ارسالها: 737
موضوعها: 186
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Oct
اعتبار:
78
به خاطر اعتیاد وخسارت که به محیط وافراد پیرامون خود زدیم بیشتر دوستان سالم را از دست دادیم با عود بیماری یکی یکی دوستان از کنارمان رفتند وبه شدت بیماری و.مرور زمان در انتخاب دوست اختیار را از دست ما گرفتند
وکم کم با دوستان مصرف کننده بیشتر به اجبار رابطه بر قرار کردیم ولی امروز به روابط تازه با دوسنتان بهبودی بر احساس منطق واحساسات مهار شده و سازنده فکر میکنیم
تالار گفتمان انجمن بانیان بهبودی
ارسالها: 4,243
موضوعها: 617
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Oct
اعتبار:
341
2014-02-27، 02:47
(آخرین ویرایش: 2014-02-27، 02:50 ، توسط NASIB.)
راستش دوستان خوبم را از دست داده بودم یا اینکه من انها را ترک کردم یا اینکه انها قید مرا زدند و دوستانم شده بود فاطی سیاه و ننه کریم و ... بنگی و ....خلاف و .........و امثالهم.

منظورم این است که دیگر با ادمهای حسابی معاشرت نداشتم
تمام ارسالهایم تجربه گذشته ام است و دیدم نسبت به بهبودی تغییر کرده است و اینها نیست
ارسالها: 2,122
موضوعها: 51
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2014Feb
اعتبار:
318
قطع ارتباط با دوستانی که سالم و اهل مواد نبودن اونهم به بهانه اینکه اهل خوشگذارانی و تفریح نیستن و ارتباط با افرادی که از من بیمار تر بودن و شدت بیماری آنها در حد ماکسیمم بود .و چون این افراد هم مثل ما آویزان بودنند رفته رفته اعتماد دوستان سالم از ما به صفر رسید و با دوستان جدید هم به خاطر ناصداقتی که سر مصرف با هم می کردیم فاصله افتاد تا جایی که تنها تنها و منزوای گردیم .
"اندکی صبر سحر نزدیک است"
ارسالها: 487
موضوعها: 0
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2014Apr
اعتبار:
102
این سوال شضخصی است...
دوستان من دو دسته بودند: "مصرف کننده و غیر مصرف کننده"
در کل در بین هر دو دسته بواسطه اجبار در مصرفی که داشتم و انکار بیماری ارزش هایی روضد ارزش و ضد ارزشهایی رو ارزش کرده بودم که نتیجه ای جز بی اعتباری بهمراه نداشت...[img]images/smilies/heart.gif[/img]
الهی بینایی ده که در چاه نیفتیم...
ارسالها: 1,425
موضوعها: 21
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2014Feb
اعتبار:
307
با سلام ارمانم ومعتادم هستم. به خاطر اعتيادم خانواده و دوستانم تررو شخصيتي ميشدن و انها هم مثل خودم منزوي و از ديگران کناره گيري ميکردن از انها سواستفاده ميکردم و اين امر باعث شده بود از انها دوري کنم چون سرزنشم ميکردن واز انهاي که خيلي دوستشان داشتم فرار ميکردم
[font]موفقیت یک انتخاب است نه یک اتفاق[/font]
ارسالها: 403
موضوعها: 5
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Dec
اعتبار:
99
به خاطر اعتیاد و رفتارهای معتادگونه و باخسارتهایی که به آنها و محیط زندگیشان وافرادپیرامونخود زدم. بیشتر دوستانم را از دست دادم، فقط کافی بود یک فرصت سوءاستفاده داشته باشم و دقیقاً فرصت را مغتنم دانسته و با انواع گوناگون و طریق مختلف سوءاستفاده ها خونشان را به شیشه میکردم. آنها بمرور من را به حال خودم رها کردند و جون خودشان را نجات دادند. من حتی به خانه بعضی از دوستان که مواد مصرف نمیکردند میرفتم و مواد مصرف میکردم. باعود بیماری اعتیادم و غرق شدن در مواد مخدر یکی یکی دوستان از کنارم رفتند و در اثر شدت بیماری و بمرور زمان در انتخاب دوست اختیار از دستم گرفته شد وکم کم با دوستان مصرف کننده و همسانانی مثل خودم بیشتربه اجبار بیماری اعتیادم رابطه بر قرار کردم.
ارسالها: 475
موضوعها: 0
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2014Mar
اعتبار:
0
30-توقع وسوءاستفاده های مکرر بدحسابی وبدقولی های پی در پی دروغگویی وانتظارات بیش ازحد وسرزنش وبدگویی پشت سرشان وبیحرمتی وبی احترامی کردن به آنهاو... باعث شده بود که تمام دوستان خوبم رو به مرور از دست بدم ودرتنهایی خودم زندگی کنم منزوی وتنها شده بودم وگوشه گیر به مرور زمان وبه دلیل اجباربه مصرفم مجبورشدم باکسانی دوست شوم که مثل خودم باشن یکدنده لجوج وخودمحورشده بودم وکاملا تاییدطلب دوستی هام گزینشی شده بود اصلا دوست داشتن روفراموش کرده بودم وبواسطه اعتیادم روابط ودوستی هام بی معنی شده وفقط محدود میشد به تهیه ومصرف وسوءاستفاده?