امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
حکايتهاي شکرستاني
#1
اين کوزه پر از زهر است

روزی روزگاری در زمان‌های قدیم مرد خیاطی کوزه‌ای عسل در دکانش داشت. یک روز می‌خواست دنبال کاری از مغازه بیرون برود. به شاگردش گفت: «این کوزه پر از زهر است. مواظب باش به آن دست نزنی و من و خودت را در دردسر نیندازی.»
شاگرد که می‌دانست استادش دروغ می‌گوید، حرفی نزد و استادش رفت. شاگرد هم پیراهن یک مشتری را برداشت و به دکان نانوایی رفت و آن را به مرد نانوا داد و دو نان داغ و تازه گرفت و بعد به دکان برگشت و تمام عسل را با نان خورد و کف دکان دراز کشید. خیاط ساعتی نگذشته بود که بازگشت و با حیرت از شاگردش پرسید: «چرا خوابیده‌ای؟»
شاگرد ناله کنان پاسخ داد: «تو که رفتی من سرگرم کار بودم. دزدی آمد و یکی از پیراهن‌ها را دزدید و رفت. وقتی من متوجه شدم از ترس شما زهر توی کوزه را خوردم و دراز کشیدم تا بمیرم و از کتک خوردن و تنبیه آسوده شوم.»
مشگل اینه که به بعضیا بیشتر از حدشون بها دادم 
پاسخ


پیام‌های داخل این موضوع
حکايتهاي شکرستاني - توسط sadaf - 2014-08-30، 01:18
RE: حکايتهاي شکرستاني - توسط sadaf - 2014-08-30، 01:21
RE: حکايتهاي شکرستاني - توسط sadaf - 2014-08-30، 01:34
RE: حکايتهاي شکرستاني - توسط sadaf - 2014-08-30، 01:39
RE: حکايتهاي شکرستاني - توسط sadaf - 2014-08-30، 01:42
RE: حکايتهاي شکرستاني - توسط sadaf - 2014-08-30، 01:44
RE: حکايتهاي شکرستاني - توسط sadaf - 2014-08-30، 01:51
RE: حکايتهاي شکرستاني - توسط sadaf - 2014-08-30، 08:05
RE: حکايتهاي شکرستاني - توسط sadaf - 2014-09-23، 11:56
RE: حکايتهاي شکرستاني - توسط sadaf - 2014-11-09، 11:21
RE: حکايتهاي شکرستاني - توسط sadaf - 2014-11-09، 11:25
RE: حکايتهاي شکرستاني - توسط sadaf - 2014-11-10، 12:14
RE: حکايتهاي شکرستاني - توسط sadaf - 2014-11-10، 12:25
RE: حکايتهاي شکرستاني - توسط sadaf - 2014-11-10، 12:32

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان