ارسالها: 737
موضوعها: 186
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Oct
اعتبار:
78
من هميشه دربرابر خطرهاي جدي واکنش بدونفکر از خودشان نشان ميدادم وروزي رسيد که نتوانستم
از خود دفاع کنم به خاطر بحران هاي مادي واجتماعي تواناي روبری شدن باکسي را نداشتم اگر حقم را مي خورند مي گفتم واگذار مي کنم به خدا .در اصل چيزي که باعث مي شد من به اين روز بيفتم بي تفاوتي اي که در راس بیماری ما حکومت می کرد بود یا انکار بیماری انکار اشفاگي زندگةي انکار عجز خود کم بيني ترس ومعمولا ارزيابي واگاهي داشتن از ضعف وناتواني خودم موجب مي شد نتوانم از خودم حمايت کنم واوضاع هم چنان بدتر مي شد
تالار گفتمان انجمن بانیان بهبودی
ارسالها: 4,243
موضوعها: 617
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Oct
اعتبار:
341
ابتدای پاکی خیلی زیاد.اما اکنون خیلی کمتر و سعی میکنم ناسازگار نباشم.من حتی اوقاتی که حق با من بود بروش درست رفتار نمیکردم.شخصیت من بدلیل سالها نشت و برخاست با ادمهای لاابالی و ناسالم و رفتن به محیطهای الوده پرخاشگر شده بود.من هم با مصرفم و عوامل مربوط به مصرف احترام خودم را پایین می اوردم هم با رفتارهایم
تمام ارسالهایم تجربه گذشته ام است و دیدم نسبت به بهبودی تغییر کرده است و اینها نیست
ارسالها: 487
موضوعها: 0
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2014Apr
اعتبار:
102
بله زمانی که اطرافیان یا مسائل طبق افکار من نیستند احساس ترس کرده و خود محوری میکنم.هرزمان امنیت های من به خطر می افتند و از روی احساسات عمل میکنم و همین امر باعث میشود تا دیگران در موردم قضاوت کنند.هر واکنشی که من بعد از احساس با خودم و دیگران انجام میدهم به ترتیب اعمال و رفتار من نامیده میشود من اول فکرمنفی میکنم و بعد احساس بدی را تجربه کرده و در نتیجه رفتار های مخربی را در قالب خشم عصبانیت که باعث خدشه به احترام و خودم میشود از خود بروز میدهم...[img]images/smilies/heart.gif[/img]
الهی بینایی ده که در چاه نیفتیم...
ارسالها: 1,425
موضوعها: 21
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2014Feb
اعتبار:
307
ناسازگاري و کج خلقي خشم عصبانيت افراطي از نواقص من هستن که عضو کوچکي از بيماري منو تشکيل ميدهند من از لحاط فکري و گفتاري تعادلي نداشتم چون تمام جنبه هاي من تحت تاثير مواد مخدر و رفتارهاي بيمار گونه بود چون تعادل نداشتم هر چيز و هر کلمه که من اونو دوست نداشتم نميتونستم بپذيرم و عدم تواناي در افکار بعث اين بود که کاري يا حرفي بزنم که در خور من وشخصيت من نبود
[font]موفقیت یک انتخاب است نه یک اتفاق[/font]
ارسالها: 2,122
موضوعها: 51
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2014Feb
اعتبار:
318
وقتی عصبانی می شوم رفتارم از کنترل خارج می شود گویی که دیگر خودم نیستم .رفتارم عاقلانه نیست و به هیچ کس اهمیت نمی دهم رفتارم اجباری میشود بدون کنترل ،این رفتار ها باعث می شود ارزشهایم را از دست بدهم و سوءشهرت پیدا کنم و منزوی شوم در خانواده باعث کدورت و رنجش شوم و عشق محبت کم شود صدمه روحی وروانی و عاطغی زیاد می شود . در زمان خشم بهترین کار این است که هیج کاری نکنم و هیچ تصمیمی نگریم
"اندکی صبر سحر نزدیک است"
ارسالها: 403
موضوعها: 5
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Dec
اعتبار:
99
بخش فعال بیماری من روی نداشتن کنترل روی خشممبوده است و من در آن واحد در اثر یک حرف و توهین و بدرفتاری به سرعت عجیبی خشمگین میشدم و فوراً درگیری پیش میآوردم. مثلاً: بخاطر یک سیب کرمو که میوه فروش محلمان داخل پاکت میوه ای که خریده بودم انداخته بود، سه روز زندگی خودم و آن میوه فروش را تبدیل به جهنم کرده بودم و آبرو و حیثیت خودم و آن مرد را بخطر انداختم. در حالی که همان سیب قیمتش سه هزارتومان بود و من برای تاوان آن سیب نزدیک به سیصدهزار تومن خرجم شد و یک شب هم بازداشتگاه کلانتری محل ماندم. من هميشه دربرابر تهدید و ترس و استرسهایی که در موقع احساس خطرهاو رفتارهاي جدي و خشک و خشونت دیگران و بدرفتاری آنها به من وارد میشد، واکنش بدو نفرت انگیزی از خودم نشان ميدادم و در نهایت با ادامه بیماری اعتیاد و مصرف مواد مخدر و عوارض دیگر اعتیاد، روزي رسيد که نتوانستم از وجود خودمو حق خودم، در مقابل سوءاستفاده گران دفاع کنم. به خاطر بحرانهاي مادي واجتماعي، توانايی روبری شدن باکسي و اتفاقی و مسئله و برطرف کردن مشکلات را نداشتم، اگرحقم را ميخورند، مطمئناً جرات درگیر مستقیم با خودشان را نداشتم، آنگاه به هرعنوان از افراد خانواده و محل کار و اتومبیل و آبرو و مسائل دیگرشان صدماتی به آنها میزدم.
ارسالها: 475
موضوعها: 0
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2014Mar
اعتبار:
0
40-بله باز هم گاهی اوقات بیماریم خودراازاین طریق بروزمیدهدوزندگیموغیرقابل اداره میکنه.این سوال جنبه روانی بیماری ماروروشن میکنه بسیاری از رفتارهای ماکه بیان گرمرض ماهستنداتوماتیک وغیرارادی اندمانمیخواهیم بداخلاق وخشمگین ویاکینه ای باشیم ولی وقتی بامسایلی برخوردمیکنیم ودرچرخه بیماری قرارمیگیریم بدون اینکه خودمون متوجه بشیم رفتاری مبتنی برناصادقی وکینه ونفرت بروزمیدهیم وعکس العمل هایمان تدافعی وخشمگینانه میشودمخصوصاوقتی به غرورمان بربخوردویابترسیم شدیدا دراین احساس که عموماسرکوب شده وکج ومعوج وغیرواقعی هستند غرق میشیم وطوری جبهه میگیریم که گویی جلوی دشمن ایستاده ایم مدیریتی بررفتارمان نداشته واردانکارشده قضاوت کرده وهمه راگناهکارمیبینیم کج خلقی ورفتارخشمگینانه زاییده افکاروتصورات باطل من است وریشه درانحرافات فکری من داردودرنهایت باعث بی احترامی ومنزوی شدن من میگردد?