ارسالها: 4,243
موضوعها: 617
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Oct
اعتبار:
341
بهتر است بگویم قبلا گوشه گیر بودمو از مواجه شدن با ادمها ترس داشتم!میترسیدم مرا از خود برانند و بخاطر همین هر کاری میکردم که خوب به نظر برسم و ایده ال!و گاهی هم برای فرار انزوا و تنهایی را ترجیح میدادم چون معتقد بودم دیگران فقط باعث دردسرهای من هستند!پس از اقرار این احساسات منفی به راهنمایم او به من گفت که من باید به زندگیم نگاه تازه ای داشته باشم و زندگی بطریق قدیم حاصلی جز انزوای بیشتر برایم نخواهد داشت
تمام ارسالهایم تجربه گذشته ام است و دیدم نسبت به بهبودی تغییر کرده است و اینها نیست
ارسالها: 7,089
موضوعها: 1,453
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Oct
اعتبار:
432
من با یادآوری اشتباهاتم در درون خودم بدون اینکه نقش خودم را در آنها بیابم خود را منزوی و تنها حس میکردم وهمیشه در حال رد کردن خود ودیگران بودم ، بله اما نه با همه بلکه فقط با راهنما
مشگل اینه که به بعضیا بیشتر از حدشون بها دادم
ارسالها: 398
موضوعها: 18
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Oct
اعتبار:
100
من قبلا اعتماد به نفس خودم از دست داده بودم چون مشکلات گذشته باعث شده بود که خود کم بینی، عدم پذیرش شرایط زندگی با بیماران، و یا حتی میترسیدم تو جمع حرفی بزنم و مورد سرزنش قرار بگیرم یا آبروم بره، ولی بعد تو انجمن یاد گرفتم که اعتیاد بیماری است و جرم نیست و اطرافیان ما هم به گونه ای بیمار هستند و باید به عجز برسن
بله. وقتی شروع به بازگویی مشکلات میکنم احساس میکنم از بزرگی آنها کاسته می شود، رها میشم ، حالم بهتر میشه ، راه حل های جدید پیدا میکنم و ایمانم به خداوند بیشتر میشه
ارسالها: 179
موضوعها: 15
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2014Feb
اعتبار:
62
ترس از قضاوت ونگاه اشتباه مردم به بیماری اعتیاد ٬ عدم اعتماد به نفس وخجالت ٬ خود کم بینی ٬ عدم پذیرش شرایط کنونی ٬ولی زمان که درانجمن درمی یابم که اعتیاد یک بیماریست وجرم نیست و درزندگی خیلی ها مثل من پا گذاشته واونهاهم دقیقا همین شرایط رو پیداکردن وقتی که متوجه میشم که بیماری اعتیاد بیماری هستش که خانواده واطرافیان را هم دربرمیگیره وبیمارمیکنه که یکی از علائم مشهودش گوشه گیری وانزواست . وقتی متوجه میشم شخص مصرف کننده هم دچارمشکلات شدیدتری از من هست واوهم آرزومند پاکیست ولی باید به اون توانایی برسه وبتونه تصمیم بگیره یعنی به آخرخط وعجز ٬ وقتی که درسه قدم اول متوجه عجز خودم میشم و دستم را برای کمک بالامیکنم و از نیروی برتراز خودم کمک میگیرم متوجه میشم که تنها دربرنامه و دوستان بهبودی وراهنمای که برگزیدم میتوانم مسائلم را درمیان بگذارم وآزاد ورها شوم وزندگی جدیدی توام با امید ولذت بردن از مواهب خداوند آغاز کنم باطی کردن این مراحل من اندک اندک شهامت تغییرو ایمان واعتمادلازم را کسب میکنم .
زندگي بيابان پر پيچ و خمي است که در آن تنها قطب نماي تو, ايمان است .