ارسالها: 7,089
موضوعها: 1,453
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Oct
اعتبار:
432
.
یکی از فانتزیام اینه که یه ساعت داشته باشم که سر جلسه هر امتحانی وقتی اونو میزنی زمان وایسه بعد برم همه جوابارو از رو کتاب ببینم و همیشه بهترین نمره رو بگیرم و وااااااااااااای آب قند بدید …
مشگل اینه که به بعضیا بیشتر از حدشون بها دادم
ارسالها: 4,243
موضوعها: 617
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Oct
اعتبار:
341
یکی از فانتزیام اینه که توی خیابون کنار یه کارتن خواب و گدایی بزنم کنار پارک کنم از ماشین پیاده شم ، طرف که اومد دستشو دراز کرد سوییچ رو بندازم تو دستش بگم : بیاااا ماله تو ! کارتن خوابه هم با تعجب و شوک زدگی بگه : آقا پس خودتون چی ؟؟؟ منم همینطور که دارم میرم رومو برگردونم و بگم : دلم میخواد تا افق قدم بزنم و بعد از چند لحظه دوباره برگردم تا یه لبخندی نرمی بزنم و برم که محو بشم ببینم کارتن خوابه زودتر از من تو خیابون محو شده باشه !!!
تمام ارسالهایم تجربه گذشته ام است و دیدم نسبت به بهبودی تغییر کرده است و اینها نیست
ارسالها: 4,243
موضوعها: 617
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Oct
اعتبار:
341
یکی از فانتزیام اینه که صبح با صدای در وانت همسایمون از خواب بیدار نشم...
تمام ارسالهایم تجربه گذشته ام است و دیدم نسبت به بهبودی تغییر کرده است و اینها نیست
ارسالها: 7,089
موضوعها: 1,453
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Oct
اعتبار:
432
یکی از فانتزیام اینه که از بانک زنگ بزنن بگن شما برنده شدید ! منم با لبخندی تلخ بگم حتما خونه برنده شدم یا ویلا یا شایدم صد میلیارد پول نقد یا … هیییییییی ! بدید به فقرا …
بعد بگن نه دیوونه تو پراید برنده شدی !!!!!
بعد دیگه از شدت خوشحالی سکته کنم و به رحمت ایزدی بپیوندم …
.
مشگل اینه که به بعضیا بیشتر از حدشون بها دادم
ارسالها: 2,122
موضوعها: 51
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2014Feb
اعتبار:
318
یكی از فانتزیام اینه كه یه پیرمرد پول دار تصادف كنه من برسونمش بیمارستان و نجاتش بدم اونم ..
با بچه هاش مشكل داشته باشه تمام زندگیش به نام من بزنه و بمیره ...
.وقتی بچه هاش منو پیدا میكنن كه پول هایشون را بگیرن همه چیز بندازم
جلوشون بگم بردارید نامردها اونی كه با ارزش بود پدرتون بود
"اندکی صبر سحر نزدیک است"
ارسالها: 27
موضوعها: 0
Thanks Received: 0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2014Aug
یکی از فانتزیام اینه دارم از یه جا خلوت رد میشم بعد یه دفعه ببینم یه دخترو دارن اذیت میکنن. برم نجاتش بدم همه رو له له کنم وقتی بلند میشم تو چشمام نگاه کنه بگه:اسمت چیه؟ منم یه نخ سیگار از تو جیبم در بیارم.بعدش محکم بزنم تو صورتش وقتی برگشت ببینه من نیستم دستاشو ببره بالا بلند داد بزنه:خدا
من [img]images/smilies/smile.gif[/img]
دختره [img]images/smilies/confused.gif[/img]
فانتزیام [img]images/smilies/dodgy.gif[/img]
سازمان حمایت از عقب افتادگان [img]images/smilies/biggrin.gif[/img]
ارسالها: 27
موضوعها: 0
Thanks Received: 0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2014Aug
یکی از فانتزیامم اینه که: تو مطب دکتر بهش بگم لطفا حقیقت رو بهم بگین بعد بلند شم و از پنجره مطبش به افق خیره بشم
و بگم
: فقط بهم بگین چند روز دیگه زنده میمونم؟؟
ارسالها: 27
موضوعها: 0
Thanks Received: 0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2014Aug
یکی از فانتزی هام اینه
بدون توجه به اطراف و با چشمای بسته
از عرض یه خیابون شلوغ رد بشم
خداییش هیجان ب اوج میرسه وقتی صدای بوقو ترمز ماشینارو میشنوی
مخصوصا وقتی ماشینا زااااااارت میخورن به همدیگه
بعدشم صحنه رو ترک میکنی چون به قصد کشت میان بگیرنت
روانی هم خودتی
ارسالها: 235
موضوعها: 0
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2014Apr
اعتبار:
86
یکی از بزرگترین فانتزیام اینه که مخاطب خاصم تو دریا غرق بشه
من با گیتار بخونم دریااااا اولین عشق من را بردی ....
بههههله من همچین آدمی ام [img]images/smilies/biggrin.gif[/img]