ارسالها: 737
موضوعها: 186
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Oct
اعتبار:
78
انکار یا فرار از واقعیت مساوی است با فرار ااز خودم و بیماریم ام
فرار از این واقعیت که من با داشتن بیماری اعتیاد احتیاج به نوعی تربین و نظم پذیری برای نزدیک شدن به تادلم دارم برای روبرو نشدن با این واقعیت که بیماری درون من است . مسایل بیرونی را سبب بی نظمی خودم معرفی می کنم و می دانم مادامی که نخواهم عمق این مساله را درک کنم و کاری برایش نکنم هیج کمکی به خود و بیماریم نخواهد شد درک واقعیت و کشف حقیقت واقعیت یعنی دیدن و انجام دادن وظایف صحیح برای متوقف کردن بیماری و قلبه بر ان حقیقت انجه باشد در مقابل انجه که هست نه انکه میل وخواست خودش را در نظر بگیرد .
قسمت دوم سوال برای نرفتن بادیر رفتن به جلسات دیر رفتن به سر کار و کم کاری بد اخلاقی با دیگران عدم رعایت مقررات راهنمای ورانندگی و صادق بودن در زندگی بعضی از دلایل زیر را می اورم .
محیط و سرو صدا و سوز شدید سرما گرما زلزله جنگ تصادف .
عوامل اجتماعی اختلاف با دیگران لج بازی ایراد گرفتن از قوانین ومقرار ت و مقایسه کردن .
اتفاق مهم زندگی مرگ یک از نزدیکان از دست دادن شغل تولد فرزند تلاق بیماری .
گرفتاری و کشمکش های روزمره زیاد کردن ترافیک خراب شدن وسیله نقلیه و کرایه خانه ..........
ناکامی عدم دست یابی به احداف و خاسته شخصی
تالار گفتمان انجمن بانیان بهبودی
ارسالها: 3,769
موضوعها: 2,475
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Oct
اعتبار:
265
بله ، زمانی که من شعور بیماری اعتیادم را از یاد ببرم ترس به سراغم می آید و ناخودآگاه سیستم دفاعی بدنم به کار می افتد و یک سری توجیه های منطقی برای خودم بوجود می آورم که اسمش انکار است و نمی گذارد من اعتراف به اشتباهی که کرده ام بکنم
دلایل : با کله ی خودم راه می روم و اگر از راهنمایم بپرسم همین را می گوید و یا می گوید خلاف انجام شده،سرویس به کسی می دهم ولی حالم خوب نمی شود
رد شدن از چراغ قرمز
افراطی با دوستان بهبودی هستم و می گویم بهتر از گمنامی شکستن است
حتی روز " مرگم " هم تفاهم نخواهیم داشت
من اون روز سفید می پوشم
وتو سیاه
ارسالها: 4,243
موضوعها: 617
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Oct
اعتبار:
341
بله من اول هر چیزیرو به عنوان معتاد انکار میکنم و وقتی انکار جواب نده و جای هیچ گونه انکاری نباشه توجیه میکنم.و در توجیه سعی میکنم بهترین دلیل و قانع کننده ترین دلیلو بیارم.انکار اون بخش بیماری منه که به من میگه بیمار نیستم.
تمام ارسالهایم تجربه گذشته ام است و دیدم نسبت به بهبودی تغییر کرده است و اینها نیست
ارسالها: 21
موضوعها: 0
Thanks Received: 0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2014Mar
اخیرا اینها بوده :
از ترس قضاوت مشارکت نمیکنم بعد میگم خواستم پیام بد نباشه برای تازه وارد(موجه ولی غیرواقعی)
بیش از حد دنبال پول باشم برای اینکه خانواده تو رفاه باشند چون خیلی خسارت زدم
بیش از حد جلسه برم چون باید از بهبودی که ندارم مراقبت کنم
دروغها و ناصادقیها که نگو...............
من از انکار میترسم ناجوووووووووووووووووووور
ارسالها: 9
موضوعها: 0
Thanks Received: 0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2014May
اوایل بلی
ولیکن واقعیت اینستکه من بیماری اعتیاد دارم و باید در جلسات خود شرکت کرده قدم کار کنم و راهنما داشته باشم
ارسالها: 2,122
موضوعها: 51
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2014Feb
اعتبار:
318
وقتی ادعا کنی حقی و یا حق با من است دست به هرکاری خواهیم زد . تمام کارهای غیر موجه و غیر عرف را سعی می کنم موجه کنم .به وسیله انکار.می دانم عبور از چراغ قرمز خلاف قانون و عرف جامعه است .اما کسی نبود خلوت بود پلیس نبود .به جای قبول اشتباه توجیه بهانه
انکار اصلا من نبودم اشتباه دیده اید . کار انجام می دهم تازه میام از راهنما مشورت می گیرم .و...
"اندکی صبر سحر نزدیک است"
ارسالها: 16
موضوعها: 0
Thanks Received: 0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2014May
بله درهرمرحله اززندگی انکاربرایم به شکل خودش کارمیکند.درگذشته موادویاادمهایامکانهای خاصی رادرمصرفم مقصرمی دانستم ونمی خواستم واقعیت های زندگی ام راببینم ودرک کنم تاانهارابپذیرم.امروز هم رفتارازروی نواقصم مثلا نسبت به خودم وبهبودی ام مسئولیت پذیرنیستم جلسه کمترمی روم ویاترس ازقضاوت دارم کمتر مشارکت میکنم.خودم راقانع میکنم بسه چقدرجلسه می روی یخورده به خانواده برس درصورتی که هفته ای3تاجلسه راهنما برایم ضروری تشخیص داده.درمورد مشارکت هم میگویم دارم ایثارمیکنم وبه دیگران این فرصت رامیدهم
ارسالها: 487
موضوعها: 0
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2014Apr
اعتبار:
102
من برای موجه نشان دادن بعضی از کارام از دروغ های قشنگی استفاده میکنم وخودمم میدونم اینطور نیست .مثلا راهنمام میگه چرا دیر سر کلاس اومدی؟در جواب میگم تو ترافیک بودم درحالیکه اینطور نیست من ترافیکو دلیل موجهی برای دیر کرد خودم دونستم.در واقع اگر با خودم صادق باشم متوجه میشم که شدیدا دارم بیماریمو انکار میکنم. امروز شکل وفرم بیماریم عوض شده وبا دروغ گفتن دارم دلایل به ظاهر موجه ولی غیر واقعی برای کارام میارم
الهی بینایی ده که در چاه نیفتیم...
ارسالها: 403
موضوعها: 5
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Dec
اعتبار:
99
مدیریت شبکه ای انکار، یا فرار از واقعیتهای زندگی باعث میشود از از خودم و برنامه و ادامه دادن این مسیر ناامید و منصرف شوم. برای فراراز خودم و ندیدن دوستان بیمارم و نشنیدن واقعیتهای عجزشان از رنجشهای بیماری قسمتی در من را روشن میکند به نام عرور که در من غرورکاذب مشهور است. فرار از این واقعیت که من با داشتن بیماری اعتیاد، احتیاج به اصول خودیاری برنامه دارم و اگر میخواهم زندگی کنم باید در این برنامه باشم بقول آقای بیل ویلسون (من اگر در اینجا و در اصول قدمها نباشم، در جایی دیگر مشغول نابود کردن خودم هستم) احتیاج من بخاطر نیاموختن مهارتهایی در زندگی نیاز به تربیت برنامه ای دارم و باید یاد بگیرم که بانظم و آرامش برای نزدیک شدن به حد و حدود داشتن تعادل در همه روش و سیستم و احساساتم این اصول را بردارم.