2015-02-04، 10:35
[bgcolor=#FAEBD7]خدای عزيز! بخاطر برادر کوچولويم از تو متشکرم، اما چيزی که من به خاطرش دعا کرده بودم، يک توله سگ بود. جو[/bgcolor]يس
[bgcolor=#FFFFE0]خدای عزيز! وقتی تمام تعطيلات باران باريد، پدرم خيلی عصبانی شد. او چيزهايی دربارهات [/bgcolor]
[bgcolor=#FFFFE0]گفت که از آدمها انتظار نمیرود بگويند. به هر حال، اميدوارم به او صدمهای نزنی. [/bgcolor]
[bgcolor=#ffffe0] دوست تو (اما نمیخواهم اسمم رو بگم) [/bgcolor]
[bgcolor=#FFFFE0]خدای عزيز! وقتی تمام تعطيلات باران باريد، پدرم خيلی عصبانی شد. او چيزهايی دربارهات [/bgcolor]
[bgcolor=#FFFFE0]گفت که از آدمها انتظار نمیرود بگويند. به هر حال، اميدوارم به او صدمهای نزنی. [/bgcolor]
[bgcolor=#ffffe0] دوست تو (اما نمیخواهم اسمم رو بگم) [/bgcolor]
خدایا چه کسی تو رادراغوش گرفته که اینچنین ارامی؟ Д Ŧ Ŀ ã s![[تصویر: 91.gif]](http://blogcod.parsskin.com/zibasazi/other/1/91.gif)
![[تصویر: 78.gif]](http://blogcod.parsskin.com/zibasazi/joda-konandeh/78.gif)
![[تصویر: 91.gif]](http://blogcod.parsskin.com/zibasazi/other/1/91.gif)
![[تصویر: 78.gif]](http://blogcod.parsskin.com/zibasazi/joda-konandeh/78.gif)

