امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 3
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
پ ن پ
#21
داداشم داشت دستشو کيسه مى کشيد,چرکاشو ديده,مى گه: عه اين قهوه اي ها چرکن?
مامانمم گفت : پ ن پ لواشکن!مى خواى ليس بزن

رفتم سر قبر بابابزرگم
یارو اومده پیشم نشسته میگه فوت کردن؟
پ ن پ فردا امتحان ریاضی داره خودشو زده به خواب که نره...
تمام ارسالهایم تجربه گذشته ام است و دیدم نسبت به بهبودی تغییر کرده است و اینها نیست
پاسخ
#22

نفس نفس زنون خودم رو رسوندم به اتوبوس ...راننده میگه می خواهی سوار شی ؟ پ . ن پ
اومدم سفر خوشی رو براتون آرزو کنم
"اندکی صبر سحر نزدیک است"
پاسخ
#23
یه روز با جعبه خیلی بزرگ رفتم اداره پُست گذاشتم رو ترازو جعبه رو کارمنده اومده میگه می خوای پُست کنُی؟
گفتم : پـَـَـ نــه پـَـَــــ
اومدم وزنش کنم ببینم اگه اضافه وزن داره شبها بهش شام ندم
سر جلسه امتحان به جلوییم می گم برسونیا می گه چی؟ تقلّب؟ پـَـَـ نَ پـَـَــــ
تنفس ِ دهان به دهان



پشه نشسته رو پام داره خونمو می خوره دستم رو بردم بالا بزنمش یهو داداشم میگه اااا می خوای بکشیش؟!
پَـــ نَ پـَـَـ


خونش رو خورده می خوام بزنم پشتش آروغ بزنه ببرم بخوابونمش
دیشب با دوستم داشتیم حکم بازی میکردیم بی بی انداختم میگه بی بی بازی کردی؟
پَـــ نَ پَـــ
انداختم وسط یه شوهر خوب واسش گیر بیاریم
"اندکی صبر سحر نزدیک است"
پاسخ
#24
رفتم سر خاکه مادر بزرگم دارم با يه تیکه سنگ کوچولو میزنم به سنگ قبرش

خانمه اومده میگه می خوای فاتحه بخونی ؟

میگم پ ن پ کليد نیاوردم موندم پشته در
پاسخ
#25
رفتم آفتابه آوردم آب بریزم تو رادیات ماشین.
رفیقم میگه از تو دستشویی آوردی؟
گفتم پـَـ نـَـ پـَـ از تو یخچال آوردم گفتم تابستونه ماشینه حال کنه.
"اندکی صبر سحر نزدیک است"
پاسخ
#26
تو مغازم بودم سرم با اینترنت گرم بود.
یه آقایی اومد
گفت :یه عینک میخوام که به صورتم بیاد.
طبق عادت همیشگی گفتم واسه خودتون میخواین!؟
یارو خیلی مرد بود
نگفت پ ن پ واسه گربه نره میخوام.
گفت بله واسه خودم میخوام.
"اندکی صبر سحر نزدیک است"
پاسخ
#27
دستمال کاغذی گرد کردم گذاشتم تو بینی م
مامان بزرگم میگه بینیت خون اومده؟
پ نه دیدم از دماغم داره هوا میاد
گفتم حتما پنچر شدم فعلا اینو رد کنم که بادم خالی نشه
پاسخ
#28
سر سفره عقد ، حاج آقا: آیا بنده وکیلم ؟
عروس: پـَـ نـَـ پـَـ متهمی !
پاسخ
#29
دخترخالم میگه سوسکه؟
میگم پـَـ نـَـ پـَـ شاه زادس جادوگر بی رحم اینجوری طلسمش کرده.
خندید و گفت بکشمش؟
گفتم: پـَـ نـَـ پـَـ تا من و شاهزاده اسبارو زین می کنم پاشو آذوقه جمع کن بریم به جنگ جادوگر طلسم بشکنیم این شاهزادرو نجات بدیم
پاسخ
#30
به اپراتور اداره ميگم لطفا شماره فلاني رو برام بگير. ميگه گرفتم وصل کنم؟ ... پـــ نه پـــ فوت کن, قطع کن
پاسخ


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان