ارسالها: 737
موضوعها: 186
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Oct
اعتبار:
78
سراپا اگر زرد و پژمرده ایم
ولى دل به پائیز نسپرده ایم
چو گلدان خالى لب پنجره
پر از خاطرات ترک خورده ایم
اگر داغ دل بود، ما دیده ایم
اگر خون دل بود، ما خورده ایم
اگر دل دلیل است، آورده ایم
اگر داغ شرط است، ما برده ایم
اگر دشنه دشمنان، گردنیم
اگر خنجر دوستان، گرده ایم
گواهى بخواهید، اینک گواه
همین زخم هایى که نشمرده ایم!
دلى سر بلند و سرى سر به زیر
از این دست عمرى به سر برده ایم
ارسالها: 3,769
موضوعها: 2,475
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Oct
اعتبار:
265
حرف دل :
این روزها همه آدمها درد دارند …
درد پول
درد عشق
درد تنهایی
این روزها چقدر یادمان میرود زندگی کنیم !!!
حتی روز " مرگم " هم تفاهم نخواهیم داشت
من اون روز سفید می پوشم
وتو سیاه
ارسالها: 3,769
موضوعها: 2,475
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Oct
اعتبار:
265
در خاموشی سوی تو می ایم.
. سکوت شتایش من است.
. سکوت نیایش من است.
. سکوت ایه های ستایشی است که برای تو می خوانم.
. تو صدای سکوت را می شنوی.
. وپاسخ تو سکوت است.
. سکوت.سکوت.سکوت!
حتی روز " مرگم " هم تفاهم نخواهیم داشت
من اون روز سفید می پوشم
وتو سیاه
ارسالها: 4,243
موضوعها: 617
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Oct
اعتبار:
341
چگونه فراموشت کنم تو را تو را که همزمان با تولدت در قلبم همه
را فراموش کردم.برایم تمامی اسمها بیگانه شده اند و همه خاطرات
مرده اند.دستم را به تو می دهم، قلبم را به تو می دهم، فکرم را نیز
به تو و نگاهم از آن توست و شانه هایم که مپرس دیگر با من غریبه اند
و تمامی لحظات تو را می خواهندو برای عطر نفسهایت دلتنگی می کنند.
چگونه فراموشت کنم تو را،تو را که از خرابه های بی کسی به قصر سپید
عشق هدایتم کردی،عاشقی بی قرار و یاری با وفا برای خویش ساختی.
چگونه فراموشت کنم تو را،تو را که سالها در خیالم سایه ات را می دیدم و
تپش قلبت را حس می کردم و به جستجوی یافتنت به درگاه پروردگارم دعا
می کردم.چگونه فراموشت کنم تو را،تو را که آن وجود همچو مسیحا یی ات
به این جسم مرده روح دمید و زندگی دوباره بخشید.
چگونه فراموشت کنم تو را،تو را که همچو یوسف پریچهر چهره ای به یاد
ماندنی را در جان و دلم نقش بستی.چگونه فراموشت کنم تو را،تو را که قلبم
تنها با یادخاطره ی تو می تپد .بگذار فراموشی را به دست بی فرجام فراموشی
بسپارم،بگذار قلبم با صدای تپش قلبت بتپد و این جسم خاکی با خاطرات هر
چند کوتاه ولی ابدی تو سر کند تا روزی که به گورستان ابدی بپیونددو...
بگذار همچو مجنون از عشقت سر به کوی و بیابان بگذارم، بگذار این عشق
مقدس تا ابد در من در جان و روح و قلبم بماند تو ای فرشته ی بزرگ پروردگار و
تو ای آینه ی تمام نمای یوسف.
بگذار تا ابد عاشقت بمانم...
تمام ارسالهایم تجربه گذشته ام است و دیدم نسبت به بهبودی تغییر کرده است و اینها نیست
ارسالها: 7,089
موضوعها: 1,453
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Oct
اعتبار:
432
بیا که بر سر آنم که پیش پای تو میرم......................................................
ازین چه خوش ترم ای جان که من برای تو میرم ......................................
ز دست هجر تو جان می برم به حسرت روزی
که تو ز راه بیایی و من به پای تو میرم ......................................
بسوخت مردم بیگانه را به حالت من دل .......................................و
چنین که پیش دل دیر آشنای تو میرم..........................................
ز پا فتادم و در سر هوای روی تو دارم ........................................
مرا بکشتی و من دست بر دعای تو میرم ...........................
یکی هر آنچه توانی جفا به سایه ی بی دل ......................
مرا ز عشق تو این بس که در وفای تو میرم.............
هوشنگ ابتهاج
مشگل اینه که به بعضیا بیشتر از حدشون بها دادم
ارسالها: 3,769
موضوعها: 2,475
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Oct
اعتبار:
265
بی تو سوزی به دل انگیخته دارم چون شمع
اشک و آهی بهم آمیخته دارم چون شمع
چه کشی دامنم از دست ؟ که سیلی ز سرشک
تا به دامن ز غمت ریخته دارم چون شمع
همه شب بهر نثار رهت از مخزن چشم
رشته های گهر آویخته دارم چون شمع
اشک من تیره از آنست که خاکستر غم
به سر ، از آتش دل ، بیخته دارم چون شمع
چون گهر روشن از آنم که به جز رشته ی اشک
رشته ها از همه بگسیخته دارم چون شمع
نیست تا در برم آن آتش سوزان ( گلچین )
سوزی از سوز دل انگیخته دارم چون شمع
گلچین معانی