اخطار‌های زیر رخ داد:
Warning [2] preg_replace(): The /e modifier is no longer supported, use preg_replace_callback instead - Line: 1044 - File: inc/plugins/mybbirckeditor.php PHP 7.4.33 (Linux)
File Line Function
/inc/class_error.php 157 errorHandler->error
[PHP] errorHandler->error_callback
/inc/plugins/mybbirckeditor.php 1044 preg_replace
/inc/class_plugins.php 142 mybbirckeditor_parser
/inc/class_parser.php 244 pluginSystem->run_hooks
/printthread.php 203 postParser->parse_message
Warning [2] preg_replace(): The /e modifier is no longer supported, use preg_replace_callback instead - Line: 1044 - File: inc/plugins/mybbirckeditor.php PHP 7.4.33 (Linux)
File Line Function
/inc/class_error.php 157 errorHandler->error
[PHP] errorHandler->error_callback
/inc/plugins/mybbirckeditor.php 1044 preg_replace
/inc/class_plugins.php 142 mybbirckeditor_parser
/inc/class_parser.php 244 pluginSystem->run_hooks
/printthread.php 203 postParser->parse_message



انجمن بانیان بهبودی
2. چگونه اختيار خود را از دست داديد؟ - نسخه‌ی قابل چاپ

+- انجمن بانیان بهبودی (http://forum.banianbehboodi.ir)
+-- انجمن: انجمن سرطانی ها (http://forum.banianbehboodi.ir/forumdisplay.php?fid=425)
+--- انجمن: سه قدم برای شفای بیماری سرطان (http://forum.banianbehboodi.ir/forumdisplay.php?fid=426)
+---- انجمن: قدم اول سرطانی ها (http://forum.banianbehboodi.ir/forumdisplay.php?fid=427)
+----- انجمن: سوالات قسمت دوم قدم اول (http://forum.banianbehboodi.ir/forumdisplay.php?fid=431)
+----- موضوع: 2. چگونه اختيار خود را از دست داديد؟ (/showthread.php?tid=3458)



2. چگونه اختيار خود را از دست داديد؟ - mehdiast - 2014-01-03

2. چگونه اختيار خود را از دست داديد؟



RE: 2. چگونه اختيار خود را از دست داديد؟ - شاپور الف - 2014-12-23

من به مدت حدوداً سه سال به هر تخصصی که میشناختم و یا معرفی میکردند، مراجعه میکردم و آنها هم مرا وادار میکردند آزمایش خون و ادرار و مدفوع و حتی عکسبرداری ساده و رنگی و اسکن بگیرم. هرکدام با بُرد تخصصی خودشان مدتها من را معطل خودشان کردند و فقط هزینه بودکه پرداخت میکردم وداروهای مختلف ومسکن وروانگردانهای گوناگون میخوردم، هرروز عصبی تر ولاغرتر میشدم و هیچ نتیجه هم نگرفت. بقدری درد داشتم که خیلی کمتر به کار میرفتم و هرچه پس انداز داشتم را صرف این متخصصان کردم و هرروز خیلی ناامیدتر از روز قبل میشدم. خودم احساس میکردم که حتماً بیماری لاعلاج و سختی دارم که پزشکان به اینگونه با من رفتار میکنند. بقدری دچار بیچارگی شده بودم که هرکسی راه و روش درمانی سنتی و یا زیارت از اماکن زیارتی و داروهای سنتی و علفی و حتی سراغ دکتر نباتی ها میرفتم. احساس وجود بیماری سرطان به نوعی خودش را در وجودم اعلام حضور خود را نشان میداد و من هم در اثر ترس و استرس و افسردگی اختیاراتم رادر روابط خصوصی و اجتماعی و قابلیتها و وظایف ارتباط روحانی و معنوی خودم تحت تأثیر سرطان قرار داشتم و روز به روز اختیاراتم را بیشتر از قبل از دستم خارج شده بود و در اصل دچار آشفتگی در زندگیم شده بود...