[font][font][font]آن سوی در آهنی بزرگ[/font][/font][/font]
[font][font]علی هستم، معتاد و قبل از هر چیز سپاسگزار خداوندم ب هخاطر یک روز پاک دیگر[/font][/font][font][font]و نعمت بهبودی که در زندان وبعد از سا لها اعتیاد فعال به من داد. یادم میآید به[/font][/font][font][font]خاطربیماری اعتیاد و در سن کودکی به خاطر رفتارهاي معتا دگونه همیشه توسط پدرم[/font][/font][font][font]شکنجه میشدم و به علت ناشناخته بودن بیمار ی ام از این رفتار بدی که پدرم با من[/font][/font][font][font]داشت حسابی شاکی بودم همیشه سعی میکردم از او و خانه دور باشم و پدرم هم مرا[/font][/font][font][font]از خانه طرد کرده بود و این اواخر از اینکه پدری به این بیمسئولیتی دارم همیشه از او[/font][/font][font][font]کینه داشتم و میگفتم چطور همه میگویند هیچ پدر و مادری بد فرزندان خودش را[/font][/font][font][font]نمیخواهد. پس چرا پدر من، مرا در سن 7- 8 سالگی از خانه بیرون میکرد و نسبت[/font][/font][font][font]به من ظلم میکرد. ولی حالا که توسط انجمن معتادا ن گمنام با بیماریم آشنا شد ه ام و[/font][/font][font][font]شاخه های آن را شناسایی میکنم نه تنها از پدرم دلگیر نیستم، بلکه آرزو دارم روزی[/font][/font][font][font]به خاطر صدماتی که به آنها زدم از ایشان جبران خسارت کنم. معتقدم بیشتر، بیماری[/font][/font][font][font]اعتیاد بود که مرا از این زندان به آن زندان برد تا اینکه مصرف موا دمخدر.[/font][/font]
[font][font]من قبل از اینکه با موا دمخدر آشنا شوم و یا مصرف كرده باشم از آن وحشت داشتم[/font][/font][font][font]ولی این بیماری آنقدر مرموز و پیشرونده است که مرا به اینجا کشاند. اکنون که اینها را[/font][/font][font][font]مینویسم نه سال است که در زندان هستم دوازده سال و شش میلیون جریمه داشتم و[/font][/font][font][font]طی خلافی که سال پیش در زندان کردم حبس ابد هم گرفته ام ولی با این حال احساس[/font][/font][font][font]خیلی خوبی دارم.[/font][/font][font][font]احساسی که در طول عمرم آن را تجربه نکرده بودم. قبلاً من فقط دیوارهای بلندی[/font][/font][font][font]را که اجبار مصرف مواد مخدر برایم بنا کرده بود را میدیدم و هیچ وقت نمیتوانستم[/font][/font][font][font]چیزی غیر از مواد را ببینم ولی حالا زندگی به من لبخند میزند. زندگی که قبل از آشنا[/font][/font][font][font]شدن با انجمن هر روز از خدا پایانش را میخواستم و آرزوی مرگ میکردم. اکنون که[/font][/font][font][font]این نامه را مینویسم پاکم و پرانرژی. به امید روزی که معتادی در دنیا از درد اعتياد[/font][/font][font][font]نميرد. باسپاس فراوان.[/font][/font][font][font]عبدالعلی.م از زندان قزل حصار[/font][/font]