌بارگی و زنبارگی نه تنها استحکام اجتماع ازهم گسیخته شده بود بلکه جامعه هر لحظه منتظر یک منجی بسر می‏برد تا با قیامی دلیرانه این عقده را بگشاید و یا چون مردم کاشان، «هر روز علی الصباح اسبی زین کرده به بیرون شهر می‏بردند که مهدی، قائم آل محمد (عج) را پذیرا باشند.»

اینک به زمینه مذهبی قیام که اساسی‏ترین جلوه‏های بروز سربداران در این بنیاد فکری نهفته است می‏پردازیم: قبلا اشاره شد که با نابودی عبّاسیّان؛ مذهب مسلّط سنّی نیز از پشتیبانی لازم بی‏بهره گشت؛ امّا تبدّلات سیاسی بر روی پیروان ایدئولوژی اسماعیلیه اثر گذاشت و این نهضت خودجوش مبتنی بر تفکّرات شیعی را در محاق برد، اگر چه پس از مغولان، اسماعیلیان، تفکّرات مذهبی خود را حفظ کردند و اینجا و آنجا نه تنها در تلاش برای یافتن پیروانی بودند، حتّی گاهی از لحاظ سیاسی کرّ و فریّ از خود نشان دادند امّا دیگران آن جوشش و حرکت سابق را که حتی حکومت سلجوقیان از آنان به وحشت افتاده بود، هرگز بدست نیاوردند.در این هنگام بود که زمینه برای تجلّی فرقه‏ای از اسلام به نام شیعه اثنی عشریّه یا امامیّه آماده شد و صحنه‏های فعالیت خود را از مجالس بحث و مناظره تا جدال‌های سیاسی گسترش داد. اگر بخواهیم از کوشش‌های شخصیّتهای علمی بزرگی نظیر خواجه نصیر طوسی که اندیشه‏های شیعی را در شکل جدیدی بازسازی کرد و یا از تلاش‌ها و زحمات علاّمه مطهر حلّی که با مجادلات و مباحثات علمی خود با فقیه بزرگی چون ابن تیمیّه، در واقع ذهنیّات شیعی را یک جلوه علمی و عملی داد، بحث کنیم؛ باید حتّی از قاضی بیضاوی مفسّر کبیر قرآن ‏که یک سنّی شافعی است نام ببریم؛ کسی که با تعبیرات متعادل خود، معانی تازه‏ای به بازار معرفت اسلام عرضه کرد. در حقیقت، تلاش شیعه در زمان ایلخانان برای رسمی کردن این مذهب در سراسر کشور نشان می‏دهد که تشیّع اثنی‌عشری با فروپاشی پایگاه رسمی تسنن در بغداد کوشش می‏کرده است تا جای آن را بگیرد و رسمیّت یابد. چنانکه در این زمان، در برخی شهرهای مرکزی و شرقی ایران علاوه ‏بر شهرهای شمالی- که اکثریت شیعه بودند- برای رسمی کردن مذهب شیعه تلاش‌های مجدّانه‌ای صورت گرفت. اگرچه با نوشته‏ها و بحث‌ها و خدمات بسیار ارزنده دو شیعی فرهیخته‏ای که از آنها نام بردیم شیعیان توانایی‌هایی برای به دست‏گیری قدرت و اداره دارالاسلام نصیبشان شد و مذهب تشیّع، وضع جدیدی به خود گرفت ولی بایستی از گرایش آهسته و پرنفوذ دیگری که آن عبارت از جدایی تصوّف از مذهب مسلّط اهل سنّت می‏باشد نام برد. به همان مقدار که زمان به جلو می‏آمد تصوّف احساس نزدیکی بیشتر با شیعه امامیّه می‏کرد تا با مذاهب دیگر. آیا هدف و روش تعارضی این دو در برابر نظام حاکم سبب این تقریب شده بود و یا بنیادهای فکری شیعه با آنچه که تصوّف به دنبال آن بود بیشتر تجانس داشت؟

در واقع، با آمدن مغولان به جهان اسلام، شاخه دیگری از تفکّر اسلامی یعنی عرفان نیز شکوفا شد. عرفان در این دوره و خاصّه در اواخر حکومت ایلخانان در دو راستا توسعه یافت:

1. عرفانی که عافیت می‏جست و به دنبال گوشه‏نشینی و عزلت و اعتکاف بود.

2. عرفانی که آرامش را فرو گذاشته، تحت تأثیر مذهب تشیّع اثنی عشری برای رفع ظلم و ستم و گسترش عدل بپا خواسته بود. شاخه سربداران خراسان، گرایشی به این نوع عرفان داشتند و تحت تعالیم شیعه امامیّه برای رفع ظلم و جور مبارزه می‏کردند. رواج مذهب شیعه در میان روستاییان، اعتقاد به مهدی منجی (عج) و پیوند مشایخ صوفی مشرب و اهل عرفان به کالبد سیاسی توده مردم جان تازه‏ای دمید که نه تنها جرقه‏ای بود، بلکه می‏توانست آتشی بزرگ را شعله‏ور سازد؛ و این بارقه‏ای بود که نور امید آن توانست پس از دو قرن به دولتی شیعی فراگیر به نام صفویّه منتهی شود. ظهور شیخ خلیفه مازندرانی در منطقه سبزوار، مواعظ و تبلیغات او در راه عدالت اجتماعی به نتایج ثمربخشی رسید و زمینه را برای تحرّکات مذهبی و سیاسی شیخ حسن جوری فراهم کرد تا آنجا که این شیخ حسن، مجبور به ترک سبزوار شد. امّا حکومت امیر شیخ علی از سال 724 در خراسان و ادامه وزارت خواجه علاءالدین محمّد هندو پس از مرگ سلطان ابوسعید، اوضاع اجتماعی و اقتصادی بررسی شده جاری را رقم زد. در چنین موقعیّتی با توجه به آماده بودن محیط اجتماعی، روزی مأموران علاءالدین در ده باشتین از خانواده‏ای روستایی شراب و شاهد خواستند که شراب فراهم شد، اما از شواهد عذر خواستند. وقاحت مأموران به حدّی بود که گویا دست تعدّی و تجاوز به سوی اهل خانه دراز کردند. حسن حمزه و حسین حمزه که از این مأموران پذیرایی می‏کردند دنیا در پیش چشمشان تیره و تار شد که جز با کشتن یا کشته شدن شرافت را واژه‏ای بی‏معنا یافتند! «شمشیرها کشیده، گفتند ما سربداریم و تحمّل این فضیحت را نداریم و به زخم تیغ، ایلچیها را کشتند». خبر کشته شدن ایلچیان به ‏علاءالدین رسید، بنابراین عده‏ای را برای گرفتن حسن حمزه و حسین حمزه به باشتین فرستاد «این دو نفر در رفتن تعلل می‏کردند؛ در اثنای این گفت و شنید، امیر عبدالرزاق از کرمان رسید؛ غوغا و شورش را در میان آن جماعت ملاحظه کرده از سبب آن پرسید، و چون از حقیقت حال واقف گشت، فرمود که بر ما و همه مسلمانان واجب است که اعانت حسن و حسین کنیم که ایشان مردم باغیرت و حمیّت‏اند. آن‏گاه فرستادگان خواجه علاء الدین محمّد را نه بر وفق مرام باز گردانید و خواجه علاءالدین جمعی را فرستاد که خونیان و آن‏کس که حمایت ایشان کرده بیاورند. امیر عبدالرزاق عدّه‏ای از جوانان مغرور را که در آن نواحی خیال رستمی در دماغ داشتند جمع کرده و منتظر ایستاده که مردم خواجه به طلب خونیان رسیدند. امیر عبدالرزاق با فرستادگان وزیر از سر غلظت سخن گفت و مهم به نزاع و خصومت تمام رسید، چند تن کشته و باقی باز گشتند. امیر عبدالرّزاق که به فرط خونریزی و فتنه‏انگیزی اتصاف داشت برادران و اهل قریه را جمع‏آورده گفت فتنه‏ای عظیم در این مقام پدید آمد. اگر ما مساهله کنیم کشته شویم و به مردی سر خود به دار دیدن هزار بار بهتر که به نامردی کشته شدن و بدین سبب و قول این طبقه بدین لقب ملقّب گشتند.»

دست‏اندرکاران نهضت سربداران به دو گروه درویشان و سربداران تقسیم می‏شود:

گروه اول رهبران مذهبی که عبارتند از شیخ خلیفه مازندرانی، شیخ حسن جوری، درویش هندوی مشهدی، درویش عزیز جوری، درویش رکن الدین.

گروه دوم رهبران سیاسی که عبارتند از: امیر عبدالرزاق، امیر وجیه الدین مسعود، آیتمور، کلو اسفندیار، شمس الدین علی، یحیی کراوی، پهلوان حسن دامغانی، خواجه علی مؤیّد.
منبع:

سیدحسین رئیس‌السادات، «علل و انگیزه‌های نهضت سربداران»،

مجله مشکوة، تابستان 1369، شماره 27.