ارسالها: 4,243
موضوعها: 617
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Oct
اعتبار:
341
به خاطر برداشتهای نادرست من ار دنیا و زندگی و اینکه من میخواستم مردم مطابق میل من زندگی کنند نه انطور که خودشان دوست دارند.من میخواستم دنیا و اتفاقات ان به کام من بچرخد
تمام ارسالهایم تجربه گذشته ام است و دیدم نسبت به بهبودی تغییر کرده است و اینها نیست
ارسالها: 34
موضوعها: 11
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2014Feb
اعتبار:
17
چون فکر می کردم من از همه بهتر می فهمم چون فکر میکردم که با بقیه تفاوت دارم....چون می ترسیدم اگه از کنترل خارج بشه، همه چیز به هم میریزه....چون مشغول خدایی کردن برای همه چیز و همه کس بودم....باور کرده بودم که این یعنی مهربونی و من مسئول همه چیز هستم و باید متعهد باشم
ارسالها: 7,089
موضوعها: 1,453
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Oct
اعتبار:
432
حس برتری ( خود بزرگ بینی ) در برخی مواقع خود کم بینی و یا هر وقت که در مورد دیگران قضاوت ميکنم ، ناخواسته باعث میشود که نقش خودم را فراموش کنم و به کنترل کردن بپردازم .
مشگل اینه که به بعضیا بیشتر از حدشون بها دادم
ارسالها: 142
موضوعها: 2
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2014May
اعتبار:
35
کنترل میکنم چون بهتر از دیگران میدانم.
کنترل می کنم چون حق با منه و دیگران در اشتباهند.
کنترل میکنم تا ب ناراحتیهام پایان بدم.
کنترل میکنم چون فکر نمیکنم.
کنترل میکنم چون تنها کاریه ک به فکرمان میرسد.
کنترل میکنم چون همیشه اینکارو کردم.
ارسالها: 672
موضوعها: 14
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2014Jun
اعتبار:
302
كنترل ميكنم چون ترس دارم ....
كنترل ميكنم چون بخودم بيشتر از خدا و ديگران اعتماد دارم .
خود مححورم و همه چيز بايد طبق ميل من پيش بره .
كنترل ميكنم چون ياد گرفته ام و كار ديگري بلد نيستم .
خدا را دوست دارم ....
*********** ابر را در بيكرانه آسمان ميگرياند ، تا غنچه ي حقيري را روي زمين بخنداند ....
ارسالها: 1,204
موضوعها: 146
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2014Nov
اعتبار:
242
چون احساس میکنم اگراین کارنکنم امنیت هام به خطرمی افتدچون فکرمیکنم خداوند تواین قسمت ها کاری به کارمن نداردومن خودم بایدهمه چیزدرست بکنم من فکرمیکنم اگرهمه چیزوهمه کس کنترل بکنم پس دارم سهم خودم درست انجام میدهم نمیدونستم بیماری ازاصول روحانی هم برای من استفاده میکند میترسم اگه کنترل نکنم خیلی ها تواینده دشمن من میشوند ومن نمیتونم زندگی خوبی داشته باشم احساس میکنم اگه کنترل نکنم خیلی ها بدبخت میشوندبه اصطلاح پیش خودم فکر میکردم دارم کار درستی انجام می دهم .همه کنترل کردن های من ریشه برترس داره وبه خداوند اعتماد ندارم
ارسالها: 9
موضوعها: 0
Thanks Received: 0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2014Dec
جون من از درون نيرويي برتر از خودم را نميتوانم قبول كنم وخودم را محور درك و فهم صحيح ميدانم .اصلا باور ندارم شايد بدون كنترل و مديريت من كار درستي از بيش بره .در حقيقت ميل به كنترل همه كس و همه جيز هم نوعي اعتياد رفتاري در من است من در عمق وجودم از زجري كه از كنترل كردن ميكشم اكاهم و از درماندكي خودم دركنترل كردن خودم هم خبر دارم اما همان نيروي مخرب درونم مرا وادار به كنترل كردن ميكند
ارسالها: 672
موضوعها: 14
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2014Jun
اعتبار:
302
كنترل در ابتدا مراقبت بوده كه من با نيروي ترس و خود محوري آنرا به افراط كشاندم و بصورت نقص كنترل در آمد. و اين نقص تا سلطه جويي هم پيش ميرود ..
پس در ابتدا كه به اندازه بوده مخرب نبوده ....من طريقه استفاده از آن را نميدانستم ...
دليل مخرب بودن كنترل 2 چيز است : 1 _ ميل به اداره ي امور بر مبناي اراده ي شخصي و خودمحوري ...
2 _ نداشتن ايمان به خدا ، نا آگاهي از حد و مرز كه چه جاهايي بايد كنترل كنم و چه جاهايي مراقبت و دخالت كنم و چه جاهايي "نه" و مسئوليت ندارم ..
خدا را دوست دارم ....
*********** ابر را در بيكرانه آسمان ميگرياند ، تا غنچه ي حقيري را روي زمين بخنداند ....