امتیاز موضوع:
  • 2 رأی - میانگین امتیازات: 4.5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
داستانهای اخر شب
#9
هیچ وقت عادت نداشته ام و ندارم موقعی كه ۲ نفر با هم گپ می زنند، گوش بایستم، ولی یك شب كه دیروقت به خانه آمدم و داشتم از حیاط رد می شدم، به طور اتفاقی صدای گفت و گوی همسرم و كوچك ترین پسرم را شنیدم.
پسرم كف آشپزخانه نشسته بود و همسرم داشت با او صحبت می كرد. من آرام ایستادم و از پشت پرده به حرف های آنها گوش دادم.
ظاهراً چند تا از بچه ها در مورد شغل پدرشان لاف زده و گفته بودند كه آنها از مدیران اجرایی بزرگ هستند و بعد از باب من پرسیده بودند كه پدرت چه كاره است،
باب درحالی كه سعی كرده بود نگاهش به نگاه آنها نیفتد، زیر لب گفته بود:
«پدرم فقط یك كارگر معمولی است.»
همسر خوب من منتظر مانده بود تا آنها بروند و بعد درحالی كه گونه خیس پسرش را می بوسید، گفت:
«پسرم، حرفی هست كه باید به تو بزنم.
تو گفتی كه پدرت یك كارگر معمولی است و درست هم گفتی، ولی شك دارم كه واقعاً بدانی كارگر معمولی چه جور كسی است، برای همین برایت توضیح می دهم.
در همه صنایع سنگینی كه هر روز در این كشور به راه می افتند....
در همه مغازه ها، در كامیون هایی كه بارهای ما را این طرف و آن طرف می برند..........
هر جا كه می بینی خانه ای ساخته می شود.........
هر جا که خطوط برق را می بینی و خانه های روشن و گرم،
یادت نرود كه كارگرها و متخحصصین معمولی این كارهای بزرگ را انجام می دهند!درست است كه مدیران میزهای قشنگ دارند و در تمام طول روز، پاکیزه هستند.
این درست است كه آنها پروژه های عظیم را طراحی می كنند.....ولی برای آن كه رؤیاهای آنها جامه حقیقت به خود بپوشند.........
پسرم فراموش نکن که باید كارگرهای معمولی و متخصصین دست به كار شوند! اگر همه رؤسا، كارشان را ترك كنند و برای یك سال برنگردند، چرخ های كارخانه ها همچنان می گردد، اما اگر كسانی مثل پدر تو سر كارش نروند، كارخانه ها از كار می افتند. این قدرت زحمتکشان است. كارگرهای معمولی هستند كه كارهای بزرگ را انجام می دهند.»
من بغضی را كه در گلو داشتم، فرو بردم، سرفه ای كردم و وارد اتاق شدم. چشم های پسر من از شادی برق می زدند.
او با دیدن من از جا پرید و بغلم كرد و گفت:
«پدر! به این كه پسر تو هستم، افتخار می كنم، چون تو یكی از آن آدم های مخصوصی هستی كه كارهای بزرگ را انجام می دهند».
تمام ارسالهایم تجربه گذشته ام است و دیدم نسبت به بهبودی تغییر کرده است و اینها نیست
پاسخ


پیام‌های داخل این موضوع
داستانهای اخر شب - توسط NASIB - 2014-01-12، 10:36
RE: داستان دو دوست و بخشش - توسط NASIB - 2014-01-14، 11:19
RE: داستانهای اخر شب - توسط NASIB - 2014-01-16، 10:36
RE: داستانهای اخر شب - توسط NASIB - 2014-01-18، 09:50
RE: داستان بیسکوئیت - توسط sadaf - 2014-01-18، 10:00
RE: داستانهای اخر شب - توسط NASIB - 2014-01-29، 01:31
RE: داستانهای اخر شب - توسط NASIB - 2014-02-04، 08:31
RE: داستانهای اخر شب - توسط NASIB - 2014-02-13، 07:52
RE: داستانهای اخر شب - توسط NASIB - 2014-02-15، 12:10
RE: داستانهای اخر شب - توسط NASIB - 2014-02-16، 07:58
RE: داستانهای اخر شب تفاهم - توسط sadaf - 2014-02-17، 09:05
RE: داستانهای اخر شب - توسط sadaf - 2014-03-11، 08:14
RE: داستانهای اخر شب - توسط NASIB - 2014-05-05، 03:30
RE: داستانهای اخر شب - توسط NASIB - 2014-06-05، 08:35
RE: داستانهای اخر شب - توسط NASIB - 2014-06-10، 09:21

موضوع‌های مشابه…
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  داستانهای کوتاه اسکاول شین ARSAM 1 2,194 2015-06-14، 02:20
آخرین ارسال: ARSAM
  : داستانهای کــوتـاه کــافـکــا ARSAM 1 1,693 2015-06-14، 02:17
آخرین ارسال: ARSAM
  داستانهای با نمک NASIB 7 4,158 2015-02-17، 06:47
آخرین ارسال: sadaf
  داستانهای کوتاه و جالب mehdiast 65 28,226 2015-02-09، 05:40
آخرین ارسال: sadaf
  داستانهای وفاداری NASIB 5 2,827 2014-06-05، 08:35
آخرین ارسال: NASIB

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان