امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
اعتراف می کنم
#11
آقا من تا همین چند سال پیش فکر میکردم عطار عطر میفروخته آخه همیشه میگفتن« مشک آن است که خود ببوید نه آن که عطار بگوید » اما حالا میدونم عطاری داشتهSmileSmile

آقا من تا همین چند سال پیش فکر میکردم عطار عطر میفروخته آخه همیشه میگفتن« مشک آن است که خود ببوید نه آن که عطار بگوید » اما حالا میدونم عطاری داشتهSmileSmile
تمام ارسالهایم تجربه گذشته ام است و دیدم نسبت به بهبودی تغییر کرده است و اینها نیست
پاسخ
#12

کلاس پنجم بودم با تشویق پدرم نماز خوندن رو شروع کردم .داشتم نماز می خوندم عمه اومد خونه دید دارم نماز میخونم گفت آفرین چنان خوشحال شدم نماز رو شکستم گفتم عمه روزه هم هستم تازه.....!!!!!
"اندکی صبر سحر نزدیک است"
پاسخ
#13
* اعتراف مي کنم يک روز به محض خروج از منزل احساس کردم گوشيم رو جا گذاشتم، براي همين سريع جيبم رو زير و رو کردم و با گوشيم زنگ زدم به خونه که خبر بدم اگه کسي زنگ زد به گوشيم... که ناگهان با عمق فاجعه روبه رو شدم!
* اعتراف مي کنم يک زماني بر اثر جاهليت مي خواستم از تمام خانواده انتقام بگيرم رفتم دمپايي هاي دستشويي رو خيس کردم! خودم مي دونم فکر پليدي بود!
تمام ارسالهایم تجربه گذشته ام است و دیدم نسبت به بهبودی تغییر کرده است و اینها نیست
پاسخ
#14

اعتراف می کنم که:2ماه به همه گفتم خطم سوخته .خواهرم نگاه کرد ،دید سیم کارت را بر عکس انداختم تو گوشی ......

اعتراف می کنم : بچه که بودم مادرم جرات نمی کرد با من سوار تاکسی بشه ،چون می دونست اگر راننده آهنگ بذاره من شروع به رقصیدن .اون هم چه جوری...






اعتراف می کنم . دیروز مامانم بعد از مدتها موهایم را شونه می زد و اژه "خرکیف "دوباره برام معنی شد [/size][/color][/i][/align]
"اندکی صبر سحر نزدیک است"
پاسخ
#15
بــاید اعتــراف کـنم
بدتـرین لحظـه اون موقعـی بود که سـر امتـحان دبیر مـیومد
بالا سـرم وامیســتاد و نیگام میکــرد،منم عرق شـرم میریختمو چرتو پرت مینـوشتم!
البته این تا دوره راهــنمایی کابوس بود،دوران دبیــرستان
دیگه تا دبیر میومد بالاسرم میذاشتم بـرگه سفیدمو بـبینه
تازه با 1لبخـنده طرح مــونالیزا بش میگفتم اگه کـمک میکنی بالا سرم وایسا !...! بعــــله..
تمام ارسالهایم تجربه گذشته ام است و دیدم نسبت به بهبودی تغییر کرده است و اینها نیست
پاسخ
#16
[تصویر:  20.jpg]
   
     خدا را دوست دارم ....
      ***********  ابر را در بيكرانه آسمان ميگرياند ، تا غنچه ي حقيري را روي زمين  بخنداند ....
پاسخ
#17
 اعتراف میکنم...

   کس نخارد پشت من      جز ناخن همدرد من


                                                                [img]images/smilies/heart.gif[/img][img]images/smilies/heart.gif[/img][img]images/smilies/heart.gif[/img][img]images/smilies/heart.gif[/img][img]images/smilies/heart.gif[/img][img]images/smilies/heart.gif[/img][img]images/smilies/heart.gif[/img][img]images/smilies/heart.gif[/img][img]images/smilies/heart.gif[/img]   
پاسخ


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان