امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
لذت های زندگی (پائولو کوئیلیو)
#2
ير مردي تصميم گرفت تا با پسر، عروس و نوه خود زندگي كند.
دستان پيرمرد مي لرزيد و چشمانش خوب نمي ديد و به سختي مي توانست راه برود.
هنگام خوردن شام، غذايش را روي ميز ريخت و ليواني را برزمين انداخت و شكست.

پسر وعروس از اين كثيف كاري پيرمرد ناراحت شدند: بايد درباره پدر بزرگ كاري بكنيم، وگرنه تمام خانه را به هم مي ريزد.
آنها يك ميز كوچك در گوشه اطاق قرار دادند و پدر بزرگ مجبور شد به تنهايي آنجا غذا بخورد.
بعد از اينكه يك بشقاب ازدست پدر بزرگ افتاد و شكست، ديگر مجبور بود غذايش را در كاسه چوبي بخورد.
هر وقت هم خانواده او را سرزنش ميكردند، پدر بزرگ فقط اسك ميريخت و هيچ نميگفت.

يك روزعصر، قبل از شام، پدر متوجه پسر چهارساله خود شد كه داشت با چند ته چوب بازي ميكرد.
پدر رو به او كرد و گفت: پسرم، داري چي درست ميكني؟
پسر با شيرين زباني گفت: دارم براي تو و مامان كاسه هاي چوبي درست مي كنم كه وقتي پير شديد، در آنها غذا بخوريد! و تبسمي كرد و به كارش ادامه داد.
از آن روز به بعد همه خانواده باهم سر يك ميز غذا ميخوردند.
خداوندا
تو خود گفتی که در قلب شکسته خانه داری
شکست قلب من جانا به عهده خود وفا کن
پاسخ


پیام‌های داخل این موضوع
RE: لذت های زندگی (پائولو کوئیلیو) - توسط mojtaba_s - 2013-11-24، 09:55

موضوع‌های مشابه…
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  انعکاس زندگی mojtaba_s 3 1,907 2014-06-05، 08:40
آخرین ارسال: NASIB
  60 سال زندگی مشترک mojtaba_s 1 1,266 2014-01-18، 11:58
آخرین ارسال: NASIB
  داستان کوتاه نامه پائولو mojtaba_s 0 981 2013-11-06، 09:32
آخرین ارسال: mojtaba_s

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان