امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
داستانهایی ازبچه های شیطون
#3
[bgcolor=#800080]عکاس سر کلاس درس آمده بود تا از بچه‌هاى کلاس عکس يادگارى بگيرد.


معلم هم داشت همه بچه‌ها را [/bgcolor]


  [bgcolor=#800080]تشويق مي‌کرد که دور هم جمع شوند. [/bgcolor]

 
[bgcolor=#800080]معلم گفت: ببينيد چقدر قشنگه که سال‌ها بعد وقتى


همه‌تون بزرگ شديد به اين عکس نگاه کنيد و بگوئيد[/bgcolor]


  [bgcolor=#800080]: اين احمده، الان دکتره. يا اون مهرداده، الان وکيله . [/bgcolor]


 
[bgcolor=#800080]يکى از بچه‌ها از ته کلاس گفت: اين هم آقا معلمه، الان مرده.[/bgcolor] 
خدایا چه کسی تو رادراغوش گرفته که اینچنین ارامی؟ Д Ŧ Ŀ ã s[تصویر:  91.gif]

[تصویر:  78.gif]
 
پاسخ


پیام‌های داخل این موضوع
RE: داستانهایی ازبچه های شیطون - توسط Atlas - 2015-02-08، 11:10

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان