امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 3
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
سیادی نفیسی
#1
[تصویر:  1385756479191.jpg]
تا به سودای تو از خانه به بازار شدیم هر کجا درد و غمی بود خریدار شدیم
پاسخ
#2
تن محنت کشی دیرم خدایا دل با غم خوشی دیرم خدایا

زشوق مسکن و داد غریبی به سینه آتشی دیرم خدایا
پاسخ
#3
ذره ذره، آنچه داد از من گرفت

دير دانستم كه گيتي رهزن‌ست (پروين اعتصامي)
پاسخ
#4
تا به رخسار تو زلف مشک فام افتاده است من که باشم افتاب اینجا به دام افتاده است
پاسخ
#5
کنون که خیر و شر ما به جای هم شَتک زده

کسی درون این دلم نشسته ناخنک زده



شود فدا تمام دل ٬ فقط بگوید او چرا ...

به روی زخم کهنه ام یواشکی نمک زده

از : محمد علی رستمی

:: موضوعات :: اشعار محمد علی رستمی، دو بیتی
پاسخ
#6
نمی دانم چه هنگام از کدامین راه
ولی یک بار دیگر باز خواهم گشت...
مشگل اینه که به بعضیا بیشتر از حدشون بها دادم 
پاسخ
#7
شب چو در بستم و مست از می‌نابش کردم
ماه اگر حلقه به در کوفت جوابش کردم
دیدی آن ترک ختا دشمن جان بود
مرا گرچه عمری به خطا دوست خطابش کردم
منزل مردم بیگانه چو شد خانه چشم
.آنقدر گریه نمودم که خرابش کردم
شرح داغ دل پروانه چو گفتم با شمع
.آتشی در دلش افکندم و آبش کردم
غرق خون بود و نمی‌مرد ز حسرت فرهاد
..خواندم افسانه شیرین و به خوابش کردم
دل که خونابهٔ غم بود و جگرگوشه دهر
بر سر آتش جور تو کبابش کردم
زندگی کردن من مردن تدریجی بود .....................آنچه جان کند تنم‚ عمر حسابش کردم
"اندکی صبر سحر نزدیک است"
پاسخ


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان