ارسالها: 737
موضوعها: 186
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Oct
اعتبار:
78
زمانی که متوجه شدم اختیار مصرف مواد ازدستم خارح شده وقتی که دست به هر کاری زدم با شکست رو برو شدم هر کاری برای رفع و رجوع ان می کردم بدتر می شد دروغ میم گفتم انکار می کردم بازهم بدتر می شد .
هیج وقت امید نداشتم از این دام بیرون بیام تمام ارتباطات من قطع شد .
تنهای گریبانم را می گرفت و مسرفم بیشتر می شد تمام نقشهایم نقش بر اب می شد در نتیجه دوباره احساس تنهایی می کردم منزوی می شدم . امروز با کار کرد قدمها و انتقال انها که خود را با ادم های عادی مقایسته می کردم متوجه شدم که اعتیاد جزیی از مشکل منشد ه درد خماری را به جان می خریدم و سعی می کردم اعتعیاد را انکار کنم یا با ان کنار بیایم در بهبودی هنگامی که فهمیدم تمام مشکلات از روز بیماری اعتیاد است نه بخاطر مصرف مواد نه بخاطر رفتارم سعی کردم ان ارا اصلاح کنم .
تالار گفتمان انجمن بانیان بهبودی
ارسالها: 4,243
موضوعها: 617
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Oct
اعتبار:
341
اوایا اصلا قبول نداشتم که معتادم و توجیه و دلیا و بهانه می اوردم .حتی زمانیکه اجبار به مصرف داشتم خودم را با معتادهای بدتر از خودم مقایسه میکردم.اما زمانیکه پمفلت ایا من معتاد هستم را خواندم صادقانه قبول کردم که معتادم
تمام ارسالهایم تجربه گذشته ام است و دیدم نسبت به بهبودی تغییر کرده است و اینها نیست
ارسالها: 2,122
موضوعها: 51
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2014Feb
اعتبار:
318
هر معتادبد از اولین خماری تصمیم به ترک می گیرد .چون از اینکه اجبار به مصرف شده ناراحت است .برای من هم همین مصداق را داشت از وقتی که خمار بودم فهمیدم معتاد شده ام تصمیم به ترک گرفتم وسعی زیادی کردم که به شکست منجر می شد و این یکبار دیگر 10سال گذشت تا به تصمیم که گرفته بودم اقدام به عملی کردنش و وارد به انجمن اقرار به اعتیاد خود و فهمیدم به جز اعتیاد بیمار هم هستم .
"اندکی صبر سحر نزدیک است"
ارسالها: 487
موضوعها: 0
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2014Apr
اعتبار:
102
اولین بار زمانی بود که به اخر خط که همون یاس انزوا باشه رسیده بودم و دیگه بیماریمو انکار نکردم وقتی وارد انجمن شدم و دردمو با شرکت در جلسات به مشارکت گذاشتم به من پیشنهاد شد راهنما بگیرم و کارکرد قدم ها رو شروع کنم .باکار کرد قدم یک فهمیدم این قدم از من چی میخواد
و قصدش شناسایی دقیق بیماریمه تو قدم یک فهمیدم بیماریم کیه و چیه و اونجا بود که اعلام عجز کردم فهمیدم که اعتیاد برام مشکل ساز و مشکل افرین شده .
الهی بینایی ده که در چاه نیفتیم...
ارسالها: 1,432
موضوعها: 12
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2014Feb
اعتبار:
355
از زمانی که خانواده ام برای اولین بار فهمیدند که من مواد مصرف کردم زمانی بود که من هنوز اجبار در مصرف هم نداشتم ولی هر چه سعی کردم خودم رو از مصرف مواد دور کنم نمیتونسنم چون با کسانی ارتباط داشتم که مصرف کننده بودنند و راه درست رو فقط مصرف مواد میدانستند و برای همین موفق نمیشدم.
[img]images/smilies/heart.gif[/img]هرگز توان خود را در تغییر دادن خویش دست کم نگیر[img]images/smilies/heart.gif[/img]
ارسالها: 8
موضوعها: 0
Thanks Received: 0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2014Dec
اولین بارهمان اوایل که چندبارپشت سرهم مصرف کردم وبعددیدم اگرمصرف نکنم بدنم درد میکندتشخیص دادم اعتیادبرایم مشکل شده وازهمان موقع سعی کردم آنرااصلاح کنم ابتدابدین صورت که میخواستم درزمانهای بخصوص وبصورت کنترل شده(مثلا درمهمانیها)مصرف کنم ویافقط درمناسبتهایافقط درمراسمات مصرف کنم وبعدازمدتی چندین وچندین بارتصمیم گرفتم بطورکلی قطع کنم ودرموردقسمت آخرسوال(اگرنه چرا؟) چون دراصلاح مشکل اعتیادهمیشه شکست خوردم دیگرسعی نکردم آنرااصلاح کنم چون به این نتیجه رسیده بودم که امکان ندارد ومن قادرنیستم مصرفم راکنترل کنم ویاترک کنم
ارسالها: 403
موضوعها: 5
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Dec
اعتبار:
99
زمانی متوجه شدم اختیار کنترل مصرف مواد مخدر از دستم خارح شده است، وقت زیادی از مصرفم نگشته بود، من در هفت ماه فهمیدم دیگر توانایی کنترل کردن مصرفم را از دست داده ام و با تعجب دست به هر کاری میزدم باخطا و شکست رو برو شدم. از همان موقع برای ترک دست به هرکاری زدم و چند کتاب خریدم و در خانه خوابیدم و به همسرم گفتم، کلیه ام درد دارد و باید استراحت کنم و داروهای ترک که از دوستان مصرف کننده گرفته بودم را مصرف میکردم. برای ترک هرکاری میکردم و فایده ای نداشت و اوضاعم هرروز بدتر از روز قبل میشد و همانطورهم ترسهایم بالا زده بود و متناوباً دروغ میگفتم، بی حوصله و تن پرور و عصبی شده بودم همه چیزهای واقعی و حقیقت را انکار میکردم. بسراغ پزشکان و روانپزشکان میرفتم و هرچه پول میخواستند و هرچه روشی که بلد بودند مانند یوآر او دی و بستری شدن در بیمارستانهای مختلف و تیمارستان خصوصی و دکترهای طب سنتی وروشهای مختلف وسفرهای تفریحی وزیارتی هم فایده نداشت و اوضاع همچنان بدتر و حادتر از قبل میشد. اصلاً امید نداشتم از این دام و بدبختی بیرون بیام و روزبه روز با تمام اطرافیان ارتباطم قطع شد. تنهای گریبانم را میگرفت و مصرفم بیشتر میشد. تمام نقشه هایم نقش برآب میشد. امروز با کارکرد قدم یک و انتقال آن خود را بیمه میکنم. متوجه شدم که اعتیاد جزیی از مسائل و مشکل من شده است. سعی میکنم بیماری اعتیادم را انکار نکنم و یا با عوارض آن کنار بیایم.
ارسالها: 475
موضوعها: 0
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2014Mar
اعتبار:
0
18-زمانی که اجبار به مصرف پیداکردم ودیدم که بدون مصرف موادمخدرنمیتونم زندگی کنم زمانی که بالاترین الویت من درزندگی از درس خواندن به مصرف کردن تغییر پیداکرد ومواد مخدر شد اولین وبالاترین الویت من در زندگیم تاجایی که برای انجام ساده ترین کارهام هم نیاز به مصرف موادمخدرداشتم زمانی که مشکلات خودمو دیدم واز اونا فرارنکردم وبا اونا روبروشدم واون همون لحظه ای بودکه دیگه نتونستم مشکلات حاصل از اعتیادم رو انکار کنم وشدیدا دچار اجبار به مصرف شده بودم وتمام حرکاتم تحت نظر بیماری اعتیادم بودبله تاقبل از آشنایی با اصول برنامه هزاران بار سعی کردم اما هربار با سعی من کارخرابتر میشدوبه هیچوجه کاری برای خودم نتونستم انجام بدم وروزبه روز ناامیدترمیشدم وخرابتروبیشتر در آغوش بیماری اعتیاد غرق میشدم...تازمانی که بابرنامه واصول روحانی آن آشناشدم حال بارفتن به جلسات مشارکت تماس باراهنماومشورت کردن ودنبال کردن وانجام کارصحیح ورفع مشکلاتم سعی میکنم کاردرست را انجام دهم?