امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 3
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
پ ن پ
#31
یه بارم بعد از کلی شیشه پاک کردن و زمین سابیدن و درو دیوار شستن، مامانم اومده خیلی شیک میگه:
آخـــــــــــــی عزیـــــزم! خستـه شدی؟!!
گفتم: پـــَ نـــَ پــــَ !! داشتم گرم میکردم که برم قالی هارم تو حیاط بشورم....
پاسخ
#32
تنهایی داشتم کمد اتاقمو جابجا میکردم مثل هرکول دودستی کمدمو تو بغل میگرفتم جابجاش میکردم مادرم از راه رسید پرسید کمدتو جابجا میکنی؟
گفتم پ ن پ دلش گرفته بود بغلش کردم دلداریش بدم !
پاسخ
#33
با دوستم رفتیم دکتر واسه عمل بینیش دکتر میگه میخوای بینیتو کوچیک کنی؟ پَ نه پَ اومدیم بکوبیمش 3 طبقه بسازیم!!!
پاسخ
#34
کارت سوخت ماشینو برداشتم دارم میرم ، بابام میگه میری بنزین بزنی؟؟؟
پـَـَـ نــه پـَـَــ میرم آب هویچ بریزم تو باکش نور چراغاش زیاد شه !
پاسخ
#35
از مترو واسه دانشگاه تاکسی گذاشتن...سوار شدیم...دوستم میگه پول میگیرن؟؟
پ نه پ فی سبیل لالله کار میکنن... واسه تولید علم!!!
پاسخ
#36
[/color][/font][/size]میخوایم بریم خونه ی جدیدمون ، مامانم میگه این همه اثاثو باید با کامیون ببریم ؟!!
میگم : پـَـــ نــه پـَـــ راست کلیک کن ، کات کنشون ، برو تو خونه جدیده پیست کن ! [/align]
پاسخ
#37
رو دیوار مارمولک بود،داداشم دیده میگه مارمولکه؟
پـَـــ نــه پـَـــ سوسماره معتاد شده به این روز افتاده ببین عبرت بگیر
پاسخ
#38
دارم ماشینمو میشورم،دوستم میاد میگه داری ماشینتو میشوری؟؟؟؟؟
پ ن پ آبیاریش  میکنم بلکه رشد کنه بشه کامیون

 
پاسخ
#39
رفتم مغازه میگم ببخشید تخمه دارید؟
میگه کیلویی؟
گفتم پ… یهو داد زد خفه شو، چیه شما جوونا یادگرفتین میگین پ ن پ!
گفتم پنیرم میخواستم!
بدبخت کلی عذر خواهی کرد گفت :پنیر کیلویی بدم؟
گفتم پ ن پ متری بده!!!
بعد در رفتم… خخخخخ

 
[img]images/smilies/heart.gif[/img]هرگز توان خود را در تغییر دادن خویش دست کم نگیر[img]images/smilies/heart.gif[/img]
پاسخ
#40
به داداشم ميگم : برو عصاي آقا جون رو بيار ....ميگه آقا  جون ميخاد بره ؟؟ ...
پ ن پ : ميخواد به اذن  پروردگار  عصا را تبديل به اژدها كنه .....

 نفس نفس زنان خودم را به اتوبوس رسوندم .....راننده ميگه : سوار ميشي ؟ 
 ميگم  : پ ن پ آمدم سفر خوشي رو براتون آرزو كنم  .....

زنگ زدم   110 ميگم  : آقا اينجا دزد آمده ، ما گرفتيمش لطفا كسي را بفرستيد ...
مي پرسه : ميخواهيد شكايت كنيد ؟؟  
 پ  ن پ  شبيه زنگ زديم بگيم : وسيله همراهش نيست شما تا يه جايي برسونينش !!...تو خيابون نمونه اين موقع شب ...

رفتم دادگستري  يارو ميگه : شكايت داريد ؟؟ 
 گفتم : پ ن پ  _ يه خورده برنج آورديم  با ترازوي عدالت وزن كنيم ...

 
   
     خدا را دوست دارم ....
      ***********  ابر را در بيكرانه آسمان ميگرياند ، تا غنچه ي حقيري را روي زمين  بخنداند ....
پاسخ


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 2 مهمان