امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
اشعار کوتاه رودکی...
#1
 بر سر نفس خود امیری، مردی  
بر کور و کر، ار نکته نگیری، مردی
مردی نبود فتاده را پای زدن
 گر دست فتاده ای بگیری، مردی
رودکی
 

 
"اندکی صبر سحر نزدیک است"
پاسخ
#2
نامت شنوم، دل ز فرح زنده شود
 حال من از اقبال تو فرخنده شود
 وز غیر تو هر جا سخن آید به میان
 خاطر به زار غم پراگنده شود

 
"اندکی صبر سحر نزدیک است"
پاسخ
#3
   با داده قناعت کن و با داد بزی  
در بند تکلف مشو، آزاد بزی  
در به ز خودی نظر مکن، غصه مخور
 در کم ز خودی نظر کن و شاد بزی
رودکی
 
"اندکی صبر سحر نزدیک است"
پاسخ
#4
بر عشق توام، نه صبر پیداست، نه دل
 بی روی توام، نه عقل بر جاست، نه دل
 این غم، که مراست کوه قافست، نه غم
 این دل، که تراست، سنگ خاراست، نه دل

رودکی
 
"اندکی صبر سحر نزدیک است"
پاسخ
#5
 در منزل غم فگنده مفرش ماییم  
وز آب دو چشم دل پر آتش ماییم  
عالم چو ستم کند ستمکش ماییم
 دست خوش روزگار ناخوش ماییم
"اندکی صبر سحر نزدیک است"
پاسخ
#6
  جایی که گذرگاه دل محزونست  
آن جا دو هزار نیزه بالا خونست  
لیلی صفتان ز حال ما بی خبرند  
مجنون داند که حال مجنون چونست؟
"اندکی صبر سحر نزدیک است"
پاسخ
#7
 جز حادثه هرگز طلبم کس نکند  
یک پرسش گرم جز تبم کس نکند
 ورجان به لب آیدم، به جز مردم چشم
 یک قطرهٔ آب بر لبم کس نکند
"اندکی صبر سحر نزدیک است"
پاسخ


موضوع‌های مشابه…
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  اشعار کودکی رقیه 5 2,952 2015-05-06، 08:15
آخرین ارسال: رقیه

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان