امتیاز موضوع:
  • 4 رأی - میانگین امتیازات: 3.5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
مشعاره گر
تا توانی به جهان خدمت محرومان كن
به دمی یا قدمی یا قلمی یا درمی
پاسخ
یوسف عزیزم رفت ای برادران رحمی
کز غمش عجب بینم حال پیر کنعانی
دوست داشتن دل می خواهد نه دلیل
پاسخ
یا بزن سیلی به رویم یا نوازش کن سرم
در دو حالت چون رسم بردست تو می بوسمش
پاسخ
شراب بی غش و ساقی خوش دودام رهند
که زیر کان جهان از کمند شان نرهند
دوست داشتن دل می خواهد نه دلیل
پاسخ
در انتظار رویت ما و امیدواری
در عشوه وصالت ما و خیال و خوابی
پاسخ
یاد باد آنکو به قصد خون ما
عهد را بشکست و پیمان نیز هم
دوست داشتن دل می خواهد نه دلیل
پاسخ
من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو
پیش من جز سخن شهد شکر هیچ مگو
پاسخ
 
وقت است کز فراق تو وز سوز اندرون 
آتش افکنم به همه رخت و بخت خویش
مشگل اینه که به بعضیا بیشتر از حدشون بها دادم 
پاسخ
شمع بزم محفل شاهان شدن ذوقی ندارد
ای خوش آن شمعی که روشن می کند ویرانه ای را



 
پاسخ
ای دل اندر بند زلفش از پریشانی منال...... مرغ زیرک چون به دام افتاد تحمل می بایدش
"اندکی صبر سحر نزدیک است"
پاسخ


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان