درود مهمان گرامی! ثبت نام

پروردگارا: آرامشی عطافرما تابپذیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم،شهامتی که تغییر دهم آنچه را که می توانم و دانشی که تفاوت این دو را بدانم.آمین


تبلیغات

نام بنر کانال تلگرام بانیان بهبودی
نام بنر

تابلو اعلانات انجمن بانیان بهبودی

امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
14) چه وقت و کجا متوجه شديد که به چيزي وابستگي پيدا کرده‌ايد؟
#1
14) چه وقت و کجا متوجه شديد که به چيزي وابستگي پيدا کرده‌ايد؟
پاسخ
سپاس شده توسط: NASIB ، GOMNAM ، sadaf ، mohsen..yazd ، مرسده
#2
وقتی متوجه شدم وابسته م ک پدرم مریض شد ,روز و شب کار من گریه کردن و عذاب دادن ب خودم بود ک چرا پدر من ....؟؟؟و زندگی و کارم حول محور مریضی پدرم بود ....وخیلی رنجور و ضعیف شده بودم.
پاسخ
سپاس شده توسط: GOMNAM ، mohsen..yazd ، sadaf ، NASIB ، محمدی57 ، mahla ، مرسده
#3
Music 
وقتی توی زندگیم مواقعی پیش اومد که حس کردم خودم باید تصمیم بگیرم اما جدا از اینکه مشورت میکردم ونظر دیگران برام قابل احترام بود اما با اینحال و با اینکه مسیر درست را می دونستم قدرت ابراز عقیده یا تصمیم گیری قطعی رو نداشتم و خیلی مواقع با اینکه میدونستم چه بگویم اما جوابم در خیلی جوابهای ساده سوالات اطرافیان کلمه نمیدانم بود، من در این موقع بود که فهمیدم حتی با وجودطی کردن این مراحل منتظر پاسخ از اصلی ترین فرد زندگیم هستم و به او وابسته ام و قدرت ابراز درست عقیده ام را با زبان خودم ندارم و این موضوع در خیلی جاها به خودم و حتی به اطرافیان آسیب میزد اما من فکر میکردم که درست رفتار میکنم و ناخواسته متوجه آسیب زدنهایم نبودم . 
مشگل اینه که به بعضیا بیشتر از حدشون بها دادم 
پاسخ
سپاس شده توسط: mohsen..yazd ، sahar ، NASIB ، mahla ، مرسده
#4
زمانی این چیز فهمیدم که خانه ما از  منطقه که چندین سال درانجابزرگ شده بودم ونقل مکان کردیم  منطقه دیگه  فهمیدم. واقعا نمیتونستم به غیر از اون دوستان با کسانی دیگه دوست بشم همیشه می رفتم  منطقه قبلی  وقتی که انجا نمی رفتم حالم خراب می شد همیشه ان خاطرات یادمه سالیان سال می گذره بازم من فقط ان وقت هارو بیشتر دوست دارم و ان ادم ها رو هنوز از اون وابستگی هم رها نشدم و همیشه من ازار میدهند. این یکی از انها بود.
پاسخ
سپاس شده توسط: sadaf ، mahla ، میلاد ، مرسده ، NASIB
#5
من وقتی بعد 6 سال ترک سیگار دوباره شروع کردم وقتی رو افکارم زوم کردم دیدم برا یه سری کارها هیچ دلیلی پیدا نمیکنم. فهمیدم که. یه مشکلی در درونم است که باید حل بشه تا اون موقع فکر میکردم با اراده و جنگیدن همه چیز درست میشه ولی الان مطمنم با جنگیدن به نتیجه نمیرسم
پاسخ
سپاس شده توسط: sadaf ، mahla ، مرسده ، NASIB
#6
وقتی که تصمیم گرفتم از بعضی افراد فاصله بگیرم و نتوانستم. دایم بهشون فکر می کنم . انگار برای اینکه زندگی ام معنایی داشته باشه باید به کسی وابسته می بودم. من وقتی سعی کردم بدون وابستگی سر کنم و زندگی برایم بی معنی شد متوجه قدرت زیاد آن شدم.
پاسخ
سپاس شده توسط: مرسده ، ARSAM ، NASIB ، Atlas


موضوعات مرتبط با این موضوع...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  16) سعي کرده‌ايد اراده خودرا براي پرهيز يا تغيير رفتار به کار بگيريد؟ mahla 6 1,767 2016-03-17، 02:23
آخرین ارسال: خورشید
  17)به چه علت با وجود تمايل و اراده به رهايي از هر نوع وابستگي كه داشتيد، هميشه با شکس mahla 5 1,587 2016-03-15، 11:04
آخرین ارسال: خورشید
  15) در وابستگي بدنبال چه مي‌گشتيد؟ توضيح دهيد. mahla 5 1,627 2015-05-03، 12:45
آخرین ارسال: محمدی57
  27) آيا بيماري وابستگي خودرا پذيرفته‌ايد؟ mahla 3 1,108 2015-04-12، 12:38
آخرین ارسال: مرسده
  21) پنج مثال زنده در مورد عجز در مقابل وابستگي بزنيد. mahla 2 2,281 2015-04-11، 06:56
آخرین ارسال: shadan

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان