امتیاز موضوع:
  • 3 رأی - میانگین امتیازات: 4
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
باران
#1
شب سردی ست و هوا منتظر باران است

وقت خواب است و دلم پیش تو سرگردان است

شب بخیر ای نفست شرح پریشانی من

ماه پیشانی من دلبر بارانی من۰۰۰۰۰
خداوندا
تو خود گفتی که در قلب شکسته خانه داری
شکست قلب من جانا به عهده خود وفا کن
پاسخ
#2
بارونو دوست دارم هنوز ؛ چون تو رو یادم میاره
حس میکنم پیش منی ؛ وقتی که بارون میباره
بارونو دوست دارم هنوز ؛ بدون چتر و سرپناه
وقتی که حرفای دلم ؛ جا میگیرند توی یه آه ...
HeartHeartHeartHeartHeartHeartHeartHeartHeartHeart
خداوندا
تو خود گفتی که در قلب شکسته خانه داری
شکست قلب من جانا به عهده خود وفا کن
پاسخ
#3


مهربانم! کاش خانه ی قلبمان برای پذیرایی ازعشق هرگز واهمه نداشت

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

حالا دلم را مانند آسمان نقاشی می کنم ، اما میخواهم آلودگی و ابر های سیاه اش را پشت رنگ های آبی گم و پنهان کنم

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تورا هرلحظه به خاطر مى آورم بى هیچ بهانه! شاید عشق این باشد .

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اونی که آدما را خیلی عزیز میکنه ، شادی دیدارشون نیست ، غم ندیدنشونه

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

صحبت من و تو همچون صحبت خار و گل است ، بی تو من را خوش نباشد ، گر تو را بی من خوش است .

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

کجا رسم بر این است که عاشق نشوى/ باغبان باشى و دلتنگ شقایق نشوى
مشگل اینه که به بعضیا بیشتر از حدشون بها دادم 
پاسخ
#4
خنده های تـــو

آرزوهـــای مـن انـد

بخــند

تا برآورده شوند
پاسخ
#5
در
سرزمین عشق
دعوایی
بر
سر
زمین
نیست.

علی نوشادی شبستری
تمام ارسالهایم تجربه گذشته ام است و دیدم نسبت به بهبودی تغییر کرده است و اینها نیست
پاسخ
#6
از برای روز میلادم که چندی پیش گذشت
روز میلادم گذشت



متفاوت تر از همیشه...



صفحه ای از زندگی ام را آغاز کرده ام...



بی روح... بی احساس... خالی از عشق و خاموش



رنگ و بویی تازه می خواهم... آرزوی تازه می خواهم



پ.ن: آنچنان در لاک خود بودم که 7 روز از روز میلادم بی آنکه بدانم گذشت...


برای تو...
بیهوده انتظار تو را دارم

دانم دگر تو بازنخواهی گشت
هر چند

اینجا بهشت شاد خدایان است

بی تو برای من

این سرزمین غم زده زندان است


شب سردی ست و هوا منتظر باران است
وقت خواب است و دلم پیش تو سرگردان است
شب بخیر ای نفست شرح پریشانی من
ماه پیشانی من دلبر بارانی من۰۰۰۰۰
پاسخ
#7
معرفت

کوچه ای را بود نامش معرفت

مردمانش با مرام از هر جهت

سیل آمد کوچه را ویرانه کرد

مردمش را با جهان بیگانه کرد

هرچه در آن کوی بود از معرفت

شست و با خود برد سیل بی صفت

از تمام کوچه تنها یک نفر

خانه اش ماند و خودش جست از خطر

رسم و راه نیک هرجا بود و هست

از نهاد مردم آن کوچه است

چونکه در اندیشه ام اینگونه ای

حتم دارم از بچه های آن کوچه ای
مشگل اینه که به بعضیا بیشتر از حدشون بها دادم 
پاسخ
#8
«تجربه به ما میآموزد که عشق آن نیست که به هم خیره شویم؛ عشق آن است که هردو به یکسو بنگریم»
آنتوان دو سنت‌اگزوپری
پاسخ
#9
هیچ کس
عاشق نیست
بیچاره شهر
هر شب
آنقدر غلت می زند
در تنهایی
تا خوابش ببرد!

نسرین خواجه
تمام ارسالهایم تجربه گذشته ام است و دیدم نسبت به بهبودی تغییر کرده است و اینها نیست
پاسخ
#10
خند..............آخه اينو فرستاده بودم كه يكم بخند ي..................و چهره ي قشنگت قشنگتر بشه............................................
پاسخ


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 2 مهمان