امتیاز موضوع:
  • 2 رأی - میانگین امتیازات: 3
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
فریدون مشیری
#31
من سکوت خویش را گم کرده ام
لاجرم در این هیاهو گم شدم
من که خود افسانه می پرداختم
عاقبت افسانه مردم شدم
 
ای سکوت ! ای مادر فریاد ها !
ساز جانم از تو پر آوازه بود
تا در آغوش تو راهی داشتم
چون شراب کهنه ، شعرم تازه بود
 
در پناهت برگ و بار من شکفت
تو مرا بردی به شهر یاد ها
من ندیدم خوش تر از جادوی تو
ای سکوت ، ای مادر فریاد ها !!!
 
گم شدم در این هیاهو ، گم شدم
تو کجایی که بگیری داد من؟!
گر سکوت خویش را میداشتم
زندگی پر بود از فریاد من
 
نقل‌قول:
فريدون مشيري
مشگل اینه که به بعضیا بیشتر از حدشون بها دادم 
پاسخ
#32
[bgcolor=#FFF0F5]آن لحظه ها که مات ...[/bgcolor]
 
[bgcolor=#FFF0F5]در انزوای خویش ...[/bgcolor]
 
[bgcolor=#FFF0F5]یا در میان جمع ،[/bgcolor]
 
[bgcolor=#FFF0F5]خاموش می نشینم ؛[/bgcolor]
 
[bgcolor=#FFF0F5]موسیقی نگاه ِ تو را گوش می کنم ![/bgcolor]
مشگل اینه که به بعضیا بیشتر از حدشون بها دادم 
پاسخ
#33
ﻣﺮارازﯾﺴﺖ اﻧﺪر دل ﺑﻪ ﺧﻮن دﯾﺪه ﭘﺮورده 

وﻟﯿﮑﻦﺑﺎ ﮐﻪ ﮔﻮﯾﻢ راز ﭼﻮن ﻣﺤﺮم ﻧﻤﯿﺒﯿﻨﻢ

 ﻗﻨﺎﻋت ﻣﯿﮑﻨﻢ ﺑﺎ درد ﭼﻮن درﻣﺎن نمی یابم

 ﺗﺤﻤﻞﻣﯿﮑﻨﻢ ﺑﺎ زﺧﻢ ﭼﻮن ﻣﺮﻫﻢ ﻧﻤﯿﺒﯿﻨم

#سعدی




برنامه نویسی تحت وب
پاسخ


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان