امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
8 دی
#1
مسير خانه ما در طول سراشيبي تندي قرار دارد وقتي بچه بودم اغلب اوقات مي ترسيدم كه اتومبيل منحرف شده و واژگون شود . عادت داشتم كه دستگيره در را محكم بگيرم تا مانع سقوط ماشين شوم . بزرگتر كه شدم فهميدم اين كار من نميتوانسته هيچ ناثيري در مسير ماشين داشته باشد . اكنون كه بالغ شده ام اغلب عملكردهاي مشابهي با اين رفتار در قبال ترسهايم اعمال كرده و كارهاي بيهوده اي ميكنم . الانان به من كمك مي كند تا بپذيرم آنچه را كه نمي توانم تغيير دهم و تغيير دهم آنجه را كه ميتوام اگر چه نحوه تاثير الكليسم بر زندگيم را نمي توانم كنترل كنم . و نمي توانم زندگي را طبق نقشه هاي خودم ظاهر كنم . اما ميتوانم عجز خود را بپذيرم . و براي كمك خواستن به نيروي برترم روي آورم .
وقتيكه من راننده هستم . مسئوليت راندن بر عهده من است براي من از همه مهمتر اين است كه بطور جدي بهبودي خود را بدست آورم ، بر روي رفتارهايم كار كنم ، مراقب ذهن . جسم و روح خود باشم . خطاهايي كه انجام داده ام را اصلاح كنم و چيزهايي را كه ميتوانم تغيير دهم .


ياد آوري براي امروز

گاهي اوقات تنها راه تشخيص اينكه چه چيز را بپذيرم و چه چيز را تغيير دهم . در خلال سعي و خطا ميسر ميشود ..اشتباطات ميتوانند فرصتي براي كسب آگاهي از شناخت تفاوت ها باشد . "اگر بحران يا هر گونه مشكلي مانع پيشرفت من ميشود نور معنوي دعاي آرامش را حفظ كرده و از گزند مشكلات قبل از اينكه بتواند به من صدمه اي وارد كنند رها ميشوم"
حتی روز " مرگم " هم تفاهم نخواهیم داشت
                                  من  اون روز سفید می پوشم
                                                                 وتو سیاه
پاسخ


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان