ارسالها: 3,769
موضوعها: 2,475
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Oct
اعتبار:
265
2013-10-17، 11:17
(آخرین ویرایش: 2014-01-05، 08:55 ، توسط mehdiast.)
آیا برداشتن این قدم برای شما مشکل است؟
ارسالها: 3,769
موضوعها: 2,475
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Oct
اعتبار:
265
ما هميشه ترس از تغيير داريم واز راههايي كه برايمان غريبه ونا آشنا هستند مي ترسيم و در زندگي هر چيزي را آنقدر بالا وبزرگ مي كنيم كه دست خودمان هم به آن نمي رسد.براي ما كه يك عمر نه ايماني نه باوري نه اعتمادي بودوبخاطر ترسهايمان نسبت به همه چيز وهمه كس بدبين، شكاكانه رفتار مي كرديم دست برداشتن از زندگي گذشته كمي مشكل است .در زمان گذشته ما براي تهيه مواد مخدر يا مواد مصرفيمان باسماجت كردن به هدف خود مي رسيديم.امروز هم براي ارتباط با خداوند وبرداشت قدم سوم نياز است به همان شكل رفتار كنيم .حال با اينكه مي دانيم فقط قسمت اول قدم اول را وآن هم بصورت نصبي مي توان كار كرد روي قدمها به صورت تجربي وبه مرور زمان به كار مي افتد.اما ما دست از تلاش وكوشش بر نمي داريم سعي مي كنيم در مشاركت با ديگران يا مشاركت در انجمن يا خانواده محل كار ودركل در تمامي ارتباط هايمان با دنياي اطراف كنترل نكنيم سرزنش وكنجكاوي نكنيم تا بتوانيم در اين قدم زندگي كنيم ودر ارسال پيام به ديگران موفق باشيم .به نيازهايمان توجه كنيم وبه مرور بياموزيم كه هر جا كه نياز بيشتري به ما دارنددر همان مكان قرار بگيريم .با كاركردن قدم سوم متوجه مي شويم حتي حضور فيزيكي ما در جايي احساس آرامش را به ارمغان مي آورد با زبان برنامه صحبت مي كنيم وبا صحبتهايمان ديگران را مورد انتقاد قرار نمي دهيم.
حتی روز " مرگم " هم تفاهم نخواهیم داشت
من اون روز سفید می پوشم
وتو سیاه
ارسالها: 676
موضوعها: 513
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Oct
اعتبار:
12
در اوایل مشکل بود زیرا کاری که تا کنون انجام نداده بودم میبایست میکردم و ترس داشتم ولی اکنون نه
خداوندا
تو خود گفتی که در قلب شکسته خانه داری
شکست قلب من جانا به عهده خود وفا کن
ارسالها: 3,769
موضوعها: 2,475
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Oct
اعتبار:
265
بله! به خاطر احساس گناهی که دارم ، هنوز هم نمیتوانم ارتباط درستی با نیروی برترم داشته باشم!
در گذشته گاهی اوقات نماز میخواندم یا دعا میکردم ... اما اینها بیشتر به خاطر ترس از حرف مردم و یا سوء استفاده از آن ، برای رسیدن به خواسته هایم بود! نمیخواستم آنها فکر کنند ، آدم بی دین و کافری هستم! قصد واقعی من از این کارها ارتباط با خدا نبود! می خواستم مردم مرا بپذیرند و قبول داشته باشند! حالا هم که در انجمن هستم و نگرشم تقریبا عوض شده ترس از پذیرفته نشدن توسط خدا آزارم میدهد!
عدم اعتماد کافی به خدا ( نیروی برتر ) باعث میشود نتوانم ارتباط محکمی با او برقرار کنم . البته ناامید نیستم . میدانم اعتماد به نیروی برتر یک پروسه است و یک شبه اتفاق نمی افتد! دوست دارم با استفاده از اصول روحانی نهفته در قدمها این اعتماد را بیشتر کنم ، اما برخی از نواقصم این اجازه را به من نمیدهد! به همین دلیل فعلا بین بیماری و سپردن اراده و زندگیم به نیروی برتر گیر کرده ام!
حتی روز " مرگم " هم تفاهم نخواهیم داشت
من اون روز سفید می پوشم
وتو سیاه
ارسالها: 1,432
موضوعها: 12
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2014Feb
اعتبار:
355
وقتی هرانسانی ازهرلحاظ درحال تغییراست این مقاومت چه کم وچه زیاد دراو ایجادمیشود.ومن هم ازاین قاعده مستثنی نیستم.
[img]images/smilies/heart.gif[/img]هرگز توان خود را در تغییر دادن خویش دست کم نگیر[img]images/smilies/heart.gif[/img]
ارسالها: 2,122
موضوعها: 51
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2014Feb
اعتبار:
318
کارهای گذشته من همیشه از سر اجبار بوده و رفتارهایم اجباری و احساسات وحس لذت طلبی من را مجبور به خیلی از کارها می کرد .و به علت عدم شناخت کافی و درست از نیروی برترم ترس دارم .انسانم و انسان از ناشناخته ها همیشه می ترسد و یکی هم ترس از تغییر است که دست در دست هم داده اند که مانع ارتباط من با خداوند شود .به علت بد معرفی کردن خداوند از کودکی به من باعث ترس شدیدی از خداوند در وجود من شده بود .وهمیشه بر این باور بود که خداوند با من دیگر کاری ندارد و فراموش کرده به خاطر رفتارهای بدم که داشته ام .هیچ گاه صفات خداوند را که بسیار مهربان ستار توانا و مخلوقات خود را در حد بی نهایت دوست دارد را من نمی دانستم و همین باعث شده بود که فاصله های ما زیاد شود
"اندکی صبر سحر نزدیک است"