امتیاز موضوع:
  • 2 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
مشاعره ( با حرف آخر شعرم , شعر بنویس ..............)
#61
در صومعهٔ سینهٔ ما یار مقیمست
ما از نظرش صوفی صافی صفائیم
ما غرق محیطیم نجوئیم دگر آب
ای بر لب ساحل تو چه دانی که کجائیم
"اندکی صبر سحر نزدیک است"
پاسخ
#62
مرا ذلیل مگردان به شکر این نعمت 
که داشت دولت سرمد عزیز و محترم است 
مشگل اینه که به بعضیا بیشتر از حدشون بها دادم 
پاسخ
#63
.
 نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم
 
پس با جوانان ناز کن با ما چرا؟







.

 
حتی روز " مرگم " هم تفاهم نخواهیم داشت
                                  من  اون روز سفید می پوشم
                                                                 وتو سیاه
پاسخ
#64
ای دل اندر بند زلفش از پریشانی منال ....مرغ زیرک چون به دام افتاد تحمل می بایدش 
"اندکی صبر سحر نزدیک است"
پاسخ
#65
[bgcolor=#FFF0F5]شدم ز دست تو شیداي کوه و دشت و هنوز [/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]نمی کنی به ترحم نطاق سلسله سست [/bgcolor]
مشگل اینه که به بعضیا بیشتر از حدشون بها دادم 
پاسخ
#66
تو مرا واله و آشفته و رسوا کردی ..............تو مرا غافل از اندیشه فردا کردی.
"اندکی صبر سحر نزدیک است"
پاسخ
#67
يک قصه بیش نیست غم عشق وین عجب 

کز هر زبان که می شنوم نا مکرر است 
تمام ارسالهایم تجربه گذشته ام است و دیدم نسبت به بهبودی تغییر کرده است و اینها نیست
پاسخ
#68
 تو جگر گوشه هم از شیر بریدی و هنوز
 من بیچاره همان عاشق خونین جگرم
 خون دل میخورم و چشم نظر بازم جام  
جرمم این است که صاحبدل و صاحبنظرم
 
"اندکی صبر سحر نزدیک است"
پاسخ
#69
مرا عهديست با جانان که تا جان در بدن دارم 
هواداران کويش را چو جان خويشتن دارم 


 
مشگل اینه که به بعضیا بیشتر از حدشون بها دادم 
پاسخ
#70
من همان روز  ز فرهاد طمع ببریدم ........که عنان دل شیدا به لب شیرین داد 
"اندکی صبر سحر نزدیک است"
پاسخ


موضوع‌های مشابه…
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  مشاعره Atlas 64 27,970 2015-02-21، 09:58
آخرین ارسال: mohammad

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان