ارسالها: 7,089
موضوعها: 1,453
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Oct
اعتبار:
432
اندیشه امروز 8 بهمن ( a day at a time )
با گذشت زمان ، ارتباط با خداوند در زندگی روزانه من تبدیل به یک اصل و نیاز گشته مثل نفس کشیدن . من نیازمند جای بخصوصی برای دعا کردن نیستم زیرا خداوند همیشه صدای مرا می شنود . به کلمات و عبارات مخصوصی نیاز ندارم چرا که خداوند از قبل افکار مرا و نیازهای مرا می داند . فقط کافی است که توجه خود را به سمت خداوند جلب کنم و می دانم که او همیشه به من توجه دارد.
آیا می دانم که تنها اعتماد کامل به خداوند است که موجب می شود چیزهای خوب در زندگی من اتفاق افتد ؟
آیا ارتباط با خداوند به جزئی از وجود من مثل طپیدن قلب تبدیل شده است ؟همراه با رشد و پیشرفت در برنامه آیا من این عادت را جذب کرده ام که دست به دعا و نیایش بردارم . درگوشه اتاق خواب و در کنار رختخواب و یا در مسجد و در هر مکان دیگری .
آیا افکار من به صورت خودکار به سمت خداوند جلب می شود و هر جا که با مانعی برخورد کند از او طلب کمک می نماید ؟
" اجازه بده که دعا کردن یک عادت شود . "
کپی از این مطلب فقط با ذکر نام سایت forum.banianbehboodi.ir مجاز می باشد .
مشگل اینه که به بعضیا بیشتر از حدشون بها دادم
ارسالها: 4,243
موضوعها: 617
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Oct
اعتبار:
341
8 بهمن
مواقعي پيش ميآيد كه از خود ميپرسم يعني چه؟ تا كي ادامه دارد؟ هدف چيست؟ شايد كارم درست نيست و ... وقتي شك و ترديد و مقايسهها پيش آمده و مرا مجبور به نااميدي ميكند، ميدانم كه بيماريم در حال عود كردن است. امروز ميدانم كه گاهي بيماريم مرا احاطه كرده و سعي در منحرف كردنم دارد. بيماري وابستگي تنها بيماري است كه برخلاف بيماريهاي ديگر در فكر بيمار خود است و دائم او را به گرداب خود ميكشاند. بيماران ساير بيماريها به فكر بيماري خود و نوع درمان و كنترل و تحمل و برطرف كردن آن هستند، ولي بيماري وابستگي به فكر بيمار خود ميباشد يعني دايم به فكر منحرف كردن بيمار خود ميباشد. بيماري وابستگي تحمل رُشد و تغييرات بيمار خود را ندارد، بلكه ميخواهد او را تبديل به كس ديگري به غير از خودش كند. امروز ميگويم من كسي هستم به نام هيچكس. من قطرهاي از اقيانوس ارادهی خدايي هستم كه وصل به انسانيت ميشوم، تا معناي زندگي در كنار همنوعانم را با عشق و دوست داشتن و پذيرش بفهمم.
در كنار هم مفهوم پيدا ميكنيم!
ارسالها: 7,089
موضوعها: 1,453
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Oct
اعتبار:
432
لذت مشارکت
زندگی معنای جدیدی خواهد یافت .تماشای کسانی که بهبود پیدا میکنند ،دیدن اینکه به دیگران کمک میکنند ، تماشای اینکه تنهایی ها محو میشوند ، دیدن اینکه دوستیها در اطرافت رشد میکند، داشتن تعداد زیادی دوست ، همه اینها تجربیاتی است که حیف است از دست بدهید. میدانیم که نمیخواهید از دستشان بدهید . تماسهای مکرر با تازه وارد ها و با یکدیگر نقطه روشن زندگی ماست .
الکلیهای گمنام
وقتی میفهمم هر تازه واردی که من تجربیاتم را با او در میان میگذارم ، فرصت می یابد تا طعم بهبودی را بچشد که من در این دوستیها یافتم ، غرق در لذت و سپاس میشوم . احساس میکنم تمام مسائلی که در انجمن توضیح میدهند ، برای آنها هم اتفاق خواهد افتاد ، همانطورکه برای من اتفاق افتاد ، البته اگر قدر این فرصت را بدانند و برنامه را با تمام وجود انجام دهند.
مشگل اینه که به بعضیا بیشتر از حدشون بها دادم
ارسالها: 4,243
موضوعها: 617
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Oct
اعتبار:
341
وقتی بهبودی شخصی و روش شخصی ما در بهبودی مورد قضاوت قرار میگیرد و یا مسایل مالی و شغل و میزان تحصیلات و تعداد رهجو و یا سوابق خدمانی اگر به عنوان معیاری برای سنجش بهبودی به شمار اید حس بدی پیدا میکنیم.
در ذات اصول 12 قدم هیچکدام از اینها لزوما دلیلی برای کیفیت بهبودی افراد نیست چرا که بسیاری از اعضا ممکن است هرگز موفق نشوند رهجو بگیرند اما در کمیته های مختلف خدماتی و یا در جلسات خدمت کنند. هیچکس مهره سوخته نیست.
افرادی هستند که هرگز به موفقیتهای مالی انچنانی دست پیدا نمیکنند اما همین افراد در خیلی از زمینه ها عملکرد قابل قبولی دارند.
برنامه بهبودی بر خود اتکایی و استقلال و پرداخت سهم منصفانه تاکید دارد نه مولتی میلیاردر شدن!هستند در انجمن کسانی که سر گدر کارگری میکنند اما لبخند میزنند و عضو مفید اجتماع هستند.....
برنامه بهبودی بر دروغ نگفتن و شغل شرافتمندانه تاکید دارد نه بر رتبه و مقام!
یادمان باشد در جلسات طوری صحبت نکنیم که باعث خود کم بینی اعضایمان شود
باتشکر یادداشت امروز-امیر
ارسالها: 7,089
موضوعها: 1,453
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Oct
اعتبار:
432
8 بهمن
ما انسانها بطور عجیبی وفق پذیر هستیم. ما راه حل های خلاقی برای شرایط اخلاقی و برای شرایط غیرممکن پیدا می کنیم. یکی از مهارتهایی که از عهده کارها بر می آییم و ان را توسعه می بخشیم، زیر نفوذ درآوردن افراد، به منظور بدست آوردن آن چیزی است که می خواهیم. الکلیسم می تواند رفتارهای محیطی را خلق کند که زیر نفوذ در آوردن را امری ضروری تلقی کند. امروز با کمک الانان، یاد می گیرم کاری بیش از اینکه بقاء داشته باشیم، انجام دهیم و چنین تحکم هایی غیر ضروری و غیر قابل قبول شوند. ما در الانان راههای سالمتری برای کسب نیازهای فردی مان و رفتار با دیگران یاد می گیریم.
زرنگی کردن بخش طبیعی از زندگی من شده بود آنقدر که من فراموش کردم یک مذاکره داشته باشم یا یک درخواست درک و قابل فهم داشته باشم. اگر از فردی می خواستم کاری انجام دهد، سعی می کردم با گفتن اینکه چقدر من برای انها کار انجام داده ام در آنها احساس گناه ایجاد می کردم و یا اینکه شکایت می کردم که هرگز وظیفه خود را انجام نمی دهند. هرگز برای من اتفاق نیفتاده که بتوانم به سادگی و مؤدبانه برای انچه می خواهم، درخواست کنم، یا اینکه می توانستم درخواست رد شده ام را بپذیرم، اما من یاد می گیرم . فقط برای امروز یاد می گیرم.
یادآوری امروز
امروز راه بهتری برای زندگی کردن خلق می کنم، رها از هر خطا و فریبی.
«ما تصمیم می گیریم که با تمامیت فردی رفتار کنیم، نه بخاطر اینکه احساس بهتری در دیگری ایجاد کنیم بلکه به این خاطر که این رفتار یک راه زندگی را به ما عرضه می کند که باعث پیشرفت و بهبودی ما می شود.»
مشگل اینه که به بعضیا بیشتر از حدشون بها دادم