![]() |
|
من هستم... - نسخهی قابل چاپ +- انجمن بانیان بهبودی (https://forum.banianbehboodi.ir) +-- انجمن: سرگرمی و شنیدنی (https://forum.banianbehboodi.ir/forumdisplay.php?fid=268) +--- انجمن: دنیای اس ام اس (پیامک) SMS (https://forum.banianbehboodi.ir/forumdisplay.php?fid=269) +---- انجمن: پند آموز (https://forum.banianbehboodi.ir/forumdisplay.php?fid=272) +---- موضوع: من هستم... (/showthread.php?tid=7173) |
من هستم... - Atlas - 2015-08-02 [bgcolor=#FFFFE0]من هستم... زنده ام. نفس می کشم...[/bgcolor] [bgcolor=#FFFFE0]هنوز گاهی اوقات دیوانه می شوم و بی هوا به سرم می زند تمام مسیر محل کارم را تا خانه پیاده بیایم..[/bgcolor] [bgcolor=#FFFFE0]هوس می کنم تنها قدم بزنم... تنها گریه کنم...[/bgcolor] [bgcolor=#FFFFE0]تنها گوشه ای ساعت ها بنشینم و زندگی ام را مرور کنم[/bgcolor] [bgcolor=#FFFFE0]اما هنوز هستم..[/bgcolor] [bgcolor=#FFFFE0]هنوز عاشق بارانم...[/bgcolor] [bgcolor=#FFFFE0]هنوز بوی اقاقیا... بوی نعنا..[/bgcolor] [bgcolor=#FFFFE0]بوی چای تازه دم مادرم را دوست دارم[/bgcolor] ![]() RE: من هستم... - Atlas - 2015-08-02 [bgcolor=#FFFFE0]بعضی روزها هوایی خانه کودکی هایم می شوم..[/bgcolor]
[bgcolor=#FFFFE0]دلم برای حیاطی که نیست... مادربزرگی که نیست..[/bgcolor] [bgcolor=#FFFFE0]برای بوته یاس و درخت شمشاد و آب و جاروهای بعد از ظهرها تنگ می شود...[/bgcolor] ![]() RE: من هستم... - Atlas - 2015-08-02 [bgcolor=#E6E6FA]می روم محله قدیمی... دست میکشم به روی دیوار.[/bgcolor] [bgcolor=#E6E6FA].. و قدم میزنم در پیاده رو خانه مان ......[/bgcolor] [bgcolor=#E6E6FA]که دیگر نیست...[/bgcolor] [bgcolor=#E6E6FA]سرم را بلند می کنم شاید مادرم پشت پنجره بیاید..[/bgcolor] [bgcolor=#E6E6FA]. شاید برایم گوجه سبز... زالزالک خریده باشد...انار دانه کرده باشد... شاید [/bgcolor]RE: من هستم... - Atlas - 2015-08-02 [bgcolor=#F0FFF0]شاید صدایم زده باشد و من نشنیده باشم[/bgcolor]
[bgcolor=#F0FFF0]چقدر دلم برای درد دل های مادر بزرگم پر کشیده.[/bgcolor] [bgcolor=#F0FFF0]چقدر برای وقتی که صدایم می زد تا موهایش را برایش ببافم..[/bgcolor] [bgcolor=#F0FFF0]چقدر دلم می خواهد دوباره صدایم بزند..[/bgcolor] [bgcolor=#F0FFF0]. نه پنجره ای نیست...[/bgcolor] [bgcolor=#F0FFF0]مادر بزرگی نیست...[/bgcolor] [bgcolor=#F0FFF0]من هستم و پیاده رویی که انگار او هم قدم های مرا از یاد برده...[/bgcolor] ![]() RE: من هستم... - Atlas - 2015-08-02 [bgcolor=#ffffe0]ولی[/bgcolor] [bgcolor=#ffffe0]... مگر می شود برای چیزی عمرت را صرف کنی و فراموش شود؟[/bgcolor] [bgcolor=#ffffe0]نگران من نباش...زنده ام نفس میکشم... و دلتنگی هایم را دیگر بغض نمی کنم[/bgcolor] [bgcolor=#ffffe0]... میگذارم چشم هایم ببارند.[/bgcolor] ![]() RE: من هستم... - Atlas - 2015-08-02
[bgcolor=#F0FFF0]زمستان اگر دلت را سبک نکنی اگر با درخت های بی برگ[/bgcolor]
[bgcolor=#F0FFF0]با غروب سخت اش هم دردی نکنی[/bgcolor] [bgcolor=#F0FFF0]تمام فصل های دیگر حس می کنی چیزی را ....حسی را گم کرده ای...[/bgcolor] [bgcolor=#F0FFF0]آمده ام بگویم... خوبم. نفس می کشم...[/bgcolor] [bgcolor=#F0FFF0]هنوز شعر می خوانم... شعر می گویم..... می نویسم..[/bgcolor] ![]() [bgcolor=#F0FFF0]با صدای خش خش جاروی رفتگر... با صدای درویش محله... با صدای باد... با صدای باران.[/bgcolor] [bgcolor=#F0FFF0].. با صدای قدم های خسته رهگذری که سایه خمیده اش آنقدر درد دارد که برای شاعر شدن کافیست..[/bgcolor] RE: من هستم... - Atlas - 2015-08-02 [bgcolor=#FFFFE0]من با هر بهانه ای این روزها می بارم[/bgcolor]
[bgcolor=#FFFFE0]با هر برگ که از شاخه فرو می افتد[/bgcolor] [bgcolor=#FFFFE0]دلم برای بالا رفتن از درخت آلبالو تنگ شده.[/bgcolor] [bgcolor=#FFFFE0]دلم می خواهد بخوابم و وقتی بیدار شوم ببینم تمام روزهایی که گذشت خواب بوده ام[/bgcolor] ![]() [bgcolor=#FFFFE0]و با هر پرنده ای که می خواند[/bgcolor] [bgcolor=#FFFFE0]هر قطره بارانی که میبارد[/bgcolor] [bgcolor=#FFFFE0]و[/bgcolor] [bgcolor=#FFFFE0]هر نسیم خنکی که به صورتم می وزد ..[/bgcolor] [bgcolor=#FFFFE0]زنده می شوم[/bgcolor] [bgcolor=#FFFFE0]و امیدوارتر که خداوند هنوز از بشر نا امید نشده است[/bgcolor] |