امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
داستانهایی در مورد باور
#6

روزی زنی , عقربی را دید که درون آب دست و پا می زند .
او تصمیم گرفت عقرب را نجات دهد , اما عقرب انگشت او را نیش زد.
زن باز هم سعی کرد تا عقرب را از آب بیرون بیاورد , اما عقرب بار دیگر او را نیش زد .
رهگذری او را دید و پرسید:
"برای چه عقربی را که نیش می زند , نجات می دهی" ؟؟
زن پاسخ داد:" این طبیعت عقرب است که نیش بزند
ولی
طبیعت من این است که عشق بورزم
مشگل اینه که به بعضیا بیشتر از حدشون بها دادم 
پاسخ


پیام‌های داخل این موضوع
داستانهایی در مورد باور - توسط NASIB - 2014-01-12، 10:45
RE: داستانهایی در مورد باور - توسط sadaf - 2014-04-22، 03:03

موضوع‌های مشابه…
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  داستانهایی در مورد انسانیت NASIB 4 3,137 2014-10-08، 06:02
آخرین ارسال: sadaf
  داستانهایی در مورد خدمت و از خود گذشتگی NASIB 2 2,816 2014-06-05، 08:43
آخرین ارسال: NASIB
  داستانهایی در مورد اعتماد به خدا NASIB 5 6,206 2014-02-18، 09:03
آخرین ارسال: NASIB
  داستانهایی در مورد امید NASIB 5 2,913 2014-01-18، 02:52
آخرین ارسال: NASIB

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان