قسمت هایی از نامه ی فوق العاده ی چارلی چاپلین به دخترش
[size=18px][bgcolor=#FFFFE0]...[/bgcolor][bgcolor=#FFFFE0]....من چارلی ام . من دلقک پيری بيش نيستم. امروز نوبت توئه.[/bgcolor][/size]
[bgcolor=#FFFFE0]برقص....من با آن شلوار گشاد پاره پاره رقصیدم ٬ و تو در جامه حریر شاهزادگان می رقصی.[/bgcolor]
[bgcolor=#FFFFE0]این رقص ها ٬ و بیشتر از آن ٬ صدای کف زدنهای تماشاگران ٬ گاه تو را به آسمان ها خواهد برد.[/bgcolor]
[bgcolor=#FFFFE0]برو . آنجا برو اما گاهی نیز بروی زمین بیا٬و زندگی مردمان را تماشا کن.[/bgcolor]
[bgcolor=#FFFFE0]ژرالدين در دنيايی که تو زندگی می کنی [/bgcolor][bgcolor=#FFFFE0]٬ تنها رقص و موسيقی نيست.[/bgcolor]
[bgcolor=#FFFFE0]....نيمه شب هنگامی که از سالن پر شکوه تأتر بيرون ميايی ٬آن تحسين کنندگان ثروتمند را يکسره فراموش کن [/bgcolor][bgcolor=#FFFFE0]٬[/bgcolor][bgcolor=#FFFFE0] اما حال آن راننده تاکسی را که ترا به منزل می رساند [/bgcolor][bgcolor=#FFFFE0]٬ بپرس ٬ حال زنش را هم بپرس.... و اگر آبستن بود و پولی برای خريدن لباس بچه اش نداشت [/bgcolor][bgcolor=#FFFFE0]٬[/bgcolor][bgcolor=#FFFFE0] چک بکش و پنهانی توی جيب شوهرش بگذار .[/bgcolor]
[bgcolor=#FFFFE0]....گاه به گاه [/bgcolor][bgcolor=#FFFFE0]٬[/bgcolor][bgcolor=#FFFFE0] با اتوبوس [/bgcolor][bgcolor=#FFFFE0]٬[/bgcolor][bgcolor=#FFFFE0] با مترو شهر را بگرد . مردم را نگاه کن[/bgcolor][bgcolor=#FFFFE0]٬[/bgcolor][bgcolor=#FFFFE0] و دست کم روزی يکبار با خود بگو :" من هم یکی از آنان هستم ." تو یکی از آنها هستی - دخترم ، نه بیشتر ،هنر پیش از آنکه دو بال دور پرواز به آدم بدهد ، اغلب دو پای او را نیز می شکند...[/bgcolor]