امتیاز موضوع:
  • 2 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
مشاعره ( با حرف آخر شعرم , شعر بنویس ..............)
از لطف تو هیچ بنده نومید نشد
 مقبول تو جز مقبل جاوید نشد
 مهرت بکدام ذره پیوست دمی
 کان ذره به از هزار خورشید نشد

ابوسعید ابوالخیر

 
"اندکی صبر سحر نزدیک است"
پاسخ
دنیا که از او دل اسیران ریش است
 پامال غمش، توانگر و درویش است
 نیشش، همه جانگزاتر از شربت مرگ
 نوشش، چو نکو نگه کنی، هم نیش است

 
دوست داشتن دل می خواهد نه دلیل
پاسخ
تمام روز نگاه من
[align=center]به چشمهای زندگیم حیره گشته بود
[align=center]به آن دو چشم مضطرب ترسان
[align=center]که از نگاه ثابت من می گریختند

تمام روز در آیینه گریه می کردم
[align=center]بهار پنجره ام 
[align=center]به وهم سبز درختان نمی گنجید
مشگل اینه که به بعضیا بیشتر از حدشون بها دادم 
پاسخ
دیری ست که ما معتکف دیر مغانیم
رندیم و خراباتی و فارغ ز جهانیم...
چون کاسه شکستیم نه پر ماند و نه خالی
بی‌کیسه‌ی بازار چه سود و چه زیانیم...
  پروانه‌ای از شعله ما داغ ندارد
هر چند که چون شمع سراپای زبانیم
 هشیار شود هر که در این میکده مست است
اما دگرانند چنین ، ما نه چنانیم  
ما گوشه نشینان خرابات الستیم
تا بوی میی هست در این میکده مستیم

 
"اندکی صبر سحر نزدیک است"
پاسخ
مرا سر نهان گر شود زير سنگ ...
 از ان به كه نامم بر آيد به ننگ ....

 به نام نكو گر بميرم رواست ...
  مرا نام بايد كه تن مرگ راست ...
   
     خدا را دوست دارم ....
      ***********  ابر را در بيكرانه آسمان ميگرياند ، تا غنچه ي حقيري را روي زمين  بخنداند ....
پاسخ
تا توانی دفع غم از خاطری غمناك كن
در جهان گریاندن آسان است اشكی پاك كن
 
تمام ارسالهایم تجربه گذشته ام است و دیدم نسبت به بهبودی تغییر کرده است و اینها نیست
پاسخ
ناگــشته من از بند تــو آزاد بجستی
نا کـــرده مــرا وصل تــو خشنود برفتی
آهنگ بـــه جان مـــن دلسوخته کــردی
چــون در دل مــن عشق بیفــزود برفتــی

 
دوست داشتن دل می خواهد نه دلیل
پاسخ
یارب به خدایی خداییت
وانگه به کمال پادشاییت
از عشق به غایتی رسانم
کو ماند اگر چه من نمانم


 
پاسخ
مردن و خاکی شدن بهتر که بی تو زیستن
سوختن خوشتر بسی کز روی تو گردم جدا
خود ندارد بی‌رخ تو زندگانی قیمتی
زندگانی بی‌رخ تو مرگ باشد با عنا
 
"اندکی صبر سحر نزدیک است"
پاسخ
ای دل اگر عاشقی در پی دلدار باش
بر در دل روز و شب منتظر یار باش
دلبر تو جاودان بر در دل حاضر است
روزن دل برگشا حاضر و هشيار باش
نيست کس آگه که يار کی بنمايد جمال
ليک تو باری به نقد ساخته ی کار باش
لشگر خواب آورند بر دل و جانت شکست
شب همه شب همدم ديده ی بيدار باش
گر دل و جان تو را دُر بقا آرزوست
دم مزن و در فنا همدم عطار باش
"اندکی صبر سحر نزدیک است"
پاسخ


موضوع‌های مشابه…
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  مشاعره Atlas 64 27,975 2015-02-21، 09:58
آخرین ارسال: mohammad

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان