امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
داستانهایی در مورد امید
#3
روزی پسر کوچکی می خواست سنگ بزرگی را جابجا کند

ولی هرچه تلاش می کرد نمی توانست تکانی به سنگ بدهد.

پدرش که از آنجا می گذشت چند دقیقه ای تلاش بی حاصل پسرش را دید

سپس پرسید: پسرم آیا همه تلاش خود را بکار می بری؟

پسرک جواب داد: بله پدر

ولی پدرش به او گفت ...

نه، استفاده نمی کنی، تو هنوز از من نخواسته ای که کمکت کنم.
مشگل اینه که به بعضیا بیشتر از حدشون بها دادم 
پاسخ


پیام‌های داخل این موضوع
داستانهایی در مورد امید - توسط NASIB - 2014-01-12، 10:44
RE: داستان پدر و پسر و کمک - توسط sadaf - 2014-01-14، 07:28
RE: داستانهان فرشته کوچولو - توسط NASIB - 2014-01-18، 02:52

موضوع‌های مشابه…
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  داستانهایی در مورد انسانیت NASIB 4 3,137 2014-10-08، 06:02
آخرین ارسال: sadaf
  داستانهایی در مورد باور NASIB 6 13,196 2014-06-05، 09:34
آخرین ارسال: NASIB
  داستانهایی در مورد خدمت و از خود گذشتگی NASIB 2 2,816 2014-06-05، 08:43
آخرین ارسال: NASIB
  داستانهایی در مورد اعتماد به خدا NASIB 5 6,205 2014-02-18، 09:03
آخرین ارسال: NASIB

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان