امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 3
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
یکی از فانتزیام
#11
.
یکی از فانتزیام اینه که یه ساعت داشته باشم که سر جلسه هر امتحانی وقتی اونو میزنی زمان وایسه بعد برم همه جوابارو از رو کتاب ببینم و همیشه بهترین نمره رو بگیرم و وااااااااااااای آب قند بدید …
مشگل اینه که به بعضیا بیشتر از حدشون بها دادم 
پاسخ
#12

یکی از فانتزیام اینه که توی خیابون کنار یه کارتن خواب و گدایی بزنم کنار پارک کنم از ماشین پیاده شم ، طرف که اومد دستشو دراز کرد سوییچ رو بندازم تو دستش بگم : بیاااا ماله تو ! کارتن خوابه هم با تعجب و شوک زدگی بگه : آقا پس خودتون چی ؟؟؟ منم همینطور که دارم میرم رومو برگردونم و بگم : دلم میخواد تا افق قدم بزنم و بعد از چند لحظه دوباره برگردم تا یه لبخندی نرمی بزنم و برم که محو بشم ببینم کارتن خوابه زودتر از من تو خیابون محو شده باشه !!!
تمام ارسالهایم تجربه گذشته ام است و دیدم نسبت به بهبودی تغییر کرده است و اینها نیست
پاسخ
#13
یکی از فانتزیام اینه که صبح با صدای در وانت همسایمون از خواب بیدار نشم...
تمام ارسالهایم تجربه گذشته ام است و دیدم نسبت به بهبودی تغییر کرده است و اینها نیست
پاسخ
#14
یکی از فانتزیام اینه که از بانک زنگ بزنن بگن شما برنده شدید ! منم با لبخندی تلخ بگم حتما خونه برنده شدم یا ویلا یا شایدم صد میلیارد پول نقد یا … هیییییییی ! بدید به فقرا …
بعد بگن نه دیوونه تو پراید برنده شدی !!!!!
بعد دیگه از شدت خوشحالی سکته کنم و به رحمت ایزدی بپیوندم …
.
مشگل اینه که به بعضیا بیشتر از حدشون بها دادم 
پاسخ
#15
یكی از فانتزیام اینه كه یه پیرمرد پول دار تصادف كنه من برسونمش بیمارستان و نجاتش بدم اونم ..
با بچه هاش مشكل داشته باشه تمام زندگیش به نام من بزنه و بمیره ...
.وقتی بچه هاش منو پیدا میكنن كه پول هایشون را بگیرن همه چیز بندازم
جلوشون بگم بردارید نامردها اونی كه با ارزش بود پدرتون بود
"اندکی صبر سحر نزدیک است"
پاسخ
#16
یکی از فانتزیام اینه دارم از یه جا خلوت رد میشم بعد یه دفعه ببینم یه دخترو دارن اذیت میکنن. برم نجاتش بدم همه رو له له کنم وقتی بلند میشم تو چشمام نگاه کنه بگه:اسمت چیه؟ منم یه نخ سیگار از تو جیبم در بیارم.بعدش محکم بزنم تو صورتش وقتی برگشت ببینه من نیستم دستاشو ببره بالا بلند داد بزنه:خدا
من [img]images/smilies/smile.gif[/img]
دختره [img]images/smilies/confused.gif[/img]
فانتزیام [img]images/smilies/dodgy.gif[/img]
سازمان حمایت از عقب افتادگان [img]images/smilies/biggrin.gif[/img]
پاسخ
#17
 یکی از فانتزیامم اینه که: تو مطب دکتر بهش بگم لطفا حقیقت رو بهم بگین  بعد بلند شم و از پنجره مطبش به افق خیره بشم
 و بگم: فقط بهم بگین چند روز دیگه زنده میمونم؟؟
پاسخ
#18
 یکی از فانتزی هام اینه
بدون توجه به اطراف و با چشمای بسته
از عرض یه خیابون شلوغ رد بشم
خداییش هیجان ب اوج میرسه وقتی صدای بوقو ترمز ماشینارو میشنوی
مخصوصا وقتی ماشینا زااااااارت میخورن به همدیگه
بعدشم صحنه رو ترک میکنی چون به قصد کشت میان بگیرنت
روانی هم خودتی
پاسخ
#19
یکی از بزرگترین فانتزیام اینه که مخاطب خاصم تو دریا غرق بشه
من با گیتار بخونم دریااااا اولین  عشق من را بردی ....
بههههله من همچین آدمی ام
[img]images/smilies/biggrin.gif[/img] 

 
پاسخ


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان