امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 1
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
امروز بهار است، ولی من نمیتوانم آنرا ببینم !!!!!
#2
وزی مرد کوری روی پله های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود روی تابلو خوانده میشد: من کور هستم لطفا کمک کنید .

روزنامه نگارخلاقی از کنار او میگذشت نگاهی به او انداخت فقط چند سکه د ر داخل کلاه بود.او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت ان را برگرداند و اعلان دیگری روی ان نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و انجا را ترک کرد.

عصر انروز روز نامه نگار به ان محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است مرد کور از صدای قدمهای او خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که ان تابلو را نوشته بگوید ،که بر روی ان چه نوشته است؟

روزنامه نگار جواب داد:چیز خاض و مهمی نبود،من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد.

مرد کور هیچوقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده میشد:

امروز بهار است، ولی من نمیتوانم آنرا ببینم !!!!!
پاسخ


پیام‌های داخل این موضوع
RE: امروز بهار است، ولی من نمیتوانم آنرا ببینم !!!!! - توسط abbas - 2013-12-07، 10:44

موضوع‌های مشابه…
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  خاطرات زمستان را به بهار نیاور! mojtaba_s 0 950 2013-11-06، 10:03
آخرین ارسال: mojtaba_s
  امروز بابا صبحانه دارد... mojtaba_s 0 939 2013-10-20، 03:52
آخرین ارسال: mojtaba_s

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان