امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
1 تیر
#1
بسیاری از ما به این دلیل اصرار داشتیم به جلسات الانان بیاییم ، چون نمی خواستیم هیچ کس در مورد مشکل ما چیزی بداند . ما می ترسیدیم رئیسمان یا دوستمان متوجه شوند یا اینکه علتش به الکلی بر میگشت . این ترسها به من کمک کرد تا اولین بار به جلسات الانان بروم . درست همان لحظه که نشستم ، یکی از همسایگانم وارد شد و کنار من نشست در آن هنگام چه کاری می توانستم انجام دهم ؟ در اواسط سرا سیمگی ام متوجه نوشته ای شدم که بر روی میز قرار داشت و میگفت : انچه در اینجا میبینید و انچه را که در اینجا می شنوید هنگامیکه اینجا را ترک میکنید ، در همین مکان گذاشته و رها کنید . و برروی دیوار پارچه ای نصب شده بود که در آن سنتها نوشته شده بود ، یکی از آنها میگفت که گمنامی اساس معنوی الانان است . در جلسه ماندم هنوز هم نگران بودم . همسایه ام حتی یک کلمه به هیچ کس نگفت . در این هنگام بود که من اعتماد کردم تا بدون هیچ نا امنی کمکی را که نومیدانه نیاز داشتم ، دریافت کنم ، چون تنها کسی که هرگز نام خود را عنوان نمی کرد ، من بودم .در این روز ، مطمئن شدم که گمنامی من همیشه حفظ خواهد شد و حق شناسی من بیش از اندازه بود .

یاد آوری امروز

اگر من گمنامی همه اعضاء را حفظ نکنم ، الانان مکان امنی برای هیچ یک از ما نخواهد بود اظهارات آزادانه ما _ که برای بهبودیمان بسیار مهم است _ حس امنیت را بجا گذاشته و می دانیم که انچه ما در جلساتمان مشارکت می کنیم در مکان محفوظی نگه داشته میشود .
حتی روز " مرگم " هم تفاهم نخواهیم داشت
                                  من  اون روز سفید می پوشم
                                                                 وتو سیاه
پاسخ


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان