ارسالها: 7,089
موضوعها: 1,453
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Oct
اعتبار:
432
دلم برای کودکیم تنگ شده
برای روزهایی که باور ساده ای داشتم
همه آدم ها را دوست داشتم
مرگ مادر "کوزت" را باور می کردم
و از زن "تناردیه" کینه به دل می گرفتم
مادرم که می رفت
به این فکر بودم که مثل مادر "هاچ" گم نشود
از نجاری ها که می گذشتم
گوشه چشمی به دنبال "وروجک" می گشتم
تمام حسرتم از دنیا نوشتن با خودکار بود
دلم برای خدا تنگ شده
خدایی که شبها بوسه بارانش می کردم
دلم برای کودکیم تنگ شده ...
مشگل اینه که به بعضیا بیشتر از حدشون بها دادم
ارسالها: 7,089
موضوعها: 1,453
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Oct
اعتبار:
432
روزگار کودکی یادش بخیر
یاد شبهای خوش و شادش بخیر
زندگی مثل سلامی ساده بود
زندگانی صبح و شامی ساده بود
سفره نان و پنیری داشتیم
در نداری چشم سیری داشتیم
وقت بخشش دست ما لرزش نداشت
مال دنیا اینقدر ارزش نداشت
آدما تاب و تحمل داشتند
بر خدا خیلی توکل داشتند
مشگل اینه که به بعضیا بیشتر از حدشون بها دادم
ارسالها: 7,089
موضوعها: 1,453
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Oct
اعتبار:
432
یکی بود یکی نبود، زیر گنبد کبود
روبروی بچهها، قصهگو نشسته بود
قصهگو قصه میگفت، از کتاب قصهها
قصههای پرنشاط، قصههای آشنا
قصه باغ بزرگ، قصه گل قشنگ
قصه شیر و پلنگ، قصه موش زرنگ
آقای حکایتی اسم قصهگوی ماست
زیر گنبد کبود، شهر خوب قصههاست
ستاره بود بالا، شکوفه بود پایین
قصه ما تموم شد، قصه ما بود همین
پایین اومدیم آب بود، رفتیم بالا آسمون
تا قصههای دیگه، خدا نگهدارتون
بخونید به یاد کودکیهامون
مشگل اینه که به بعضیا بیشتر از حدشون بها دادم
ارسالها: 7,089
موضوعها: 1,453
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Oct
اعتبار:
432
می خواهم برگردم به روزهای کودکی !
آن زمان ها که پدر تنها قهرمان بود. عشق تنها در آغوش مادر خلاصه می شد.
.
.
.
بالاترین نقطه زمین شانه های پدر بود. بدترین دشمنانم خواهر و برادر خودم بودند. تنها دردم زانوهای زخمی ام بود.تنها چیزی که می شکستم اسباب بازی هایم بودند. و معنی خداحافظ تا فردا بود...
مشگل اینه که به بعضیا بیشتر از حدشون بها دادم
ارسالها: 7,089
موضوعها: 1,453
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Oct
اعتبار:
432
مقصد ...
مال ِ شهر ِ قصّه ی ِ بچّه گی ها ست ...
دنیای ِ آدم بزرگ ها ...
فقط جادّه دارد ...!
کاش تا آخر کودک مي ماندم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
مشگل اینه که به بعضیا بیشتر از حدشون بها دادم
ارسالها: 4,243
موضوعها: 617
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Oct
اعتبار:
341
ﯾﺎﺩﻣﺎﻥ ﺭﻓﺖ ﺷﻘﺎﯾﻖ ﺩﻝ ﺩﺍﻏﯽ ﺩﺍﺭﺩ... ﺷﺎﭘﺮﮎ ﺩﺭ ﺑﻐﻞ ﺷﻤﻊ ﭼﻪ ﺣﺎﻟﯽ ﺩﺍﺭﺩ... ﺁﻧﻘﺪﺭ ﻣﺤﻮ ﺗﻤﺎﺷﺎﯼ ﻗﻔﺴﻬﺎ ﺷﺪﻩ ﺍﯾﻢ... ﯾﺎﺩﻣﺎﻥ ﺭﻓﺖ ﮐﻪ ﯾﺎﺩ ﻋﺰﯾﺰﺍﻧﻤﺎﻥ ﭼﻪ ﺻﻔﺎﺋﯽ ﺩﺍﺭﺩ
تمام ارسالهایم تجربه گذشته ام است و دیدم نسبت به بهبودی تغییر کرده است و اینها نیست
ارسالها: 7,089
موضوعها: 1,453
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Oct
اعتبار:
432
ﺍﯾــﻨـﺠـــــــﺎ …
ﺩﺳــﺖ ﻫــﺮ ﮐـــﺲ ﺭﺍ ﮐــﻪ ﻣـﯿـﮕـﯿــــﺮﯼ ﺑــﺮﺍﯼ {ﺑـﻠـﻨــــﺪ ﺷـــﺪﻥ}
ﺁﻣـــﺎﺩﻩ ﻣــﯽ ﺷــــﻮﺩ ﺑــﺮﺍﯼ {ﺳـــﻮﺍﺭ ﺷــــﺪﻥ} … !
ﺩﻟﺘﻨﮓ ﮐﻮﺩﮐﯽ ﺍﻡ...ﯾﺎﺩﺵ ﺑﻪ ﺧﯿﺮ ﻗﻬﺮ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﺗﺎ ﻗﯿﺎﻣﺖ ﻭ ﻟﺤﻈﻪ ﺍﯼ ﺑﻌﺪ ﻗﯿﺎﻣﺖ ﻣﯽ ﺷﺪ
مشگل اینه که به بعضیا بیشتر از حدشون بها دادم
ارسالها: 2,122
موضوعها: 51
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2014Feb
اعتبار:
318
کاش میشد هنوز کودک بود،هنوز دلگرم به لبخند یک عروسک بود،
کاش میشد صاحب دلی بی لک بود در آسمان آبی به دنبال لک لک بود،
"اندکی صبر سحر نزدیک است"
ارسالها: 2,122
موضوعها: 51
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2014Feb
اعتبار:
318
گاهی دلت از سن وسالت می گیرد
می خواهی کودک باشی
کودکی به هر بهانه ای به آغوش غمخواری پناه می برد
و آسوده اشک می ریزد .
بزرگ که باشی
باید بغض های زیادی را بی صدا خفه کنی
"اندکی صبر سحر نزدیک است"
ارسالها: 7,089
موضوعها: 1,453
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Oct
اعتبار:
432
مهربانی را وقتی دیدم که کودکی داشت آب شور دریا را با آبنبات چوبی کوچکش شیرین می کرد
مشگل اینه که به بعضیا بیشتر از حدشون بها دادم