امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
33-آیا مسولیت زندگی واعمالم را می پذیرم؟ آیا قادر هستم که مسیولیت های روزمره را بدون
#1
آیا مسولیت زندگی واعمالم را می پذیرم؟
آیا قادر هستم که مسیولیت های روزمره را بدون آنکه در آنها غرق شوم.انجام دهم؟
این مسئله چگونه برروی زندگیم تاثیر گذاشته است؟
پاسخ
#2
چون در انکار بيماري ام هستم اعمال ورفتار خود را نمي پذيرم هنگامي که مسوليتي را به عهده مي گيرم فقط وفقط به يک نقطه از زندگي ام تمرکز مي کنم وباقي مسووليت ها تمام نشده يا نيمه کار باقي مي ماند .ترس تنبلي خودخواهي موجب بروز
اين رفتار درذ من مي شود براي رسيدگي به تمام مسوليت هاي برنامه ريزي لازم است
بر اساس ايمان وحضور خداوند نه براساس ترس مسوليت هاي من نبايد موجب شود از مسووليت راهنما بودن . رهجو بودن همسر وپدر بودن و ....باز بمانم .
بايد تعادل پيدا کنم تا بتوانم رابطه ها را به نحو شايسته حفظ کنم
تالار گفتمان انجمن بانیان بهبودی
پاسخ
#3
قبلا دیگران را مسبب تمام ناکامی هایم میدانستم و معتقد بودم اگر بعضی اطرافیانم محو شوند زندگی شکل بهتری خواهد داشت!من وقتی قانون‌ شکنی میکردم میگفتم دیگران هم خوب قانون میشکنند!پس من هم مجاز هستم!دیگران همه دروغ میگویند من هم باید دروغ بگویم!در برنامه بهبودی فهمیدم من مسوول اعمال خودم هستم نه دیگران'
و در مورد مسولیت های روزمره در زمان مصرف که کاری جز مصرف کردن و زندگی انگل وار بلد نبودم و در بهبودی به من اموختند که فعالتها را تقسیم کنم که زندگیم تکبعدی نبشد شامل: اعمال مربوط به جلسه رفتن و تماس با راهنما سرویس به تازه واردین بعد اعمال مربوط به خانواده مثل وقت گذاشتن و سرویس به انها و تفریح و مسافرت با انها، اعمال مربوط به نظافت شخصی، اعمال مربوط به دعا و مراقبه و ورزش و پی گیری سلامتی و............. خلاصه در بهبودی جایی برای ول گشتن وجود ندارد چون من انقدر زمان از دست داده ام که فرصت زیادی ندارم
تمام ارسالهایم تجربه گذشته ام است و دیدم نسبت به بهبودی تغییر کرده است و اینها نیست
پاسخ
#4
نه کاملا -هنوز هم بدنبال راه گریز میگردم ولی در کل خیلی بهتر شده ام -و در وظایفم هم گاهی از چاله به چاه میفتم و برای درست کردن ابرو چشم کور میکنم
پاسخ
#5
مفهوم کلی این سوال شناسایی اعمال بیمار گونه من است و تداخلی در کارهایم به جهت نداشتن نظم وفکر و اندیشه به وجود می آورند و باعث نیمه تمام ماندن بعضی کارهایم شده و عدم مسئولیت پذیری درکارهایم را به همراه دارد و نمی توانم مسئولیت های روز مره ام راانجام دهم .مثلا به دلیل افراط و تفریطی که در بعضی از کارها دارم و نداشتن تعادل در این زمینه باعث شده کارهایم نیمه تمام و یابدون کیفیت باشد و اینجاست که رشته کار از دستم خارج شده و زندگیم غیر قابل اداره می شود...[img]images/smilies/heart.gif[/img]
الهی بینایی ده که در چاه نیفتیم...
پاسخ
#6
درحال حاظربعضی از مسایل را می پذیرم ولی در گذشته نه تنها نی پذیرفتم بلکه فرار هم می کردم ومشکلات را به گردان دیگرا وخداوند می انداختم هنوزهم در خیلی از مواردبا مشکلات روز مره در گیر هستم ولی با دوستان بهبودی که صحبت می کنم رها می شوم این مشکلات بعضی مواقع صبح تا شب افکار م را درگیرخودش میکند والویت هارا در نظر نمیگیرم ؟بشتر اگر کاری را دوست ندارم انجام نمی دهم  میل شخصی برایم مهمتر از خود کاراست ولی اگرمسولیتی را بپذیرم با تمام دقت انجام میدهم گاهی انجام کاری را نمی پذیرم ولی اعتماد بنفسم پایین می آید وقتی سرم شلوغ است آشفته می شوم باید سهم خودرادرزندگی به درستی انجام دهم ودنبال نتیجه نباشم برنامه داشته باشم کار خانواده بهبودی را در نظرداشته باشم کارهایم را الویت بندی کنم بخودم وکارم انرژی مثبت دهم مثبت اندیش باشم
"اندکی صبر سحر نزدیک است"
پاسخ
#7
[font]این طرز تفکر مال من و والدین و اطرافیانم نبود و اصلاً فردی در خانواده ام و نزدیکان و فامیلم را ندیدم که مسؤل افکار و رفتارش باشد، همه درحال دور زدن هم و اگر موفقیتی داشتند فوراً بابوق و کرنا گوش مردم را کر میکردند، انکار تخم دوزرده گذاشته باشند و اگر شکست و خطایی داشتند تقصیرات را گردن دیگران می انداختند و من هم در چنین محیطی با غرایز بیماری و شخصی و سلیقه مغز خراب خودم در حال زندگی بودم، البته زندگی که چه کنم، اما خودم فکر میکردم که کاملاً روی افکار و رفتارم تسلط کامل دارم و حتی به دیگران راهکارهایی میدادم که با کمال تعجب موفقیتی برایشان داشت و در بخشی دیگر احساس میکردم که راهکارهای خودم روی خودم کار نمیکند و از کسی هم راهکار نمیگرفتم. فکر میکردم که حیثیت و غرورم لکه دار خواهد شد و من نباید از کسی راهکار بگیرم. منهمیشه و حتی با فراموشکاری در انکاربيماريمهستم. اعمالورفتارخودم را نميپذيرم و از خودم راضی نیستم و از خودم توقع و انتظار شاهکار و کارهای خیلی ایده آلی دارم و فردی کمالگرا و مطلقگرا هستم و هنگامي که مسئوليتي را به عهده ميگيرم، فقط وفقط بخاطر تاییدو ترس ازدست دادن و مورد تحقیر قرار نگرفتن از طرف دیگران به يکی از امور زندگي ام تمرکز ميکنم و باقي مسئوليتها تمام نشده يا نيمه کاره باقي ميماند. وجود بیماری تنبلي و خودخواهي و خودمحوری به همراه غرورکاذب و مدیریت انکار موجب بروزاين اختلالات رفتاری درمن ميشوند و براي رسيدگي به تمام نیازها و مسئوليتهاي فردی و خانوادگی و اجتماعی نیاز به برنامه ريزي لازم و مشورت کردن است. [/font]
پاسخ
#8
33-مسئولیت پذیری یعنی عهده دارشدن بهبودی تعهدات قول وقرارها وحساب کتابهای خودم یعنی داشتن برنامه ریزی صحیح مشورت کردن فقط برای امروز زندگی کردن غرق نشدن درمسایل وحفظ کردن تعادل تازمانیکه درچهارچوب اصول حرکت میکنم ونسبت به آن عملکرددارم توانایی رودردوشدن بامسئولیتهاموبدون اینکه درهیچیک از اونادچار افراط وتفریط شده ودرآنهاغرق بشم رو دارم غرق شدن یعنی داخل مرض شدن عصبانی عجول پرخاشگرشاکی وخودمحورشدن دیگرتوجیه وبهانه وانکارنمیکنم چون تمام این مواردباعث دوری وانزوای من واحساس بدومنفی اطرافیانم میشه امروزه سعی میکنم 3ضلع زندگیمو(کارخانواده وبهبودی)رودرحد تعادل نگه دارم ودرهیچ کاری غرق نشوم واگربخواهم درمسیر بهبودی باشم بایدمسولیت زندگی واعمالم رو بپذیرم.غرق شدن توکارهامون نشانه ای از غیرقابل اداره بودن زندگیمونه?
پاسخ


موضوع‌های مشابه…
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  52-آیا می توانم بدون تسلیم کامل به بهبودیم ادامه دهم؟ mehdiast 11 22,778 2022-04-30، 11:09
آخرین ارسال: کمپ یاران
  5-قسمت خودمحورانه بیماری من چگونه بر زندگی من و اطرافیانم ت mehdiast 11 39,974 2021-06-09، 03:49
آخرین ارسال: هشتیان
  4-وقتی فکری به سرم میزندآیا فوری و بدون در نظر گرفتن پیا م mehdiast 16 40,040 2021-06-08، 01:55
آخرین ارسال: هشتیان
  64-آیا با این واقعیت که من یک معتاد هستم آشتی نموده ام؟ mehdiast 10 22,016 2020-11-07، 03:34
آخرین ارسال: amirjavadi
  61-آیا قبول دارم که من هیولایی هستم که تمام دنیا را توسط اعتیادم مسموم کرده ام ؟ یا ف mehdiast 12 18,030 2020-11-07، 03:09
آخرین ارسال: amirjavadi

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان