ارسالها: 7,089
موضوعها: 1,453
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Oct
اعتبار:
432
1-آیا فکر می کنم چیزی هست که من می توانم بگویم یا انجام دهم تا معتاد را مجبور به قطع مصرف مواد کنم ؟
(سئوالاتی در مورد عجز )
ارسالها: 1
موضوعها: 0
Thanks Received: 0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2014Jan
نه من وجه نمیتوانم تامعتادم را مجبور به قطع مصرف کنم :
ارسالها: 4,243
موضوعها: 617
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Oct
اعتبار:
341
اولین قدم در برنامه بهبودی پذیرفتن عجز در جنبه های مختلف زندگی است که یکی از انها عجز در رابطه با معتاد است و پذیرش این مساله باعث شد ما از مسیولیتهای غیر ممکن رها شویم.افکار مخرب و شاید ترسناک خود را عوض کرده و یاد میگیریم از خودمان مراقبت کنیم و بجای پوشاندن اشتباهات معتاد اوقاتی را صرف بهبودی خود کنیم
تمام ارسالهایم تجربه گذشته ام است و دیدم نسبت به بهبودی تغییر کرده است و اینها نیست
ارسالها: 7,089
موضوعها: 1,453
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Oct
اعتبار:
432
در قدم یک متوجه شدم که در برابر فرد معتاد ، در برابر دیگران و در برابر خیلی چیزهای دیگر و هرچه تلاش برای تغییر دادن دیگران و فرد معتاد انجام بدهم با شکست مواجه می شود چرا که او کار خود را می کند و عاقبت فهمیدم درست است که نمیتوانم بگذارم معتادم بمیرد اما او در برابر مصرف مواد عاجز است . البته برای من روبرویی با شخص مصرف کننده در زندگیم بدین گونه بوده که من با همسرم زمانی ازدواج کردیم که ایشان 5 سال پاکی داشتند اما فقط برای امروز می دانم که اگر زمانی مصرف مجدد داشته باشد من در برابر او عاجز هستم .
مشگل اینه که به بعضیا بیشتر از حدشون بها دادم
ارسالها: 41
موضوعها: 3
Thanks Received: 0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2014Feb
قبل برنامه من هیچ وقت فکر نمی کردم نتوانم چون فکر میکردم من توانایی همه کار را دارم ولی غافل از این بودم که من هر کاری میکردم بیمارم روز بروز با بیماری بیشتر دست وپنجه نرم میکرد ولی الان با اومدن به برنامه من متوجه شدم نمی توانم کسی رو تغییر دهم ودر مقابل همه چیز وهمه کس عاجزم ..واین اولین قدم در راه بهبودی من است وقتی از منیت دست بردارم ودستهایم را بعنوان تسلیم دراز کنم
ارسالها: 192
موضوعها: 5
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2014Feb
اعتبار:
64
بله من هميشه در حال جنگيدن بودم هنوزم گاهي يادم ميره
که عاجز هستم واعتراف ميکنم که هميشه در حال دست وپا زدن هاي بي فايده بودم
امروز با کمک برنامه کمتر ميجنگم وميدونم که همه ي راهها رو رفتم وجواب نداده
میدونم کنترل کردن سایرین وخدایی کردن نه تنها به اونها کمک نمیکنه بلکه من رو هم از بهبودی دور می کنه
ارسالها: 124
موضوعها: 8
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2014May
اعتبار:
36
احبار و نصیحت و ارشاد نه
ولی هست
اوایل ورودم به انجمن شور پاکی داشتم میخواستم به دوستا و اقوام نزدیکم کمک کنم یا کاری یا چیزی بگم ترک کنن.ولی بی فایده بود و سخت در اشتباه بودم،چون فایده نداشت و فقط با اینکار از خودم و بهبودی شخصیم دور میشدم.
ولی به مرور فهمیدم که من باید سهم خودم رو انجام بدم رو خودم کار کنم و تغییر کردن من ، یه نوع رفتار یا کاری هست که میتونم برا کمک به یک معتاد انجام بدم.
تجربه شخصیم: یه رفیقی داشتم میخواست ازدواج کنه نامزدش فهمیده بود مصرف میکنه بعد همیشه با من مشارکت میکرد یبار بهم گفت اگر فلانی هم برا ترک مواد همون جای بره که تو میری باهاش ازدواج میکنم.
اون لحظه به قدرت قدم دوازدهم و کارای که اصول روی من انجام داده بودن که بتونم از طریق عملکرد پیامی بشم رو فهمیدم.
وگرنه من هیچکی نبودم دوران مصرف اواخرش کسی پیاز هم دستم نمیداد پوس بگیرم.
ارسالها: 409
موضوعها: 5
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2014May
اعتبار:
191
قبلا فکر می کردم اگر کنایه و داستان سرایی در مورد دیگران می توانم بیمارم را سرغقل بیاورم .زندگی دیگران را برای او می گفتم از مردانگیم مردان سالم و بی غیرتی افراد معتاد و.........
اما نتیجه همیشه معکوس بود ،چون او جایی دیگری سیر می کرد و حرفهای من را سر زنش تلقی می کرد .مانند ماهی که اگر بخواهی محکم نگرش داری زودتر لیز می خورد ولی اگر راحت با دست باز نگه داری می ماند در دستانت من هم بیمارم را رها کردم و به خدا سپردم و خودش هرجور که صلاح می داند .و فقط به درمان خودم پرداختم و دعا باعث شد ......که روبه بهبودی بیاورد
دوست داشتن دل می خواهد نه دلیل
ارسالها: 17
موضوعها: 0
Thanks Received: 0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2015Dec
قبل از جلسات همیشه دنبال راه هایی برای ترک مصرف معتاد بودم، و باز امید داشتم که این بار دیگر میتوانم ، این سری با سری های دیگه فرق داره. و با قهر و دعوا و جنگ و فکر فرستادن به کمپ اجباری باز میتوانم کاری کنم که او ترک کند.اما هر بار باز راههای من به شکست ختم میشد.
اما با امدن هب جلسه و پذیرفتن اینکه عاجز هستم.قبول کردم که دیگر هیچ راهی و کاری نمیتوانم انجام دهم . تا اینکه او ترک کند.
من مسول اعتیاد او نبودم.
من فقط میتوانم خودم را تغییر بدهم. با جلسات یاد گرفتم که او را با عشق رها کنم .