ارسالها: 7,089
موضوعها: 1,453
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Oct
اعتبار:
432
اعتراف میکنم یه بار اتو کشیدن موهام یکساعت طول کشید چون موهام بلند بودن ، بعد از کلی کیف کردن واحساس رضایت، نگاه کردم دیدم اتو موم خاموشه
اعتراف می کنم سوم دبیرستان بودم امتحان شیمی داشتم نخونده بودم بعد از امتحان تو شلوغی برگمو گذاشتم تو کیفم هفته ی بعد دبیرمون کلی معذرت خواست گفت برگه ی شمارو گم کردم پیدا میکنم میارم
کلاس اول دبستان بودم سر درس "ص" وقتی داشتم مشقاشو مینوشتم به ذهنم رسید ما تو زبان عامیانه میگیمبارون اما کتابیش میشه باران پس صابون هم لابد صابانِ اصلش!!! از این نبوغ خودم خرکیف شدم همه مشقامو نوشتم صابان!!! فرداش معلممون به شدت نبوغمو برد زیر سوال
مشگل اینه که به بعضیا بیشتر از حدشون بها دادم
ارسالها: 4,243
موضوعها: 617
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Oct
اعتبار:
341
اعتراف میکنم چندتا از دروغ های مشهورمونایناست:
فقط امضای رئیس مونده .
این لباس جنسش ترک اصله .
به چشم خواهری میبینمش .
همه بچه ها خوشگلن .
از فکر تو تا خود صبح بیدار بودم .
این آخرین سیگاریه که میکشم
منو تو جوونیام ندیدی .
این بهترین کادوییه که تو زندگیم گرفتم .
مرسی من نمیخورم، رژیم دارم .
از این همه یه دونه مونده، همش رو فروختم .
عموم فوت کرده بود نتونستم بیام .
مادر نزاییده کسی رو که چپ نگام کنه .
خونه رو تخلیه کنین پسرم ازدواج کرده .
شما فرم رو پر کنین ما باهاتون تماس میگیریم
تمام ارسالهایم تجربه گذشته ام است و دیدم نسبت به بهبودی تغییر کرده است و اینها نیست
ارسالها: 7,089
موضوعها: 1,453
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Oct
اعتبار:
432
* اعتراف مي کنم وقتي بچه بودم چون شماره شناسنامه دايي ام يک بود فکر مي کردم او اولين نفريست که به دنيا اومده!
* اعتراف مي کنم وقتي راهنمايي بودم و نمره هشت مي گرفتم، زير هشت يک خط کسري و زيرش ده مي ذاشتم تا مامانم فکر کنه از ده نمره است و خوشحال بشه.
مشگل اینه که به بعضیا بیشتر از حدشون بها دادم
ارسالها: 4,243
موضوعها: 617
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Oct
اعتبار:
341
ﺍﻋﺘﺮﺍﻑ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﺑﭽﻪ ﮐﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﺗﻮﺧﻮﻧﻪ ﻓﻮﺗﺒﺎﻝ ﺑﺎﺯﯼ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻡ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻡ ﺗﻤﺎﺷﺎﭼﯿﺎ ﺩﺍﺭﻥ ﻣﻨﻮ ﺻﺪﺍ ﻣﯿﺰﻧﻨﺪ ﺟﻮ ﻣﻨﻮ ﻣﯽ ﮔﺮﻓﺖ ﺭﻭ ﻓﺮﺵ ﺗﻒ ﻣﯿﻨﺪﺍﺧﺘﻢ
ﻣﻦ ﺍﻋﺘﺮﺍﻑ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﭽﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﻣﯿﮕﻦ ﺁﺷﭙﺰ ﮐﻪ ﻓﻘﻂ ﺁﺵ ﺑﭙﺰﻩ!!
ﺍﻋﺘﺮﺍﻑ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﺑﭽﻪ ﮐﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﯾﻪ ﺩﻭﻧﻪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻋﯿﻨﮏ ﺷﻨﺎ ﺩﺍﻏﻮﻧﺎ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺣﻤﻮﻡ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺘﻢ ﺑﺮﻡ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﻣﯿﺒﺮﺩﻡ ، ﺑﻌﺪﺵ ﺗﺸﺖ ﺭﻭ ﺁﺏ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ﺑﺎ ﮐﻠﻪ ﻣﯿﺮﻓﺘﻢ ﺗﻮﺵ ﻭ ﺳﺎﻋﺘﻬﺎ ﺑﻪ ﺷﺎﺩ ﻣﯿﺰﯾﺴﺘﻢ …
تمام ارسالهایم تجربه گذشته ام است و دیدم نسبت به بهبودی تغییر کرده است و اینها نیست
ارسالها: 11
موضوعها: 0
Thanks Received: 0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2014Mar
اولین باری که تلویزیون کنترلی دیدم .کنترل روی میز بود برداشتم .فکر کردم ماشین حساب است .شروع کردم با اعداد ضرب جمع کردن .دیدم همه دارنند نگاهم می کنند و کانال های تلویریون هم به شدت عوض می شونند ک خلاصه کلی خجالت کشیدم .
ارسالها: 4,243
موضوعها: 617
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Oct
اعتبار:
341
ﺍﻋﺘﺮﺍﻑ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﯾﻪ ﺑﺎﺭ ﺍﺗﻮ ﮐﺸﯿﺪﻥ ﻣﻮﻫﺎﻡ ﯾﮑﺴﺎﻋﺖ ﻃﻮﻝ ﮐﺸﯿﺪ ﭼﻮﻥ ﻣﻮﻫﺎﻡ ﺑﻠﻨﺪ ﺑﻮﺩﻥ ، ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﮐﻠﯽ ﮐﯿﻒ ﮐﺮﺩﻥ ﻭ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺭﺿﺎﯾﺖ ، ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩﻡ ﺩﯾﺪﻡ ﺍﺗﻮﯼ ﻣﻮﻡ ﺧﺎﻣﻮﺷﻪ
تمام ارسالهایم تجربه گذشته ام است و دیدم نسبت به بهبودی تغییر کرده است و اینها نیست
ارسالها: 4,243
موضوعها: 617
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Oct
اعتبار:
341
ﺍﻋﺘﺮﺍﻑ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ﺳﺎﻝ ﺍﻭﻝ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﺷﺪﯾﺪﺍ ﺑﻪ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺩﺧﺘﺮﻫﺎ ﻋﻼﻗﻪ ﻣﻨﺪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﻭ ﺭﻭﻡ ﻧﻤﯿﺸﺪ ﺑﻬﺶ ﺑﮕﻢ ، ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺁﺭﺯﻭ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻡ ﺑﻬﺶ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺑﺰﻧﻪ ﺩﻡ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﻭ ﻣﻦ ﺑﺒﺮﻣﺶ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﻭ ﻧﺠﺎﺗﺶ ﺑﺪﻡ ﺑﻠﮑﻪ ﻋﺎﺷﻘﻢ ﺷﻪ
تمام ارسالهایم تجربه گذشته ام است و دیدم نسبت به بهبودی تغییر کرده است و اینها نیست
ارسالها: 2,122
موضوعها: 51
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2014Feb
اعتبار:
318
قلبم رو شکستی ولی من بیشتر از قبل دوستت دارم چون حالا هر تکه از قلبم تورا جداگونه دوست داره
"اندکی صبر سحر نزدیک است"
ارسالها: 4,243
موضوعها: 617
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Oct
اعتبار:
341
اعتراف ميكنم موقعي كه بچه بودم ( يني خيلي خيلي بچه بودم ها .... فك نكنيد دوازده سالم بود !!) فك ميكردم ماكاروني رو هم ميكارند !! عين برنج .
تمام ارسالهایم تجربه گذشته ام است و دیدم نسبت به بهبودی تغییر کرده است و اینها نیست