ارسالها: 3,769
موضوعها: 2,475
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Oct
اعتبار:
265
بله من بواسطه غرورم و قبول نکردن خطا و اشتباهم مسئله را کشدار نموده و آنرا بیشتر به گند میکشم نمونه زیاد در کار پیش آمده که یا قبول نکرده ام و یا هزاران توجیه بهانه شاخدار آورده ام یا تقصیرش را به گردن این و آن انداخته ام تا خودم را از اشتباه و خطا مصون بدانم من همیشه در چالش قبول خطاهایم هستم
حتی روز " مرگم " هم تفاهم نخواهیم داشت
من اون روز سفید می پوشم
وتو سیاه
ارسالها: 737
موضوعها: 186
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Oct
اعتبار:
78
صبحت پیش از موعد ویا اقرار زود د هنگام موجب توقع وگاهی هم بدبینی در طرف مقابل می شود.می بایست خود را گرفته وبا مشورت نقس خود را پیدا کنم .
تالار گفتمان انجمن بانیان بهبودی
ارسالها: 2,122
موضوعها: 51
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2014Feb
اعتبار:
318
اگر نمی توان منظور را برسان باید خموش باشی .
باید سعی کنم قبل از حرف زدن به کلمات انتخابی خوب فکر کنم .
به مکان و زمان انتخاب شده برای حرف دقت کنم چون هر سخن جایی وهر نکته مکانی دارد .
باید غیر از زمان و مکان شرایط روحی خودم و طرف مقابل را در نظر داشته باشم .زمانی که هر دو طرف حال مساعد و خوبی داشته باشند و پذیرا حرف همدیگر باشند . در هنگام عصبانیت و خشم بهترین کار سکوت است . در مورد سرزنش دیگران به خاطر رفتار خودم باید بدانم که باعث لجبازی طرف مقابل شده و اوضاع را بدتر می کند و یا صحبت کردن با افرادی که صاحب نظر نیستند ممکن است اوضاع زندگی خودم را بدتر کند
"اندکی صبر سحر نزدیک است"
ارسالها: 475
موضوعها: 0
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2014Mar
اعتبار:
0
8_خیلی ازاوقات بجای شنونده بودن همیشه گوینده بودم ودیگران بایدبه دانش وفخرفروشی من توجه میکردندودراین کارهم همیشه افراط میکردم وجالب اینکه تمایلی هم برای شنیدن نقطه نظرات دیگران نداشتم وفقط من بودم که بایداظهارفضل میکردم.برای مثال،داشتم باتعدادی ازهمدردانم که هنوز درعذاب بودندوبعدمتوجه شدم هیچگونه آمادگی برای شنیدن حرفها ونصایح من نداشتندوسرشارازرنجش ازانجمنی هابودندصحبت میکردم که یکی ازآنهابدجور دافعه ازخودش نشان دادودرآن واحدسرشارازکینه ونفرت شد که من سریعأعذرخواهی نموده وموضوع را عوض کردم.ویابخاطرغروربیجایم و نپذیرفتن خطاهاواشتباهاتم مسایل را کشدار میکردم وموجب بدترشدن اوضاع میشدم ویابخاطرخطاهای خودم هزاران توجیه وبهانه میاوردم ودیگران راسرزنش کرده وآنهارامقصرجلوه میدادم.
من زمانیکه بامرضم زندگی میکنم روی خواسته هایم پافشاری واصرارمیکنم خصوصأمواقعی که بجای کمک به حل مشکل وحقیقت گویی،، جانبداری ویاسرزنش میکنم،وقضیه رابیشتربه چالش میکشم وباعث بدترشدن اوضاع میشوم.
ویامواقعی که گمنامی خودم ویادیگران رامیشکنم،مواقعی که بدون فکرکردن به پیامدهای کاری،حرکتی راانجام میدهم، ویابدون فکرومشورت حرفی میزنم، زمانیکه مشورت نمیکنم وبه کله بیمارخودم اعتمادمیکنم،وزمانیکه هیچ تمایلی به گرفتن ترازنامه ودرمیان گذاشتن آن باراهنمایم نداشتم،زمانیکه توانایی پذیرش ودیدن نواقصم رانداشته باشم وباصحبتهای بیجایم در روابط دیگران دخالت کنم،اوقاتی که پیشداوری میکنم ونمیتوانم صبورباشم،ویازمانیکه انتظاربیش ازحدازدیگران داشته باشم دچارخودمحوری میشوم ودریچه افکارم بسته میشود ومعمولأ باعث بدتر شدن اوضاع میشوم.?