ارسالها: 7,089
موضوعها: 1,453
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Oct
اعتبار:
432
توچه گفتی سهراب؟قایقی خواهم ساخت...
باکدوم عمردراز؟
نوح اگرکشتی ساخت عمرخودراگذراند،با تبر روز و شبش،
بردرختان افتاد سالیان طول کشید،
عاقبت اماساخت،
پس بگوای سهراب...
شعرنوخواهم ساخت بیخیال قایق...
باکه میگفتی...
تاشقایق هست زندگی باید کرد؟
این سخن یعنی چه؟
باشقایق باشی...زندگی خواهی کرد
ورنه این شعروسخن
یک خیال پوچ است پس اگرمیگفتی...
تاشقایق هست حسرتی باید خورد،
جمله زیباترمیشد
توببخشم سهراب...
که اگردرشعرت،
نکته ای آوردم،
انتقادی کردم بخدا دلگیرم،
ازتمام دنیا،
ازخیال ورویا بخدادلگیرم،
بخدامن سیرم،
من جوانی پیرمزندگی رویانیست
زندگی پردرداست
زندگی نامرداست،زندگی نامرداست
مشگل اینه که به بعضیا بیشتر از حدشون بها دادم
ارسالها: 7,089
موضوعها: 1,453
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Oct
اعتبار:
432
شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد
فریبنده زادو فریبا بمیرد
شب مرگ تنها نشیند که موجی
رود گوشه ای دور و تنها بمیرد
در ان گوشه چندان غزل می سراید
که خود در میان غزل ها بمیرد
گروهی بر انند کاین مرغ زیبا
کجا عاشقی کرد انجا بمیرد
شب مرگ از بیم انجا شتابد
که از مرگ غافل شود تا بمیرد
من این نکته گیرم که باور نکردم
ندیدم که قویی به صحرا بمیرد
چو روزی از اغوش دریا بر اید
شبی هم در اغوش دریا بمیرد
تو در یای من بودی اغوش وا کن
که میخواهد این قوی تنها بمیرد
مشگل اینه که به بعضیا بیشتر از حدشون بها دادم
ارسالها: 7,089
موضوعها: 1,453
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Oct
اعتبار:
432
وصيت کرده ام بعد از مرگم ، همراه من دو تا فنجان چاي هم دفن کنند !!!
شايد صحبتهاي من با خدا به درازا کشيد ....
بهر حال دلخوريها کم نيست از بندگانش ....
همانهايي که بي اجازه وارد شدند ، خودخواهانه قضاوت کردند ، بي مقدمه شکستند و بي خداحافظي رفتند !!!!!!!
" سيمين بهبهاني "
مشگل اینه که به بعضیا بیشتر از حدشون بها دادم
ارسالها: 1,425
موضوعها: 21
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2014Feb
اعتبار:
307
من خواستم که خواب و خيال خودم شوی
رويا شوی اميد محال خودم شوی
لرزيد دستهايم و سرگيجه ام گرفت
آوردمت دليل زوال خودم شوی
يا در دلم شناور يا بر تنم روان
ماهی و ماه حوض زلال خودم شویهر روز بيشتر به تو نزديک می شوم
چيزی نمانده است که مال خودم شویحالا تو چشمهای منی ابر شو ببار
تا قطره قطره گريه به حال خودم شویعاشق نمی شوی سر اين شرط بسته ام
نه ... حاضرم ببازم و مال خودم شویمهدی فرجی
[font]موفقیت یک انتخاب است نه یک اتفاق[/font]
ارسالها: 7,089
موضوعها: 1,453
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Oct
اعتبار:
432
ای صمیمی ای دوستگاه و بیگاه لب پنجره ی خاطره ام می آیی
دیدنت " حتی از دور " آب بر آتش دل میپاشد
آن قدر تشنه ی دیدار توام
که به یک جرعه نگاه تو قناعت دارم
دل من لک زده است
گرمی دست ترا محتاجم
و دل من به نگاهی از دور میسازد
ای قدیمی ای خوب
تو مرا یاد کنی یا نکنی
من به یادت هستم
من صمیمانه به یادت هستم...
مشگل اینه که به بعضیا بیشتر از حدشون بها دادم
ارسالها: 7,089
موضوعها: 1,453
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Oct
اعتبار:
432
شانه ات را دیر آوردی ســرم را بــــاد برد
خشت خشت و آجر آجر پیکرم را باد برد
آه ای گنجشکهای مضطرب شرمنده ام
لانه ی بر شاخه هــــای لاغرم را باد برد
من بلوطی پیــر بـودم پای یک کـــوه بلند
نیمم آتش سوخت ، نیم دیگرم را باد برد
از غزلهایم فقط خاکستری مانده بـه جا
بیت های روشن و شعله ورم را باد برد
با همین نیمه همین معمولی ساده بساز
دیــــر کردی نیمـه ی عاشق ترم را باد برد
بال کوبیدم قفس را بشکنم عمرم گذشت
وا نشد بدتر از آن بـــال و پـرم را بـــاد بـرد
مشگل اینه که به بعضیا بیشتر از حدشون بها دادم
ارسالها: 7,089
موضوعها: 1,453
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Oct
اعتبار:
432
تو را گم کرده ام امروز .................و حالا لحظه های من ...............
گرفتار سکوتی سرد و سنگینند .............
و چشمانم .........................
که تا دیروز به عشقت می درخشیدند.............
نمی دانی چه غمگینند ................. چراغ روشن شب بود ...................
برایم چشمهای تو...................نمی دانم چه خواهد شد.....................
پر از دلشوره ام ..............بیتاب و دلگیرم .................
کجا ماندی...............
مشگل اینه که به بعضیا بیشتر از حدشون بها دادم
ارسالها: 7,089
موضوعها: 1,453
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Oct
اعتبار:
432
درد دل مجنون با خدا
یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست
*
عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود
*
سجده ای زد بر لب درگاه او
پر ز لیلا شد دل پر آه او
*
گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای
*
جام لیلا را به دستم داده ای
وندر این بازی شکستم داده ای
*
نشتر عشقش به جانم می زنی
دردم از لیلاست آنم می زنی
*
خسته ام زین عشق، دل خونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم مکن
*
مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو … من نیستم
*
گفت: ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پیدا و پنهانت منم
*
سال ها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی
*
عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یک جا باختم
*
کردمت آوارهء صحرا نشد
گفتم عاقل می شوی اما نشد
*
سوختم در حسرت یک یا ربت
غیر لیلا بر نیامد از لبت
*
روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی
*
مطمئن بودم به من سرمیزنی
در حریم خانه ام در میزنی
*
حال این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بیقرارت کرده بود
*
مرد راهش باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم
مشگل اینه که به بعضیا بیشتر از حدشون بها دادم
ارسالها: 7,089
موضوعها: 1,453
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Oct
اعتبار:
432
زندگي بافتن يک قالي است
نه همان نقش و نگاري که خودت ميخواهي
نقشه از قبل مشخص شده است
تو در اين بين فقط ميبافي
نقشه را خوب ببين خوب بباف
نکند آخر کار قالي بافته ات را نخرند !!!!!!!!!
مشگل اینه که به بعضیا بیشتر از حدشون بها دادم
ارسالها: 7,089
موضوعها: 1,453
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Oct
اعتبار:
432
دلم جراتش قطره ای بیش نیست
تو ای عشق او را به دریا ببر
بگذارید اگر هم نه بهاری، باشم
شاعر سوخته گلهای سحاری باشم
می توانم که خودم را بسرایم هرچند،
نتوانم که همانند قناری باشم
معنی پیر شدن ماندن مردابی نیست
پیرم، اما بگذارید که جاری باشم
کاری از پیش نبردم همه عمر ولی
شاید این لحظه ی نایافته، کاری باشم
همچنان طاقت فرسوده شدن با من نیست
نپسندیدی، که در لحظه شماری باشم
همه درد من اینست که می پندارم
دیگر ای دوست من، دوست نداری باشم.
مشگل اینه که به بعضیا بیشتر از حدشون بها دادم