ارسالها: 34
موضوعها: 11
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2014Feb
اعتبار:
17
امروز از تصمیم گیری عاجزم و نمی دونم کدوم راه درسته.....و اینکه نمی دونم انتخابم درست بوده یا نه ....برای همین به خدا سپاردم که اون بهترین انتخاب رو همیشه برام انجام میده....اما چون ایمانم به اندازه بی ایمانی ام قوی نیست....مدام می پرسم آیا این راهیه که خدا خواسته یا من ندانسته انتخاب کردم؟؟
ارسالها: 7,089
موضوعها: 1,453
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Oct
اعتبار:
432
امروز من در انتخاب مسیر درست گاها به مشکل می خورم و نمي دانم کدامين راه درست و کدام تصمیم نادرست است ، کلا در مورد واگذار کردن و کنترل نکردن هنوز هم مشکل دارم و نمی توانم زمام امور زندگیم را به صورت کامل به نیروی برترم بسپارم
مشگل اینه که به بعضیا بیشتر از حدشون بها دادم
ارسالها: 142
موضوعها: 2
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2014May
اعتبار:
35
قسمت اول:امروز از بیماری وابستگیم و بیماری کنترلم عاجز هستم و همچنین در برابر اداره کنترل زندگیم عاجزم.
قسمت دوم :با یه کم دقت تو ساختار اصلی زندگیمون متوجه میشم ک با خودمحوریمون زندگی آشفته ای داشتیم.غیر قابل اداره بودن زندگیمون سندیست در عجزماست,غیر قابل اداره بودن دو نوع است خارجی ک همون ظاهر زندگیمون و یکی شخصیت .
غیر قابل اداره زندگی ما مثل از دست دادن کار وشغلمون یا سواستفاده کردن دیگران از زندگیمون و مشکلات خانوادگی .
غیر قابل اداره زندگیمون ب طریق شخصیتی و درونی از طریق اعتقادات غلط وغیر واقعی در مورد خودمون ,مثال من فردی بی ارزشم .یا ما از خودمون مواظبت نمیکنیم ولی بقیه باید از ما مواظبت کننند.واکنشی عمل کردن در برابر رویدادها .
ارسالها: 1,425
موضوعها: 21
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2014Feb
اعتبار:
307
وقتي از روي نواقصم عمل ميکنم تاثير بد روي خودم و اطرافيانم میگزارم و باعث ميشه زندگيم غير قابل اداره بشه تعادل زندگيم به هم ميخوره وخسارت از لحاظ عاطفي و احساسي رو خودم و ديگران ميذارم واز اخر که متوجه اشتباهاتم ميشم به اين باور ميرسم که من نميتوانم نواقص خودمو کنترل کنم اونجاس که تسليم ميشم و به اين باور ميرسم که بهبودي درد داره و اگاهي از اين منو عاجر ميکنه من دقيقا در مقابل هر چيز و هرکس که منو از مسير بهبودي بياره بيرون عاجزم.من در مقابل احساس تواناي نواقص شخصيتي کنترل قضاوت رفتارها و گفتار ديگران وخودم عاجزم.وقتي ميام وابستگيامو کنترل ميکنم چون نميتونم درست تصميم بگيرم وترس دارم نميتونم اداره زندگيمو درست انجام ميدم و به مشکل بر ميخورم و اوناي که تو زندگي باهاشون سر کار دارم از تعادل خارج ميشن چون من زوم کردم روي خواستهايم.
[font]موفقیت یک انتخاب است نه یک اتفاق[/font]
ارسالها: 672
موضوعها: 14
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2014Jun
اعتبار:
302
از تغيير ديگران عاجزم ..وقتي اين را نمي پذيرم تمام افكارم مشغول هموابسته ام ميشود ..كنترل ميكنم ..خسارت ميزنم .
خود آزاري ميكنم ، نا اميد ميشوم و اختيار زندگي از دستم خارج ميشود .
خدا را دوست دارم ....
*********** ابر را در بيكرانه آسمان ميگرياند ، تا غنچه ي حقيري را روي زمين بخنداند ....
ارسالها: 1,204
موضوعها: 146
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2014Nov
اعتبار:
242
[font][size=14px]من عاجزانه میگویییم که دربرابر کنترل کردن خیلی عاجز ناتوانم 2دربرابرجداشدن از خانواده ام عاجز ناتوانم3دربرابر مقایسه کردن خودم بادیگران خیلی عاجزم4دربرابر پول دراوردن و کار مستقل داشته باشم عاجز ناتوانم5دربرابر ترس از انسانها عاجزناتوانم6دبرابرجلب توجه شدن5مشارکت صادقانه همیشگی6تاییدطلبی7غرور8دربرابر تنبلی10خودفریبی11دربرابر انجام دادن اصول روحانی برنامه وانجام دادن سنت های برنامه عاجزناتوانم.[/size][/font]
ارسالها: 4,243
موضوعها: 617
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Oct
اعتبار:
341
من تقریبا در مورد همه چیز بی قدرت هستم
هر چیزی که در بیرون از من اتفاق می افتد من بی تقصیر و عاجزم
اما این فقط در حد حرفه و نیاز به عملکرد داره
ویژگی های شخصیتی من به عنوان یک هوابسته نیاز به عملکرد کامل دارد نه یک راه حل نصفه و نیمه
تمام ارسالهایم تجربه گذشته ام است و دیدم نسبت به بهبودی تغییر کرده است و اینها نیست