2014-07-26، 07:02
[bgcolor=#FFF0F5]نشسته بود خیال تو همزبان با من [/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]که باز جادوی آن بوی خوش طلوع تو را [/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]در آشیانه خاموش من بشارت داد [/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]زلال عطر تو پیچید در فضای اتاق [/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]جهان وجان را در بوی گل شناور کرد [/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]در آستانه در [/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]به روح باران می ماندی [/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]ایطراوت محض [/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]شکوه رحمت مطلق ز چهره ات می تافت [/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]به خنده گفتی : تنها نبینمت [/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]گفتم : غم تو مانده و شب های بی کران با من ؟[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]ستاره ای ناگاه [/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]تمام شبرا یک لحظه نور باران کرد [/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]و در سیاهی سیال آسمان گم شد [/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]توخیره ماندی براین طلوع نافرجام [/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]هزار پرسش در چشم روشن تو شکفت [/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]به طعنه گفتم [/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]در اینغروب رازی هست [/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]به جرم آنکه نگاه تو برنداشته ام [/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]ستاره ها ننشینند مهربان بامن [/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]نشستی آنگه شیرین و مهربان گفتی [/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]چرا زمین بخیل [/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]نمی تواند دید [/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]ترا گذشته یکروز آسمان با من ؟[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]چه لحظه ها که در آن حالت غریب گذشت [/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]همهدرخشش خورشید بود و بخشش ماه [/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]همه تلالو رنگین کمان ترنم جان [/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]همه ترانه وپرواز و مستی و آواز [/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]به هر نفس دلم از سینه بانگ بر می داشت [/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]که : ایکبوتر وحشی بمان بمان با من [/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]ستاره بود که از آسمان فرو می ریخت [/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]شکوفه بودکه از شاخه ها رها می شد [/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]بنفشه بود که از سنگ ها برون میزد [/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]سپیده بود کهاز برج صبح می تابید [/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]زلال عطر تو بود [/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]تو رفته بودی و شب رفته بود و منغمگین [/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]در آسمان سحر [/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]به جاودانگی آب و خاک و آتش و باد [/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]نگاه می کردم [/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]نسیم شاخه بی برگ و خشک پیچک را [/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]به روی پنجره افکنده بود از دیوار [/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]کهبی تو ساز کند قصه خزان با من [/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]نه آسمان نه درختان نه شب نه پنجره[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]آه کسی نمیدانست [/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]که خون و آتش عشق [/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]گل همیشه بهاری است [/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]جاودان با من[/bgcolor][bgcolor=#FFF0F5](فریدون مشیری)[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]که باز جادوی آن بوی خوش طلوع تو را [/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]در آشیانه خاموش من بشارت داد [/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]زلال عطر تو پیچید در فضای اتاق [/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]جهان وجان را در بوی گل شناور کرد [/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]در آستانه در [/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]به روح باران می ماندی [/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]ایطراوت محض [/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]شکوه رحمت مطلق ز چهره ات می تافت [/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]به خنده گفتی : تنها نبینمت [/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]گفتم : غم تو مانده و شب های بی کران با من ؟[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]ستاره ای ناگاه [/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]تمام شبرا یک لحظه نور باران کرد [/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]و در سیاهی سیال آسمان گم شد [/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]توخیره ماندی براین طلوع نافرجام [/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]هزار پرسش در چشم روشن تو شکفت [/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]به طعنه گفتم [/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]در اینغروب رازی هست [/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]به جرم آنکه نگاه تو برنداشته ام [/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]ستاره ها ننشینند مهربان بامن [/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]نشستی آنگه شیرین و مهربان گفتی [/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]چرا زمین بخیل [/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]نمی تواند دید [/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]ترا گذشته یکروز آسمان با من ؟[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]چه لحظه ها که در آن حالت غریب گذشت [/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]همهدرخشش خورشید بود و بخشش ماه [/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]همه تلالو رنگین کمان ترنم جان [/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]همه ترانه وپرواز و مستی و آواز [/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]به هر نفس دلم از سینه بانگ بر می داشت [/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]که : ایکبوتر وحشی بمان بمان با من [/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]ستاره بود که از آسمان فرو می ریخت [/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]شکوفه بودکه از شاخه ها رها می شد [/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]بنفشه بود که از سنگ ها برون میزد [/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]سپیده بود کهاز برج صبح می تابید [/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]زلال عطر تو بود [/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]تو رفته بودی و شب رفته بود و منغمگین [/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]در آسمان سحر [/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]به جاودانگی آب و خاک و آتش و باد [/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]نگاه می کردم [/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]نسیم شاخه بی برگ و خشک پیچک را [/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]به روی پنجره افکنده بود از دیوار [/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]کهبی تو ساز کند قصه خزان با من [/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]نه آسمان نه درختان نه شب نه پنجره[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]آه کسی نمیدانست [/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]که خون و آتش عشق [/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]گل همیشه بهاری است [/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]جاودان با من[/bgcolor][bgcolor=#FFF0F5](فریدون مشیری)[/bgcolor]
مشگل اینه که به بعضیا بیشتر از حدشون بها دادم

