2013-11-26، 08:03
یارم از من بی سبب رنجیدو رفت. گریه را دید وبر من خندید رفت. وقت رفتن دیگر از ماندن نگفت قصه ناگفته را نشنید ورفت. تشنه بودم همچو دشتی پر علف مثل باران برتنم بارید ورفت. گل فراوان بود در باغ دلم غنچه ای نشکفته را بر چید ورفت
مشگل اینه که به بعضیا بیشتر از حدشون بها دادم

