2014-08-17، 11:06
شراب خواستم… گفت: ممنوع است
[align=right]بوسه خواستم… گفت: ممنوع است
[align=right]آغوش خواستم… گفت: ممنوع است
[align=right]نگاه خواستم… گفت: ممنوع است
[align=right]نفس خواستم… گفت: ممنوع است
[align=right]حالا از پس آن همه سال دیکتاتوری عاشقانه
[align=right]با یک بطری پر از گلاب، آمده بر سر خاکم و به آغوش می کشد
[align=right]با هر چه بوسه، سنگ سرد مزارم را
[align=right]و …
[align=right]چه ناسزاوار عکسی را که بر مزارم به یادگار مانده
[align=right]نگاه می کند و در حسرت نفس های از دست رفته
[align=right]به آرامی اشک می ریزد…
[align=right]تمام تمنای من اما
[align=right]سر برآوردن از این گور است
[align=right]تا بگویم هنوز بیدارم…
[align=right]سر از این عشق بر نمی دارم
[img]images/smilies/heart.gif[/img]

