درود مهمان گرامی! ثبت نام

پروردگارا: آرامشی عطافرما تابپذیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم،شهامتی که تغییر دهم آنچه را که می توانم و دانشی که تفاوت این دو را بدانم.آمین


تبلیغات

نام بنر کانال تلگرام بانیان بهبودی
نام بنر

تابلو اعلانات انجمن بانیان بهبودی

امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 2
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
اشو.اوشو
#31
انسان با توانايي خدا شدن به دنيا مي آيد اما يك حيوان باقي مي ماند، زيرا خود را به انرژيهاي خام محدود مي كند. هرگز نمي كوشد انژيهاي خام خود را پالايش كند.

اين انرژيها را مي توان تغيير داد: خشم را مي توان به مهر دگرگون ساخت- فقط بايد آنرا از صافي مراقبه گذراند. زياده خواهي را مي توان به دست و دلبازي، شهوت را مي توان به عشق و عشق را مي توان به عبادت دگرگون ساخت. ولي ما در پايين ترين پله نردبان زندگي مي كنيم. در همان جا كه بدنيا آمده ايم ساكن هستيم.
ما هرگز خودمان را انساني با نيروهاي نا شكفته در نظر نمي گيريم. زندگي را بديهي مي انگاريم. انگار كه از قبل تمام و كامل بدنيا آمده ايم! اما اينگونه نيست.
ما با نيروي خفته به كمال رسيدن و صعود به مرتفع ترين قله بدنيا مي آييم. اما اين نيرو خفته است. بايد آنرا بيدار ساخت و براي بيدار ساختن آن، تو به راهكار و دانشي نياز داري. آن دانش مراقبه است. 
دانش مراقبه پيچيده نيست، بلكه بسيار ساده است. اما گاهي اتفاق مي افتد كه ساده ترين چيز زندگي از چشممان پنهان مي ماند. چيزي را كه جلوي چشممان است نمي بينيم، زيرا هميشه به دور دستها مي نگريم. هميشه مجذوب دور مي شويم و ار نزديكترين غافل مي مانيم. چون در دنياي درون گام بگذاري، اين كار را بسيار ساده و در عين حال بسيار زيبا، نشاط آور و پر ثمر مي يابيم. متحير مي ماني كه چگونه مدتي طولاني از اين دنيا غافل بودي. نمي توانيم خودت را قانع كني كه و چگونه اين همه مدت منتظر مانده اي، در حاليكه مي توانستي با برداشتن گامي كوچك، همه وجودت را به خداوندي دگرگون كني.
موفقیت یک انتخاب است نه یک اتفاق
پاسخ
سپاس شده توسط:
#32
جايي براي رفتن وجود ندارد. كافي است ببينيد كجا هستيد.

اگر هوشيار باشيد، ناگهان متوجه مي شويد كه از قبل، همانجايي بوديد كه تلاش مي كرديد به آن برسيد. 
هركس همانطور كه بايد باشد، متولد مي شود. لازم نيست چيزي به او اضافه شود تا بهبود يابد. هرچه بيشتر سعي كنيد خود را بهبود بخشيد، ‌مشكلات بيشتري مي آفرينيد؛‌ زيرا اين تلاش، حركتي بر خلاف طبيعت حقيقي تان است. حقيقت شما همانطور كه بايد باشد. نيازي به بهبود آن نيست. تنها هوشياري است كه سبب رشدتان مي شود. هرگز به جيبهاي خود نگاهي نينداخته ايد و فكر مي كنيد كه گدا و بي چيزيد و به گدايي ادامه مي دهيد. در حاليكه در جيب خود الماسي گرانبها داريد كه مي توانيد تا پايان عمر در رفاه و ثروت زندگي كنيد. روزي ناگهان بطور اتفاقي دست در جيب خود مي كنيد،‌ الماس را مي يابيد و ديگر ثروتمند هستيد. چيزي تغيير نكرده است. وضعيت همان وضعيت قبلي است. الماس قبلا هم آنجا بود، ولي شما از آن غافل بوديد. تنها چيزي كه تغيير كرده، اين است كه اكنون از آنچه داشتيد آگاه شده ايد. رشد واقعي، رشد آگاهي است، نه رشد وجودتان. وجودتان همانطور كه بود، ‌باقي مي ماند.
بودا يا مسيح و يا محمد، درست همانند شما بودند؛‌
يا اين تفاوت كه به آگاهي رسيده اند. در حاليكه شما هنوز در غفلتيد و گدا باقي مانده ايد.

«اُشو»
موفقیت یک انتخاب است نه یک اتفاق
پاسخ
سپاس شده توسط:
#33
در زندگي بايد خوش بود. 

بايد لحظه لحظه هاي زندگي را با شادي سپري كرد.
خداوند اين زندگي را آفريده است و بنظر نمي رسد كه خدا يك مرتاض باشد و گرنه اين گلها و رنگين كمان و پروانه ها براي چه وجود دارند؟ 
خدا عشق است. يك آفرينش گر. او عاشق رشد و جستجو گري است. به كسانيكه با اتكا به خود رشد مي يابند، بسيار علاقمند است. 
مي پذيرد كه آنان ممكن است گاهي به بيراهه روند و گرنه نمي توانند رشد يابند. مي پذيرد كه آنان ممكن است اشتباه كنند، زيرا هيچكس بدون اشتباه كرن قادر به آموختن نيست.
خدا، كسي است كه دوستدار هستي و زندگي است و گرنه او جهان را نمي آفريد. تو بايد نوع تازه اي از دينداري را بياموزي. آن دينداري كه مي تواند تو را به رقص و آواز در آورد و جشني بر پا كند.
موفقیت یک انتخاب است نه یک اتفاق
پاسخ
سپاس شده توسط:
#34
خدا درياگون است، نامحدود و بيكران. ما از خدا جدا افتاده ايم به اين دليل كه خود را به چارچوب هايي محدود ساخته ايم. به چارچوبهاي بدن،‌ به چارچوبهاب ذهن. اين چارچوبها ما را از خدا جدا نگاه داشته اند. اين چارچوبها را دور بينداز.

نمي گويم كه بدنت را دور انداز، بدن كاملا سودمند است. از آن استفاده كن. بدن خانه توست. تو درون بدن زندگي مي كني اما خيال نكن كه تو بدن هستي. تو درون بدن هستي اما بدن نيستي. تو در ذهن هستي اما ذهن نيستي. آنگاه كه تو هويتت را با اين چارچوبها تعيين نكني، ناگهان اوضاع دگرگون مي شود. شروع به احساس بي حد و مرز بودن مي كني. مثل خدا بي حد و مرز مي شوي. درياگون مي شوي، پهناور و بي كران. آنگاه ديگر هيچ لزومي نخواهد داشت در جايي بدنبال خدا بگردي. تو خود خدا مي شوي. اين يگانه راه شناخت خداست.
يگانه راه شناخت خدا،‌ خدا شدن است. هيچ راه ديگري وجود ندارد.
تو نمي تواني بدون اينكه خدا شوي خدا را بشناسي.

«اُشو»
موفقیت یک انتخاب است نه یک اتفاق
پاسخ
سپاس شده توسط:
#35
مردم با انديشيدن درباره خدا و بحث و جدل در مورد او همه زندگي اشان را هدر مي دهند.

هيچگاه به قلبشان گوش نمي دهند. قلب هيچ ميل و آرزويي براي خدا ندارد. فقط مي خواهد برقصد، آواز بخواند، خوشي كند، زندگي كند، مهر ورزد و به او مهر بورزند. قلب مي خواهد يك گل سرشار از عطر باشد و مثل يك پرنده در آسمان پهناور پرواز كند. مي خواهد يك چراغ باشد، يك روشنايي در تاريكي زندگي. قلب هيچ ميل و آرزويي براي بحث و جدل در مورد خدا ندارد. اگر والدين، آموزگاران و موعظه گران به تو نمي آموختند، تو هرگز به خدا نمي انديشيدي.
از اينرو من مي گويم شادماني خداست. بهتر است تمام ديگرخداهاي دروغين از سرمان بيرون كنيم تا بتوانيم مسير درست را جستجو كنيم.

«اُشو»
موفقیت یک انتخاب است نه یک اتفاق
پاسخ
سپاس شده توسط:
#36
فصل پاييز، فصل مراقبه است- موسمي كه تمام برگهاي درخت مي ريزد و درخت كاملا عريان مي شود.

اگر خودآگاهي تمام افكار را دور بريزد، چون يك درخت بدون برگ شود. آنگاه بدون هيچ پوششي در معرض باد و باران و ماه و خورشيد قرار مي گيرد و در اين عريان ساختن خود، ارتباطي با خدا بر قرار مي شود. اين ارتباط همان عشق است.
دراين ارتباط تو عاشق خدا مي شوي.

«اُشو»
موفقیت یک انتخاب است نه یک اتفاق
پاسخ
سپاس شده توسط:
#37
برخي از روي ترس بسوي خدا مي روند و ترس يك چاه است نه يك پل. اگر تو از خدا بترسي نمي تواني عشق بورزي.

ترس نمي تواند عشق به بار آورد. و اگر عشق وجود نداشته باشد، چگونه مي توان خدا را عبادت كرد؟ چگونه مي توان شكر خداي را به جاي آورد؟ اگر پاي ترس در ميان باشد، جايي در ژرفاي وجودت احساس خصومت خواهي كرد. آرزو خواهي كرد از كسي كه از او مي ترسي انتقام بگيري.
اديان ترس مدار، بسياري از انسانهاي شجاع را از دين گريزان كرده اند. چهره اي زبون از دين ساخته اند، در حاليكه دين هيچ ارتباطي با ترس ندارد، بلكه با عشق مرتبط است.
دين در حقيقت، بزرگترين شهامت زندگي است، زيرا تو را به فراسوي مرزهاي بدن، ذهن و قلب رهنمون مي شود. تو را بسوي ناشناخته مي برد. خدا نام ديگر ناشناخته و ناشناختني است. بزرگترين خطر است. اما آنگاه كه خطر كني، بي درنگ از همه لحاظ رشد مي يابي.
موفقیت یک انتخاب است نه یک اتفاق
پاسخ
سپاس شده توسط:
#38
سفر به سوي خويشتن نيازمند صبر و شكيبايي فراوان است اما ما بسيار ناشكيبا شده ايم. به ويژه در قرن اخير، انسان راه بدون شتاب زندگي كردن را گم كرده است. او هميشه در شتاب است. همه چيز را فوري مي خواهد. خيال مي كند كه همه چيز چون يك قهوه فوري است. اما چيزهايي وجود دارند كه نيازمند صبر و شكيبايي فراوان هستند نه به اين سبب كه نمي توانند فورا پديد آيند.

تناقض اينجاست كه اگر تو به اندازه كافي شكيبا باشي آنها فورا پديد مي آيند، فورا. اما اگر تو در شتاب باشي، پديد آمدن آنها زماني نامحدود طول مي كشد. يا شايد اصلا پديد نيايند و انسان ناشكيبا هرگز به آنها دست نيابد. ولي انسان شكيبا مي تواند فورا به دستشان آورد.
پس بايد از همان آغاز سفر آگاه باشي كه همه چيز به تو بستگي دارد. 

«اُشو»
موفقیت یک انتخاب است نه یک اتفاق
پاسخ
سپاس شده توسط:
#39
بايد به زندگي نه چون يك نثر، بلكه بسان يك شعر نگريست. نگاه دين اينگونه است. نگاه عارف اينگونه است.

عارف به زندگي نه با كنجكاوي موجود در چشمانش، بلكه با حيرت و شگفتي مي نگرد. او به هستي فكر نمي كند، هستي را احساس مي كند. قلبش را به روي هستي مي گشايد. بيشتر از آنكه از سرش استفاده كند درها و پنجره هاي قلبش را مي گشايد تا خورشيد، باد و باران در او وارد شوند.
عارف يك شاعر به تمام معناست. شايد او شعر نگويد، ولي او در شعر زندگي مي كند. او خود شعر است.
گاهی سرت رافراموش كن! بي سر و بي قلب شو! تماشا کن،لذت ببر.
راز هایی هم متقابلا آشکار میشوند..

«اُشو»
موفقیت یک انتخاب است نه یک اتفاق
پاسخ
سپاس شده توسط:
#40
كسي كه از سر و صدا انباشته نمي تواند شادمان باشد- نغمه سكوت لازم است. اما ذهن ما بسيار پر سر و صداست. ما بازاري بسيار شلوغ، بسيار پر سر و صدا و آشفته را در ذهن خود حمل مي كنيم. ما يك نفر نيستيم. درونمان پرازدحام است.

اشخاص بسياري در ما وجود دارند كه پيوسته مشغول جنگ و جدال با يكديگرند. هركدام مي خواهد از ديگري سبقت بگيرد. هرتكه ذهن ما مي خواهد قدرتمندترين شخص، او باشد. آتش جنگي بي پايان در درون ما افروخته است.
شادماني فقط زماني امكانپذير است كه آتش اين جنگ خاموش شويد و اين آتش را مي توان خاموش كرد. كار سختي نيست. يگانه چيز لازم، آگاهي است. آن لايه هاي ظريف سرصدا را به آرامي تماشا كن تا اندك اندك از زمزمه هاي كه درون سرت را يك ديوانه خانه ساخته است آگاه شوي. و ما در چنين كابوسي زندگي مي كنيم!
با تماشا كردن، معجزه اي رخ مي دهد: هر صدايي را كه بتواني تماشا كني كم كم خاموش مي شود و لحظه اي كه آن صدا كاملا خاموش شود با سكوتي ژرف تنها مي ماني. در آغاز، فقط وقفه هايي كوتاه است، شكافهايي كوچك، وقتي كه افكار ناپديد مي شوند، وقتيكه مي تواني ازدريچه هايي كوچك به واقعيت بنگري. اما اين شكافها به تدريج بزرگتر مي شوند. بيشتر پديد مي آيند ودوام بيشتري مي يابند.
بنابر محاسبه عارفان باستان، كه من نيز با آن كاملا هم عقيده ام، اگر شخصي بتواند به مدت چهل و هشت دقيقه كاملا ساكت بماند، به روشني مي رسد. به شادماني مطلق مي رسد.
به فراسوي زمان و شن هاي هميشه روان آن رسيده اي. تو به صخره جاودانگي رسيده اي.
موفقیت یک انتخاب است نه یک اتفاق
پاسخ
سپاس شده توسط:


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان